درباره وب

سلام و عرض ادب و احترام

خدمت دوستان عزیز و گرامی

بنا به روز بودن وب سایت

از صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید

با تشکر فراوان از حضورتان

آیدی  چنل من در تلگرام👇👇

mohammadshirinzadeh@

صفحه اینستاگرام بنده

mohammad.shirinzadeh

شاعر بارانی (محمد شیرین زاده)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو را دوست دارم

چون بوئیدن غنچه ای

در حال باز شدن

چون رویایی شیرین

بعد از کابوس...

تو را دوست دارم

چون هر سلامی پس از بدرود...


((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چشمانت را ببند

و دستت را

بر روی قلبم بگذار

اینبار خودش می خواهد

به تو بگوید

دوستت دارم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بیا عشق را

قمار کنیم

نترس

جز دل

چیزی بهم

نمی بازیم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یک روز

به وقت عشق

ساعت هايمان را

با هم تنظیم می کنیم

و از آن پس

دیگر فرقی نمی‌کند

به کدام وقت محلی

مشغول

دوست داشتن همیم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

و این دیوانگی

خواست عشق ات بود

مرا ببخش که

بلند بلند

دوستت دارم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من و تو

آنقدر شبیه هم

نفس کشیده ایم

که قلب هايمان

به یک شکل

برای هم می تپند...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مرا به خودت

محدود کن

آنقدر که

در این دنیا

جز آغوش ات

جایی نداشته باشم

برای زندگی...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بخند

تو نمی دانی

چقدر خنده هات

بهانه می دهند

به دست هایم

برای در آغوش گرفتن ات

چقدر اشتیاق

به نفس هایم

برای بویدنت...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوست داشتن ات

اسم و رسم من است

گفته بودم؟

بمان

آنقدر که ما

تعریف همیشه باشیم...

((محمد شیرین زاده))
جستجوی وب
برچسب ها وب
شعر (1312)

 

 

ای آنکه می‌روی

ای آنکه می‌روی

در کوچه‌های تاریخ

دست مرا بگیر

که با شب یکی شدم


((منصور اوجی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: منصور اوجی , اشعار منصور اوجی , شعر تنهایی , شعر شب

تاريخ : شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 0:6 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

شاید رویِ زمین عشقی نباشد 

جز آنچه که ما آن‌ را تَخَیُّل می کنیم. 

که روزیِ خواهیم داشت 

آن‌ را 

و به آن دست یابیم. 

توقف نکن_ 

به رقصیدن ادامه ده، 

ای عشق،
 
ای شعر. 

حتی اگر مرگ باشد 

برقص


((آدونیس))

ترجمه از عبدالسلام درویش هلالی

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: آدونیس , اشعار آدونیس , گروه شعر در تلگرام , شعر حهان

تاريخ : شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 0:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تو ای حرفِ زیبای الف‌با!

و تو ای کاغذ! – که زیبایی –

و تو ای قلم! – که زیبایی –

با تو از رودخانه‌ها و از بادها سخن می‌گویم

برای من:

رودخانه‌ها را پرورش بده

و آب‌راهه‌ها را باز کن

وقتی‌که من کودکِ خردسالی بودم

کودکی که اطرافِ دهان‌اش پر از لکه‌های غذا باشد –

رودخانه‌ها را در حالِ پیش‌رَوی دیدم

و قولِ رودخانه‌ها و بادها زنده است

من تکه‌یی از دهانِ توام

تو این را در گوشه‌یی یادداشت کن

تو ای دست‌نوشته‌ی زیبا!

و تو ای مرکّب! – که زیبایی –

و تو ای سرْقلم! – که زیبایی –

مرا آب‌گیرهای کوچک پرورش دادند

اگر هوای شناختن‌ام را داری

مرا از آب‌گیرها بپرس

آب از یاد نمی‌بَرَد

که برای رسمِ دایره‌ها با چه دقتی تلاش کرده است

تو برگ‌هایی را به خاطرِ من به یک‌جا جمع کن

و بسترت را چرکین نگه‌دار

من ام‌شب پای‌بندِ عقل‌ام

گیسوانِ مرا پریشان کن


((ایلهان برک))

ترجمه از ابوالفضل پاشا

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: ایلهان برک , شعر کوتاه , شعر جهان , اشعار ایلهان برک

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:56 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

عطری به جا مانده از معشوق

- از روز خداحافظی -

در این گوشه،

تنها بهار توی اتاقم.

کش می‌دهد خودش را توی تختخوابم

آهسته آهسته، تنهایی.

ردی از موهای قهوه‌ای معشوق روی بالش.

تنهایی،

دوستی که رؤیاها را قسمت می‌کنم با او...


((تورگوت اویار))

ترجمه: مریم قربان زاده

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: تورگوت اویار , اشعار شاعران خارجی , شعر تنهایی , شعر جهان

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:50 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست


همه بر همدگر افتاده و در هم نگران


((مولانا))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مولانا , اشعار مولانا , رباعیات مولانا , دیوان شمس

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:42 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

حالا که سهمم از تو به جز انتظار نیست


در چارفصل من خبری از بهار نیست

 

((مهرناز سادات صفوی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهرناز سادات صفوی , تک بیت زیبا , شعر کوتاه , اشعار مهرناز سادات صفوی

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

امشب که در هوای تو دل بی‌قرار شد

اشکی چکید و چشم به رنگ انار شد

شاید گذر نکرده‌ام از درد دوریت

شاید هنوز اسیرم و قصدم فرار شد

در جنگ خود برای فراموش کردنت

دادی شدم که بر سر خانه هوار شد

تسلیم غم شدم بنویسید هر کجا

آخر زنی به پنجه‌ی شب‌ها شکار شد

سیگار و تخت یک نفره، اشک و قهوه‌ام

هر لحظه بی تو تلخ‌تر از زهر مار شد

من موم توی مشت تو بودم ولی ببین

شاید دوباره این ملکه نونوار شد

فعلا" تو مثل مار بیانداز پوست را

شاید کسی به جلد جدیدت دچار شد


((مهرناز سادات صفوی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهرناز سادات صفوی , غزلسرا , غزل معاصر , اشعار مهرناز سادات صفوی

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

با هجوم موی من بر شانه‌ات دیگر چه خواهی کرد؟

مرد یاغی! با تن عریان این لشکر چه خواهی کرد؟

در فریب سیب عصیانگر زنی چون من پناهت بود

تو پس از من با تن مجنون بی‌سنگر چه خواهی کرد؟

شامگاهی می‌زند باران، بهاری می‌شود ایوان

بعد یلدا با دلی جا مانده در آذر چه خواهی کرد؟

گرچه گاهی در حریم داغ خود سوزاندی‌ام اما

اوج تابستان به یاد این گل پرپر چه خواهی کرد؟

گفته بودی باتلاق چشم من مردم‌کش است و بعد

در نبودت حال چشمم شد از این بدتر چه خواهی کرد؟

عاشقت بودم ولی از خود مرا راندی و رفتی تو

در دل مرداب سوزان هوس آخر چه خواهی کرد؟


((مهرناز سادات صفوی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهرناز سادات صفوی , غزلسرا , غزل معاصر , اشعار مهرناز سادات صفوی

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:24 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

دوست داشتن تو منظم ترین کاری ست

که این روزها انجام می دهم

مثل ثانیه شمار ساعت که برای به هم

رساندن دو عقربه تمام وقت می چرخد

این روزها

مثل قرص خوابی شده ای که هرشب

با اشتیاق می بلعم

تا رویای تو به خواب های نصفه و نیمه ام

پایانی رمانتیک بدهد

مثل رمان های عاشقانه ی سانسور نشده

برای دیدن طلوع چشمان تو ساعت خوابم را

با عقربه های ساعت چشمان تو

تنظیم می کنم

تا با هم آغوشی چشمان تو روزم به خیر

آغاز شود

این روزها طلوع چشمان تورا به طلوع

خورشید ترجیح می دهم

از تو توقعی ندارم

جز تمامیت رویای تو


((اعظم ملک پور مهربانو))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور

تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

در ریه‌ هایت،

آنجا که زندگی می‌ رقصد،

حبسم کن...

هوای زندانِ تو،

همیشه بهار است...

من از انجماد می‌ ترسم...

نفس بکش مرا...


((رها شیرکوند))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: رها شیرکوند , اشعار رها شیرکوند , شعر نفس , شعر حبس

تاريخ : پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:23 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

کنار جوی آب

روی پیاده رو

وسط آغوش موزائیک ها

سر در آورده یک شقایق وحشی

لبخند می زند

به علف های هرز تازه روییده

دست به دست هم دادند و

می شمارند پای عابران عاشق را

چه کوچه زیبایی اگر

باد هم همراه شود

روسری دخترک را ببرد

تا کنار رکاب دوچرخه ی

جوان عاشق چشم دوخته بر آسمان

می‌نگرد کبوتر ها را

درست مثل کارت پستال های زمان خیلی دور

کوچه بوی کوچه باغ های قدیم را

می گیرد!


((نسرین خواجه))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: نسرین خواجه , اشعار نسرین خواجه , شاعرانه نسرین خواجه , شعر کده

تاريخ : پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:17 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

امروز آسمان جور دیگری بود

همانقدر بی قرار و طوفانی

مانند پیچ های در هم تنیده موهای تو

و راز ناخوانده ی چشمان تو به وقت رعد

محبوب من!

آنجا هنوز آسمان تو ابریست؟!

که من اینجا

هر چه قدر می تابم

آفتابی نمی شود

آسمان دلتنگی

 

((اعظم ملک پور مهربانو))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور

تاريخ : پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:12 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

پنجره ها

دروغ نمی گویند

رعشه ی سنگ

کام شیشه را تلخ می کند


((اعظم ملک پور مهربانو))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور

تاريخ : پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:6 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

مي روم، 

از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل!


((فروغ فرخزاد))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: فروغ فرخزاد , اشعار فروغ فرخزاد , شعر های فروغ فرخزاد , شعر عاشقانه فروغ فرخزاد

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:25 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

ديشب خواب ديده ام

هزار فرشته را

بالباسهائى نيلى

و طيفى از رنگهاى آبى تا لاجوردى دلخواه من

كه با آرامش، پشت پلكهايت نشسته اند

و با انبوه مژه هاى بلندت

چنگ مى زنند

ديشب خواب ديده ام

هزار پرنده را كه كوچيده اند

در سررسيد عشق

انگورها مستى را به پياله هابخشيده اند

پائيز از اغواى همه ى گلهاى شب بو

شكوفه مى دهد

زمستان رفيق صميمى تموز است

وبهار ..، به ماه ميانى پائيز دلبسته است

تا ازفصل عشق

ميوه ى بردبارى  بچيند

ديشب خواب ديده ام

تمام كابوسهايم را دوره مى كنم

وآوائى در گلو گاه خسته ام

گلهاى غم آلود محمدى را مى خواند

به آخرين كام سيگارى درمقصد

كاش يكى براى اين همه آسمان

گل ِماهم را در فصل ِ پنجمى قلمه مى زد

يكى شب را

براى عبادت آغوش بيدار مى كرد

كاش  يكى مراقبِ ميوه ى دوست داشتن بود

كه ازتنومندى درختِ بى تفاوتى فرونيافتد

كاش يكى 

مرا بدنياى فراموشى صدا بزند

كاش......


((مجيد فربد))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مجيد فربد , اشعار مجيد فربد , شعرکده , شعر کاش

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:44 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

کجا روم که دلم پای بند مهر کسی‌ست


سفر کنید رفیقان که من گرفتارم


((سعدى)) 

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:26 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

گر چه با عشقم نمی سازی مرا رد میکنی

قلب  من پس میزنی با روح من بد میکنی

هر بدی بینم ز تو میلم فزون تر می شود

آنقدر بد میکنی، میلم تو بی حد میکنی

بافریب چشم خود فارق ز خوابم کرده ای.

با فریب چشم خود فارق ز خوابم کرده ای 

عاقبت این زاهد بیچاره مرتد می کنی 

مست روی تو نترسد، از عذاب آخرت 

جان خود در کف نهادم تا چه حکمی می دهی 

من که دانم ذکر ما آخر به اشهد میکنی

بعد از این اشعار زیبا حرف دل با من بگو

فکر سازش میکنی یا عشق من رد میکنی؟!


((محمد کاظم پرستش))

 

👇👇👇

6cx5_10.png

 


برچسب ها: محمد کاظم پرستش , اشعار محمد کاظم پرستش , شاعرانه محمد کاظم پرستش

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:20 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تا کجاوه‌ی خاموش آخرینم فرا رسد

نگاه می‌کنم و می‌پذیرم

که تو را «حضور بنفشه» نام بگذارم و خاموش بنشینم.‌


‌‌
((محمد رضا فشاهی))
 

 

👇👇👇

6cx5_10.png

 


برچسب ها: محمد رضا فشاهی , شعر عشق , شعر تنهایی , شعر دلتنگی

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

وقتی که بعدها در زیر بار سنگ سپیدی خوابیده‌ام

چون روحِ وسوسه در یک نسیم سوی تو خواهم آمد

آنجا کنار پنجره خواهم ماند

با شور و شوق داغ تماشا

و این سوال:

اکنون در آن اتاق کوچک تنها که ماه را

 در خویشِ خویش نهان کرده است

|مثل زنی که زیباییِ گذشتۀ خود را|،

شب‌ها چه می‌کنی؟

و پاسخم را هم – من مطمئنم – خواهم گرفت

زیرا سوال هایِ پس از مردن هرگز بلاجواب نمی‌ماند‌! ‌
‌‌


((رضا براهنی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: رضا براهنی , اشعار رضا براهنی , شعر کوتاه , شعر عشق

تاريخ : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 0:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

کفش،

ابتکارِ پرسه‌های من بود

و چتر،

ابداع بی‌سامانی‌هایم!

هندسه، شطرنجِ سکوتِ من بود

و رنگ،

تعبیرِ دلتنگی‌هایم!


((حسین پناهی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: حسین پناهی , اشعار حسین پناهی , شاعرانه حسین پناهی , شعرکده

تاريخ : جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 5:47 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

روزهای زیادیست سرگردانم

 

می روم خودم را به خودم برگردانم


((مینا آقازاده))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: مینا آقازاده , اشعار مینا آقازاده , شعر سر گردانی , تک بیتی زیبا

تاريخ : جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 5:38 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تو رفته ای نشسته ام 

مرا عذاب می‌دهم

گُلِ نبودن تو را 

به گریه آب می دهم

تمام خانه را به غم

سیاه‌پوش می‌کنم

و زهر تلخ مرگ را 

به ماه، نوش می‌کنم

دو چشم من به سُرمه‌ی

غمت کبود می‌شود

و خنده‌های کودکانه ام

نبود می‌شود

به یاد دارم آن شبی

که تشنه‌ی نوازشت

نشسته بودم از غمت

به هر دو پای خواهشت

دو دست بر گلوی من

و حلقه‌ای که تنگ بود

سرت از آن همه شراب

پر از جفنگ و منگ بود

فشردی‌ام ولی نه در

میان حلقه‌ی تنت

به زیر دست‌ و پای تو

که بوده‌ام؟ منم !زنت!

کلید این سیاه‌چال

میان سینه‌ی تو بود

تمام رنج‌های ما

حضور کینه‌ی تو بود

شکنجه می‌کنم مرا

که دوستم نداشتی

شکنجه می‌کنم مرا

مرا به غم گذاشتی


((روشنک آرامش))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 5:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

ما همدیگر را

آن‌چنان زود شناختیم

که خودمان را این‌چنین

دیر پیدا کردیم

ما در ایستگاهی که قرار بود

با خودمان سفر کنیم

همسفر شدیم و

خودمان را ترک کردیم.


((سید محمد مرکبیان))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: سید محمد مرکبیان , اشعار سید محمد مرکبیان , شعر همسفر , شعر جدایی

تاريخ : جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 5:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

با گریه مگر آتش دل را بنشانیم


ما را که نصیب از تو به جز چشمِ تری نیست


((بیژن ترقی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: بیژن ترقی , اشعار بیژن ترقی , شعر کوتاه , شعر گریه

تاريخ : جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 5:25 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تو وطنم هستی

و ریشه‌هایَم در خاک تو جوانه شد

من دست‌هایم شاخه‌های رهایی‌ست...

و لب‌هایم شاه‌توت وُ شکوفه

در من هر روز درختی می‌روید...

ـــ ببین چطور گنجشک‌ها

آوای ِ آزادی را

برشاخسارم زمزمه می‌کنند

و برگ‌هایَم چطور

روبه‌روی باد می‌رقصند...

می‌دانم...

بعد از ما حتّی

شاخه‌هایمان

نه تبر می‌شوند...

نه چوبه‌های دار...

آنچه از ما باقی می‌ماند

نیمکتی‌ست

که از سکوتش

صدای ِ آواز ِ پرنده می‌آید....


((رها شیرکوند))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: رها شیرکوند , اشعار رها شیرکوند , شعر وطن , شعر سکوت

تاريخ : سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 0:40 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

از خاطرش نمی‌روم

از خاطرم که نمی‌شود برود...!

برگشت

گفت:

جهانِ بی تو ترسناک است

مثل ِ آسمان ِ بی‌ستاره

و نمی‌دانست که من بی او،

در خلاءِ بی‌جهانی معلقم....

گفت:

آنقدر می‌خواهمت که حس می‌کنم

به خودم خیانت می‌کنم،

تا به تو وفادار باشم...

و من که در پوست قدیمی خودم نمی‌گنجیدم...!

گفتم:

تو لباسِ بی‌قراری‌هایم هستی

چطور می‌شود تو را پنهان کرد؟

در تو می‌شود پنهان شد...

و عشق پیله‌ای‌ست

که پناه آدم است

و آزادی زمانی‌ست که

مرا احاطه کرده باشی....

گفت: تو در منی...

و در من حلول کرد

تاریکی‌ها را ربود

و بر صورتم نور پاشید...

گفت: خانم!

صورت شما ماه است

و چشم‌هایت عجیب‌ترین پرنده‌ی جهان

ماه را می‌شود بوسید...؟

ماه را می‌شود در آغوش کشید...؟

ماه را فقط باید نگاه کرد...

و دیدم که ابری در آغوشِ آسمانم...

باریدم...

در جمجمه‌ام ریشه دواند...

و جوانه زد...

شعر شد و خواند:

"لیلی با من باش

با من بودن خوب است...

من تو را می‌سرایم"*

و آرام گرفت...


   ((رها شیرکوند))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: رها شیرکوند , اشعار رها شیرکوند , شعر لیلی , شعر ناب

تاريخ : سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 0:33 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

"صبح"

یعنی یک فرصت دوباره

برای حرف هایی که بهم نگفته ایم

اول خودم می گویم :

دوستت دارم  


((محمد شیرین زاده))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: محمد شیرین زاده , شاعر بارانی , شعر صبح , اشعار محمد شیرین زاده

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:33 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تقصیر حرف‌هاست!

اگر حرف‌ها قدرت پرواز داشتند،

پر می‌کشیدند و به گوش کسی که باید،

می‌رسیدند…

اگر صدا داشتند و از پشت سکوت یک نفر

می‌شد آنها را شنید،

خیلی احساس‌ها از دست نمی‌رفت

و اینهمه آدمِ دلتنگ نبود.

لعنت به حرف‌ها

حرف‌های بی‌عرضه

حرف‌های بی‌دست و پا

که فقط بلدند بیخ گلوی آدم‌ها گیر کنند…!!


((فرشته رضایی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: فرشته رضایی , اشعار فرشته رضایی , شعرکده , شاعرانه فرشته رضایی

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 1:10 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
مطالب قدیمی تر