
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست...
((سعدی)
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

گیرم که به فتوای خردمندی و رای
از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
با میل که طبع میکند چتوان کرد؟
عیبست که در من آفریدست خدای
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

کی دانستم که بیخطا برگردی؟
برگشتی و خون مستمندان خوردی
بالله اگر آنکه خط کشتن دارد
آن جور پسندد که تو بیخط کردی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

-
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
باشد که بلای عشق گردد سپری
چندانکه نگه میکنم ای رشک پری
بار دومین از اولین خوبتری
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

هر روز به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

-
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوی و پایبند هوسی
ترسم که به یاران عزیزت نرسی
کز دست و زبان خویشتن در قفسی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

ای پیش تو لعبتان چینی حبشی
کس چون تو صنوبر نخرامد به کشی
گر روی بگردانی و گر سر بکشی
ما با تو خوشیم گر تو با ما نه خوشی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
نه ماه زمین که آفتاب فلکی
تو آدمیی و دیگران آدمیند؟
نینی تو که خط سبز داری ملکی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , غزلسرا , غزلیات عاشقانه

کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بران لب حالی
ترسنده ازان شدم که ناگاه ز جان
بیوصل لبت کنیم قالب خالی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

-
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
اینست که دور از لب و دندان منی
ما را به سرای پادشاهان ره نیست
تو خیمه به پهلوی گدایان نزنی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

-
گر کام دل از زمانه تصویر کنی
بیفایده خود را ز غمان پیر کنی
گیرم که ز دشمن گله آری بر دوست
چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی
تا صورت حال دردمندان بینی
گر من به تو فرهاد صفت شیفتهام
عیبم مکن ای جان که تو بس شیرینی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز
مستوری و عاشقی به هم ناید راست
گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

گر بیخبران و عیبگویان از پس
منسوب کنندم به هوی و به هوس
آخر نه گناهیست که من کردم و بس
منظور ملیح دوست دارد همهکس
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

همسایه که میل طبع بینی سویش
فردوس برین بود سرا در کویش
وآن را که نخواهی که ببینی رویش
دوزخ باشد بهشت در پهلویش
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

نونیست کشیده عارض موزونش
وآن خال معنبر نقطی بر نونش
نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست
خط دایرهای کشیده پیرامونش
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

گویند مرا صوابرایان به هوش
چون دست نمیرسد به خرسندی کوش
صبر از متعذر چه کنم گر نکنم
گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

گر دست دهد دولت ایام وصال
ور سر برود در سر سودای محال
یک بوسه برین نیمه خالی دهمش
از رویش و یک بوسه بران نیمهٔ خال
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
یا سرو بدین بلند و خوش بالایی؟
مسکین دل آنکه از برش برخیزی
خرم تن آنکه از درش بازآیی
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , رباعی سرا , رباعی ناب , اشعار سعدی

هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کره توسن
نتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودهست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , غزلسرا

-
خوش است درد که باشد امید درمانش
دراز نیست بیابان که هست پایانش
نه شرط عشق بود با کمان ابروی دوست
که جان سپر نکنی پیش تیربارانش
عدیم را که تمنای بوستان باشد
ضرورت است تحمل ز بوستانبانش
وصال جان جهان یافتن حرامش باد
که التفات بود بر جهان و بر جانش
ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت
کمینه آن که بمیریم در بیابانش
اگر چه ناقص و نادانم این قدر دانم
که آبگینه من نیست مرد سندانش
ولیک با همه عیب احتمال یار عزیز
کنند چون نکنند احتمال هجرانش
گر آید از تو به رویم هزار تیر جفا
جفاست گر مژه بر هم زنم ز پیکانش
حریف را که غم جان خویشتن باشد
هنوز لاف دروغ است عشق جانانش
حکیم را که دل از دست رفت و پای از جای
سر صلاح توقع مدار و سامانش
گلی چو روی تو گر ممکن است در آفاق
نه ممکن است چو سعدی هزاردستانش
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , غزلسرا , شعر و عکس

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم
بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
دیگران با همه کس دست در آغوش کنند
ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم
نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز
ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم
گر به خواری ز در خویش براند ما را
به امیدش بنشینیم و به درها نرویم
گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند
به تظلم به در خانه اعدا نرویم
پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط
که اگر نقش بساطت برود ما نرویم
به درشتی و جفا روی مگردان از ما
که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم
سعدیا شرط وفاداری لیلی آن است
که اگر مجنون گویند به سودا نرویم
-
((سعدی))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , غزلسرا , غزلیات عاشقانه

من چون تو به دلبری ندیدم
گلبرگ چنین طری ندیدم
مانند تو آدمی در آفاق
ممکن نبود پری ندیدم
وین بوالعجبی و چشم بندی
در صنعت سامری ندیدم
با روی تو ماه آسمان را
امکان برابری ندیدم
لعلی چو لب شکرفشانت
در کلبه جوهری ندیدم
چون در دو رسته دهانت
نظم سخن دری ندیدم
مه را که خرد که من به کرات
مه دیدم و مشتری ندیدم
وین پرده راز پارسایان
چندان که تو میدری ندیدم
دیدم همه دلبران آفاق
چون تو به دلاوری ندیدم
جوری که تو میکنی در اسلام
در ملت کافری ندیدم
سعدی غم عشق خوبرویان
چندان که تو میخوری ندیدم
دیدم همه صوفیان آفاق
مثل تو قلندری ندیدم
((سعدی))
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , غزلسرا , غزلیات عاشقانه

تو در آینه نگه کن که چه دل بری ولیکن
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد
((سعدی))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر کوتاه , شعرکده

غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
((سعدی))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
((سعدى))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است
((سعدی))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
((سعدی))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























