
برشاخه ی ما دیگر قمری نکند لانه
باران به چه امیدی در ابر کند خانه
ای وای که رود من از خانه ی خود رفته
دیریست به ناچاری، مغموم و غریبانه
خواجوی عزیزمن، این یار نجیب رود
چون ماهی دور از آب، از غم شده دیوانه
بی حد شده رنج ما، ای کاش که گنج ما
پیدا بشود ناگاه، در این همه ویرانه
بانوی سفر کرده، این شهر بدون تو
یک پیکر بی جانست، برگرد به این خانه
((سایه جوادی اردستانی))
برچسب ها: سایه جوادی اردستانی , اشعار سایه جوادی اردستانی , غزلسرا , شعرکده

بی پناهی های دل را عشق تنها مأمن است
چشم نابینا علاجش بوی یک پیراهن است
آن زمانی که نگاهم در نگاهت خیره ماند
با خودم گفتم که این بت، قبله گاه این زن است
گرچه تاریکی بی مهری جهانم را گرفت
با وجودت در دلم شمع محبت روشن است
مرده بودم، آمدی، برخاستم از گور خود
دل شهادت داد عشق تو مسیحای من است
شاعرم اما برای وصف خوبی های تو
واژه هایم در سکوتند و زبانم الکن است
از خدا میخواهم آغوش تو را قسمت کند
آرزوی هر کسی آخر بهشتی بودن است
((سایه جوادی اردستانی))
برچسب ها: سایه جوادی اردستانی , اشعار سایه جوادی اردستانی , غزلسرا , شعر عشق

بیا با من زندگی کن
تا بنشینیم
روی صخرهها
کنار رودخانههای کمعمق
بیا با من زندگی کن
تا میوهی بلوط بکاریم
در دهان یکدیگر
و این آیین ما شود
برای سلام گفتن به زمین
پیش از آنکه پرتمان کند
دوباره به میان برفها
و حفرههای درونمان
لبریز شود از
ناگواریها
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه زمستان دست بکشد
از تنها بالشتی
که آسمان تا به امروز بر آن سر گذارده
و حفرههای درونمان
لبریز شود از برف
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه بهار
این هوا را ببلعد
و پرندگان آواز بخوانند.
((جان یائو))
برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شعرکده , شعر زندگی

تو عشق بودی
این را
از بوی تنات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر
به تو رسیدم
خیلی دیر.. اما مگر قانون
این نبود
که هر آنچه دیر میآید
عاقبت روزی به خانهی ما خواهد رسید؟
عادت کردهایم
به نداشتنها
و شاید به اندوه
آری
تو عشق بودی
این را
از رفتنات فهمیدم
وگرنه
استانبول
هرگز این چنین
سرسنگین نبود!
((جمال ثریا | شاعر ترکیهای))
برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , شاعران ترک زبان , شعر جهان , شعر عشق

تا چند به یک شمه غم از دل برود چاک؟
در عشق، مرا بس بود این جامه که چاک است
می گفت که از محنت ایام بمیرم
گفتم که ز غمهای توام روی به خاک است
می گفت که در راه طلب کشته ای امروز
سرگشتهتر از خاک ره دوست، هلاک است
این کار نه کار تو، نه کار دگران است
ای دیده نظر باز، تو را دیده به راه است
این قصه که در حسرت دیدار تو گفتند
از دیده سرشک است و ز دل آه و فغان است
بر خاطر و جان آنچه مرا هست شما را
دلبر ، به یقینم که به جان، جمله گمان است
گر در نظر دوست بود عین حقیقت
«هر جا که یقین است حدیثش به زبان است»
من بنده بیچاره، که در راه غم دوست
هر دم به امیدی، چو عراقیش روان است
-
((آیناز ر))
برچسب ها: آیناز ر , اشعار آیناز ر , شاعرانه آیناز ر

با کاروان عشق تو چون همسفر شدم
پای هوا شکستم و ره را به سر شدم
بر کهربا ز جزع نشاندم عقیق ناب
چو لعل ز عشق تو خونین جگر شدم
دادم چو دل به ابرو [و] چشم سیاه تو
تیغ جفا و تیر بلا را سپر شدم
بستم نظر ز ملک دو عالم به مسکنت
تا خاک راه مردم صاحب نظر شدم
در لوح سینه نقش غمت را نگاشتم
از سوز عشق و راز محبت خبر شدم
از بس که تیر غم به دلم جا گرفته است
سر تا قدم چو مرغ همه بال و پر شدم
این قسمتم ز خوان محبت نصیب شد
الهامی ار به رندی و مستی سمر شدم
((الهامی کرمانشاهی))
برچسب ها: الهامی کرمانشاهی , شعر محبت , غزلسرا , غزل عاشقانه

دل عاشق ز بیم جان نترسد
گرش کار افتد از سلطان نترسد
چه باک است از بلاها عاشقان را
که نوح از آفت طوفان نترسد
به عشق از جان تقرب کرده عاشق
چو اسماعیل از قربان نترسد
جفاکش وقت رنج از غم ننالد
مبارز روز جنگ از جان نترسد
که اندیشد ز دل آن را که دل نیست
ز دریا مرد کشتیبان نترسد
قوامی را که جان بازی است در عشق
ز رنج فرقت جانان نترسد
همه آفاق دانند این که خشتی
که در آب افتد از باران نترسد
((قوامی رازی))
برچسب ها: قوامی رازی , اشعار قوامی رازی , غزلسرا , شعر کهن

عصر دستانش را
روی گلوگاهم می فشرد،
پاییز برگ هایش را روی بغض هایم
سرازیر کرده بود،
غروب کوچه به کوچه
دنبالم میکرد
در کافه ها انگار
مشتی خاک ریخته بودند؛
راه گریزی نبود
نشستم و در صندلی کافه ای
دفن شدم
((نفیسه روحی))
برچسب ها: نفیسه روحی , اشعار نفیسه روحی , شعرکده , کافه شعر

خیابان دهان باز کرده بود تا مرا ببلعد
پیاده رو دستانم را گرفته بود
و به کافه ها می برد
میزها بزرگ بودند،
آن قدر بزرگ که نمی توانستم نفس بکشم
به در کافه چشم دوختم تا بیایی
مگر آمدن چند حرف داشت
که از این در رد نمیشد
آسمان رنگ و رو باخته بود
ابرها نفسم را بند آورده بودند؛
باریدم و چشم هایم را به در وصله زدم
((نفیسه روحی))
برچسب ها: نفیسه روحی , اشعار نفیسه روحی , شعرکده , کافه شعر

دست های من
پردههای هستی تو را
از هم میگشاید
در برهنگی بیشتری می پوشاندت
اندام به اندام عریانت می کند
دست های من
و از پیکرت
پیکری دیگر می آفریند.
((اکتاویو پاز))
ترجمهی احمد شاملو
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: اکتاویو پاز , احمد شاملو , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان

لباسی را که در نخستین دیدارمان
به تن داشتی بپوش
خود را زیباکن
بر موهایت اطلسی بزن
آن را که در نامه فرستاده بودم
و پیشانی باز وُ
سفید وُ بوسه خواهت را بلند کن
امروز، نه ملال نه اندوه
امروز، محبوب ناظم حکمت
باید که زیبا باشد
چونان پرچم انقلاب.
((ناظم حکمت | ترجمهی احمد پوری))
برچسب ها: ناظم حکمت , محبوب ناظم حکمت , اشعار شاعران خارجی , شعر عاشقانه

رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی
نرسی به کس چو دانم که تو خود به سر نیایی
وطن تو از که جویم که تو در وطن نگنجی
خبر تو از که پرسم که تو در خبر نیایی
چه کسی تو باری ای جان که ز غایت کمالت
چو به وصف تو درآیم تو به وصف در نیایی
گهری عجب تر از تو نشنیدم و ندیدیم
که به بحر در نگنجی و ز قعر بر نیایی
چو به پرده در نشینی چه بود که عاشقان را
چو شکر همی نبخشی نمک جگر نیایی
همه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر من
در دل بسی بکوبم تو ز دل به در نیایی
تو بیا که جان عطار اگرت خوش آمد از وی
به تو بخشد آن ولیکن تو بدین قدر نیایی
-
((عطار نیشابوری))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: عطار نیشابوری , اشعار عطار , غزلسرا , شعرکده

ای آفتاب رویت از غایت نکویی
افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید
دو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز
در چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی
چون از کمال غیرت بر جان کمین گشایی
از خون عاشقانت روی زمین بشویی
عطار در ره او از هر دو کون بگذر
وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اویی
((عطار نیشابوری))
-
👇👇👇
برچسب ها: عطار نیشابوری , اشعار عطار , غزلسرا , شعرکده

از شبی که خدافظی کردیم
غیر اشکام چیزی یادم نیست
جای خالیت و بغض و خاطرههات...
واسه مردن، بهونههام کم نیست!
آره حق با تو بود این عشقو
هیچ جوره نمیشه باور کرد
وقتی زخماتو از خودم داری
چجوری میتونم بگم برگرد؟
خندههاتو ردیف کردم تا
کسیو را(ه) ندم به خلوتمون
من به عکسات خیره شم ، تو به من
خیلی وقته همینه عادتمون
باید از دور مراقبت باشم...
تلخه اما همینه قسمتمون!
دیر افتادم از چشات اما
زود پیش غمت کم آوردم
تیکه هامم نمیشه پیدا کرد...
انگار از آسمون زمین خوردم
همهی زندگیم رو آبه
ابر دلتنگی، سقف رو سرمه
من یه سرگیجهی مدامم که...
این تلو خوردنای آخرمه!
خندههاتو ردیف کردم تا
کسیو را(ه) ندم به خلوتمون
من به عکسات خیره شم ، تو به من
خیلی وقته همینه عادتمون
باید از دور مراقبت باشم...
تلخه اما همینه قسمتمون!
ترانه سرا : ((فاطمه اخلاقیان))
برچسب ها: فاطمه اخلاقیان , ترانه های فاطمه اخلاقیان , اشعار فاطمه اخلاقیان , ترانه سرا

تو خیره موندی به من و من به
تنهایی هایی که تو چشماته
ما به کدوم حادثه خندیدیم
که درد تو دنیامو دنیاته
من همینم چقدر بد بینم
یه زمینم تنم پر از درده
از چشای تو وقتی افتادم
زندگی هم منو رها کرده
همراه تنهایی تو بودم
مثل یه سایه پشت این دیوار
با تو چه روز آیی رو من دیدم
میلرزه جونم زیر این آوار
حتی نذار دستای من یک بار
تنها بشه اصرارکن اصرار
دیدی شکستم تو خودم اما
باشه برو انکار کن انکار
من همینم چقدر بد بینم
یه زمینم تنم پر از درده
از چشای تو وقتی افتادم
زندگی هم منو رها کرده
از لحظه های خسته فهمیدم
این زندگی رویامو بلعیده
من لابه لای زخم ها مردم
اما کسی اینو نفهمیده
من میگذرم از عشق
تا شاید تو از غرورت دست برداری
سردي رفتارم رو می بینی
حس میکنی ، حس میکنی
بهم بدهکاری ...
((محجوبه گرجی))
برچسب ها: محجوبه گرجی , ترانه های محجوبه گرجی , ترانه سرا محجوبه گرجی , اشعار محجوبه گرجی

ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن
دیبهها بی کارگاه و دوک و جولا بافتن
گنجها بی پاسبان و بی نگهبان داشتن
بنده فرمان خود کردن همه آفاق را
دیو بستن، قدرت دست سلیمان داشتن
در ره ویران دل، اقلیم دانش ساختن
در ره سیل قضا، بنیاد و بنیان داشتن
دیده را دریا نمودن، مردمک را غوصگر
اشک را مانند مروارید غلطان داشتن
از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن
ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن
رنجبر بودن، ولی در کشتزار خویشتن
وقت حاصل خرمن خود را بدامان داشتن
روز را با کشت و زرع و شخم آوردن بشب
شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن
سربلندی خواستن در عین پستی، ذرهوار
آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن
((پروین اعتصامی))
-
👇👇👇
برچسب ها: پروین اعتصامی , عکس پروین اعتصامی , اشعار پروین اعتصامی , شعرکده

توو استكان جاى شيرين
توو شعر آهنگای غمگین
توو رنج خارج از تحمل
توو معده درد بعد الكل
پیدام كن...
هر جاكه يه بازنده ديدى
ديوونهی خوش خنده ديدى
هرجا كه موندن سخت ميشد
هرجا كسى بدبخت ميشد
پیدام كن...
اگه سازى بلدى
توو خونمون ساز بزن
هى زير آواز بزن
اگه نقاش شدى
تصويرى هم از من بكش
گاهی يه نخ بهمن بكش
به یادگاریای من نگاه كن
اگه نيازه حس كنى كنارتم
به من نگاه کن به من نگاه کن
كه مردهم و هنوز بيقرارتم
تا لحظه اى كه هرنفس به يادمى
مرگ منو ازت جدا نميكنه
دعا نكن كه زنده شم، دعا نكن
نگو خداكنه خدا نميكنه!
((ترانه سرا : آیدین دوران))
برچسب ها: آیدین دوران , ترانه های آیدین دوران , زنده یاد آیدین دوران , ترانه سرا آیدین دوران

روزی
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد
دررگ ها، نور خواهم ریخت
وصدا درخواهم داد:
ای سبدهاتان پرخواب!
سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد،
گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را،
گوشواری دگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد،
کوچه ها را خواهم گشت،
جارخواهم زد:آی شبنم،شبنم،شبنم.
رهگذاری خواهد گفت:
راستی را شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش.
روی پل دخترکی بی پاست،
دب اکبر را بر گردن او
خواهم آویخت.
هرچه دشنام، از لب ها خواهم برچید.
هرچه دیوار، ازجا برخواهم کند.
رهزنان را خواهم گفت:
کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد،
چشمان را باخورشید،
دل ها را با عشق،
سایه ها را با آب،
شاخه ها را با باد.
و به هم خواهم پیوست،
خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها.
بادبادک ها به هوا خواهم برد.
گلدان ها آب خواهم داد.
خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،
علف سبز نوازش خواهم ریخت.
مادیانی تشنه،
سطل شبنم را خواهم آورد.
خر فرتوتی در راه،
من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،
میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره یی، شعری خواهم خواند.
هرکلاغی را، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت:
چه شکوهی دارد غوک!
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
((سهراب سپهری))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: سهراب سپهری , عکس سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری , کافه شعر

باران،
صدای تو بود
چکاچک،
روی شیروانی احساسم.
هنوز منتظرم
آنقدر بباری تا یک شب در تو
غرق شوم
برای همیشه ...
((شیوا فرازمند))
برچسب ها: شیوا فرازمند , اشعار شیوا فرازمند , شعر عشق , کافه شعر

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی
شد آه منت بدرقه راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی
آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز
سازم به قطار از عقب قافله راهی
خواهم به گدایی به درِ غرفهات آیم
آنجا که تو منزل کنی ای شاه به شاهی
در آه فرود آی، تواند که دلی بود
ترسم که شود آینهٔ حسن تو آهی
آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی
تا صبح من و شمع نخفتیم ولیکن
شرح شب هجر تو نگفتیم کماهی
زآن خاطره تا خون نشود خاطرم ای شوخ
دیگر نگذشتیم به خیابان رفاهی
چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید
بازآئی و برهانیم از چشم به راهی
دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد
لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی
تا زلف توام باز نوازد به نسیمی
چون شعلهٔ لرزندهٔ شمعم به تباهی
تقدیر الهی چو پی سوختن ماست
ما نیز بسازیم به تقدیر الهی
تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم
افسانه این بی سر و ته قصه واهی
((شهریار))
برچسب ها: غزلیات استاد شهریار , اشعار شهریار , تصاویر زیبا از شهریار , شعر کلاسیک

عشق من،
هر نفس که میکشم
جهان پر از عطر حضورت میشود
و باد
پچپچ نامت را
میان برگها میرقصاند.
تو را مینگرم
در نجوای سکوت،
چنان که باران
از مهربانی آسمان
بر خاک میچکد و سرریز میشود.
دستهایم هنوز
تداعی لمس تو هستند
و با هر تپش
عطر حضورت
در بکارت احساسم میشکفد.
تو واژه نمیشوی
فقط در سکوت من شکوفه میدهی
و جهان
در تماشای تو
قد میکشد و نفس میکشد.
((سارا امیری فلاح))
برچسب ها: سارا امیری فلاح , اشعار سارا امیری فلاح , شعر ناب , شاعرانه سارا امیری فلاح

در این غربت حزین
در این هزار توی بی مقصد
پروانه محصور در پیله ام
مرا شوق رهایی نیست
در ازدحام آدمکها
در میهمانی نقابها
من محجورترین تصویر
در قاب سوختهام
در سکوت شب
تهی از آنچه بودم
در بزم سایهها
پایکوبان
بر خاکستر خویش
می رقصم .
((سارا امیری فلاح))
برچسب ها: سارا امیری فلاح , اشعار سارا امیری فلاح , شعر ناب , شاعرانه سارا امیری فلاح

مژه سوزن رفویی، نخی از شکنج مویی
که زنی به پارههای دلم ای پری رفویی
به عزای لالهها و به خزان آرزوها
چه شد ای بهار لاله که شنیدم از تو بویی
دگر آبگینهٔ دل دو سه ریزه خرده شیشهست
به چه چشمی و چراغی بشناسم از تو رویی
شب آخر وداعت چه غراب غم که میگفت
سحر این یکی به سویی رود آن دگر به سویی
تو که چشمهٔ صفایی نه چنان شدی که بی تو
رود آب خوش به پایین دگر ای گل از گلویی
نه صبا و نی شبابم دگرم چه روی مستی
به سرم شکسته خوشتر که به سر کشم سبویی
به امید دوستانم که دوباره باز گردم
سر عشق و داستانم، چه امید و آرزویی
نکند بهار عشقم شکفد به لاله و گل
تو اگر پیاله در کف بلمی کنار جویی
به چروکهای پیری چه کنی که چهر پرچین
نه از آن قماش کآید، به اطاعت اتویی
فلک از پس من و تو چه بساط عشق برچید
نه دگر بنفشهمویی نه دگر فرشتهخویی
شر و شور می کجا شد که ز طرف بهجت آباد
نه دگر سر و صدایی شنوم نه های و هویی
نکند که روح مجنون به سراغ خاک لیلیست
نظری به بید مجنون چه سری چه جستجویی
به خزانه لاله، گوشی به سرود برگ ریزان
که به شرح حال عاشق چه زبان گفتگویی
من و او چنان به عشق و به جمال سرمدی محو
که به جلوهگاه وحدت نه منی دگر نه اویی
بگذار شهریارا سر پیری این حکایت
که به خرقه عشق پیری نگذارد آبرویی
((شهریار))
-
👇👇👇
برچسب ها: شهریار , شعرکده , کافه تنهایی , اشعار شهریار

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
وای بر من تن تنها و غم دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
لالهای را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از ناله معصوم هزارآوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گرچه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیایی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر
با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساخته ای دنیایی
((شهریار))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: شهریار , اشعار شهریار , اشعار استاد شهریار , عکس های استاد شهریار

من آغوشي براي تو نداشتم
تمام عشاق زندگي من
افسانه هاي كهن بودند
مي آمدند
مي جنگيدند
ومي مردند
تو هم به اين آغوش نمي رسي
زيرا نيامده مرده اي
اين واقعيت عشاق من است
((غاده السمان))
برچسب ها: غاده السمان , شعر جهان , اشعار شاعران عرب زبان , اشعار شاعران خارجی
کتاب پشت زیبایی جهان زنی خوابیده
مجموعه شعر تازه منتشر شده فرناز جعفر زادگان
توسط نشر نورهان
قیمت کتاب با هزینه پست پیشتاز 300 هزار تومان
برای تهیه کتاب به شماره واتساپ زیر پیام بدید
09386441511

تو را یافتم
به سان قلبی که تپش را
و آوازی که هوا را
که اگر نبودیم
زمان فرصت دیدار، نداشت
همیشه در دوستت دارم چیزی جا مانده
نام تو آن حروف ازلی ست
که سال ها پیش از بیگ بنگ
مرا صدا زد
و ازدوستت دارم، آسمان روشن شد
آینده را به یاد نمی سپارم
بودن،
رازی ست که قبل از آن که تو،
من و ما باشیم،
دوستش می داشتم.
((فرناز جعفرزادگان))
برچسب ها: فرناز جعفرزادگان , اشعار فرناز جعفرزادگان , کتاب شعر , کتاب فرناز جعفر زادگان

شبها غلیظ میشد و دنیا سیاهتر
تو بیگناه بودی و من بیگناهتر
آیینهها به حرمت غم کور میشدند
با هر سکوت کردنِ از آه، آهتر
دیگر کسی عزیز کس دیگری نبود
هر دلو، گرگ میشد و هر چاه، چاهتر
عریان میان معرکهی منطق و جنون
دل بیکلاه میشد و من بیکلاهتر
از سقف سرنوشت بلا میچکید و من
از اشک بیپناه تو هم بیپناهتر
میرفتی از خودت که به تقدیر تن دهی
من هم خراب عین تو اما تباهتر
تا خرخره درون خودم دفن میشدم
تو اشتباه بودی و عشق اشتباهتر
((سینا دژآگه))
برچسب ها: سینا دژآگه , غزلسرا , اشعار سینا دژآگه , شعر عشق

آدما یه خوب دارن تو زندگی
که همیشه قدرشو نمیدونن
به امید اینکه بهترش بیاد
پای خوب زندگی نمیمونن
خوب همونه که به جرم عاشقی
دلشو بشکنی دم نمیزنه
واسه اینکه حال تو خوب باشه
حرفی از غصه و غم نمیزنه
خوب اونه که توی بیحوصلگیت
همه احساسشو خرجت میکنه
نگرانت میشه و تو مشکلات
یه کاری برای رنجت میکنه
خوب اونه که زور عاشق بودنش
از غرورش خیلی بیشتره براش
صدشو میذاره که شاد باشی
خواهشاً دلیل غصههاش نباش
خوب زندگی فقط یک نفره
اگه داری، خیلی قدرشو بدون
واسه یک لحظه خوشی نگذر ازش
اونه که پات میمونه،توام بمون
-
((زهرا سلیم))
zahra_saliim@
برچسب ها: زهرا سلیم , ترانه های زهرا سلیم , اشعار زهرا سلیم , شعر عشق
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























