درباره وب

سلام و عرض ادب و احترام

خدمت دوستان عزیز و گرامی

بنا به روز بودن وب سایت

از صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید

با تشکر فراوان از حضورتان

آیدی  چنل من در تلگرام👇👇

mohammadshirinzadeh@

صفحه اینستاگرام بنده

mohammad.shirinzadeh

شاعر بارانی (محمد شیرین زاده)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو را دوست دارم

چون بوئیدن غنچه ای

در حال باز شدن

چون رویایی شیرین

بعد از کابوس...

تو را دوست دارم

چون هر سلامی پس از بدرود...


((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چشمانت را ببند

و دستت را

بر روی قلبم بگذار

اینبار خودش می خواهد

به تو بگوید

دوستت دارم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بیا عشق را

قمار کنیم

نترس

جز دل

چیزی بهم

نمی بازیم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یک روز

به وقت عشق

ساعت هايمان را

با هم تنظیم می کنیم

و از آن پس

دیگر فرقی نمی‌کند

به کدام وقت محلی

مشغول

دوست داشتن همیم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

و این دیوانگی

خواست عشق ات بود

مرا ببخش که

بلند بلند

دوستت دارم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من و تو

آنقدر شبیه هم

نفس کشیده ایم

که قلب هايمان

به یک شکل

برای هم می تپند...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مرا به خودت

محدود کن

آنقدر که

در این دنیا

جز آغوش ات

جایی نداشته باشم

برای زندگی...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بخند

تو نمی دانی

چقدر خنده هات

بهانه می دهند

به دست هایم

برای در آغوش گرفتن ات

چقدر اشتیاق

به نفس هایم

برای بویدنت...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوست داشتن ات

اسم و رسم من است

گفته بودم؟

بمان

آنقدر که ما

تعریف همیشه باشیم...

((محمد شیرین زاده))
جستجوی وب
برچسب ها وب
شعر (1312)

screenshot_۲۰۲۵۱۰۱۹_۱۰۴۸۰۰_gallery_j62x.jpg

برشاخه ی ما دیگر قمری نکند لانه

باران به چه امیدی در ابر کند خانه

ای وای که رود من از خانه ی خود رفته

دیریست به ناچاری، مغموم و غریبانه

خواجوی عزیزمن، این یار نجیب رود

چون ماهی دور از آب، از غم شده دیوانه

بی حد شده رنج ما، ای کاش که گنج ما

پیدا بشود ناگاه، در این همه ویرانه

بانوی سفر کرده، این شهر بدون تو

یک پیکر بی جانست، برگرد به این خانه


((سایه جوادی اردستانی))


برچسب ها: سایه جوادی اردستانی , اشعار سایه جوادی اردستانی , غزلسرا , شعرکده

تاريخ : یکشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۴ | 10:51 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۱۹_۱۰۴۱۱۷_instagram_bmt4.jpg

بی پناهی های دل را عشق تنها مأمن است

چشم نابینا علاجش بوی یک پیراهن است

آن زمانی که نگاهم در نگاهت خیره ماند

با خودم گفتم که این بت، قبله گاه این زن است

گرچه تاریکی بی مهری جهانم را گرفت

با وجودت در دلم شمع محبت روشن است

مرده بودم، آمدی، برخاستم از گور خود

دل شهادت داد عشق تو مسیحای من است

شاعرم اما برای وصف خوبی های تو

واژه هایم در سکوتند و زبانم الکن است

از خدا میخواهم آغوش تو را قسمت کند

آرزوی هر کسی آخر بهشتی بودن است


((سایه جوادی اردستانی))


برچسب ها: سایه جوادی اردستانی , اشعار سایه جوادی اردستانی , غزلسرا , شعر عشق

تاريخ : یکشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۴ | 10:45 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20251018_024947_946_vijh.jpg

بیا با من زندگی کن

تا بنشینیم

روی صخره‌ها

کنار رودخانه‌های کم‌عمق

بیا با من زندگی کن

تا میوه‌ی بلوط بکاریم

در دهان یکدیگر

و این آیین ما شود

برای سلام گفتن به زمین

پیش از آنکه پرت‌مان کند

دوباره به میان برف‌ها

و حفره‌های درون‌مان

لبریز شود از

ناگواری‌ها

بیا با من زندگی کن

پیش از آنکه زمستان دست بکشد

از تنها بالشتی

که آسمان تا به امروز بر آن سر گذارده

و حفره‌های درون‌مان

لبریز شود از برف

بیا با من زندگی کن

پیش از آنکه بهار

این هوا را ببلعد

و پرندگان آواز بخوانند.


((جان یائو))


برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شعرکده , شعر زندگی

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:56 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20251018_024955_238_11j3.jpg

تو عشق بودی

این را

از بوی تن‌ات فهمیدم

شاید هم خیلی دیر

به تو رسیدم

خیلی دیر.. اما مگر قانون

این نبود

که هر آنچه دیر می‌آید

عاقبت روزی به خانه‌ی ما خواهد رسید؟

عادت کرده‌ایم

به نداشتن‌ها

و شاید به اندوه

آری

تو عشق بودی

این را

از رفتن‌ات فهمیدم

وگرنه

استانبول

هرگز این چنین

سرسنگین نبود!


((جمال ثریا | شاعر ترکیه‌ای))


برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , شاعران ترک زبان , شعر جهان , شعر عشق

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

d2b6e6b8b5517596f48cde98316c3f1f_v137.jpg

تا چند به یک شمه غم از دل برود چاک؟

در عشق، مرا بس بود این جامه که چاک است

می گفت که از محنت ایام بمیرم

گفتم که ز غمهای توام روی به خاک است

می گفت که در راه طلب کشته ای امروز

سرگشته‌تر از خاک ره دوست، هلاک است

این کار نه کار تو، نه کار دگران است

ای دیده نظر باز، تو را دیده به راه است

این قصه که در حسرت دیدار تو گفتند

از دیده سرشک است و ز دل آه و فغان است

بر خاطر و جان آنچه مرا هست شما را

دلبر ، به یقینم که به جان، جمله گمان است

گر در نظر دوست بود عین حقیقت

«هر جا که یقین است حدیثش به زبان است»

من بنده بیچاره، که در راه غم دوست

هر دم به امیدی، چو عراقیش روان است

-

((آیناز ر))


برچسب ها: آیناز ر , اشعار آیناز ر , شاعرانه آیناز ر

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:37 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۳۱۰_۰۰۴۱۳۴_instagram_tzcj.jpg

با کاروان عشق تو چون همسفر شدم

پای هوا شکستم و ره را به سر شدم

بر کهربا ز جزع نشاندم عقیق ناب

چو لعل ز عشق تو خونین جگر شدم

دادم چو دل به ابرو [و] چشم سیاه تو

تیغ جفا و تیر بلا را سپر شدم

بستم نظر ز ملک دو عالم به مسکنت

تا خاک راه مردم صاحب نظر شدم

در لوح سینه نقش غمت را نگاشتم

از سوز عشق و راز محبت خبر شدم

از بس که تیر غم به دلم جا گرفته است

سر تا قدم چو مرغ همه بال و پر شدم

این قسمتم ز خوان محبت نصیب شد

الهامی ار به رندی و مستی سمر شدم


((الهامی کرمانشاهی))


برچسب ها: الهامی کرمانشاهی , شعر محبت , غزلسرا , غزل عاشقانه

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:27 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۴۰۳_۲۳۲۱۳۰_instagram_228.jpg

دل عاشق ز بیم جان نترسد

گرش کار افتد از سلطان نترسد

چه باک است از بلاها عاشقان را

که نوح از آفت طوفان نترسد

به عشق از جان تقرب کرده عاشق

چو اسماعیل از قربان نترسد

جفاکش وقت رنج از غم ننالد

مبارز روز جنگ از جان نترسد

که اندیشد ز دل آن را که دل نیست

ز دریا مرد کشتیبان نترسد

قوامی را که جان بازی است در عشق

ز رنج فرقت جانان نترسد

همه آفاق دانند این که خشتی

که در آب افتد از باران نترسد


((قوامی رازی))


برچسب ها: قوامی رازی , اشعار قوامی رازی , غزلسرا , شعر کهن

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:24 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۱۸_۰۲۰۸۵۰_instagram_7opi.jpg

عصر دستانش را

روی گلوگاهم می فشرد،

پاییز برگ هایش را روی بغض هایم

سرازیر کرده بود،

غروب کوچه به کوچه

دنبالم میکرد

در کافه ها انگار

مشتی خاک ریخته بودند؛

راه گریزی نبود

نشستم و در صندلی کافه ای

دفن شدم


((نفیسه روحی))


برچسب ها: نفیسه روحی , اشعار نفیسه روحی , شعرکده , کافه شعر

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:16 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۱۸_۰۲۰۹۱۸_instagram_i6m.jpg

خیابان دهان باز کرده بود تا مرا ببلعد

پیاده رو دستانم را گرفته بود

و به کافه ها می برد

میزها بزرگ بودند،

آن قدر بزرگ که نمی توانستم نفس بکشم

به در کافه چشم دوختم تا بیایی

مگر آمدن چند حرف داشت

که از این در رد نمیشد

آسمان رنگ و رو باخته بود

ابرها نفسم را بند آورده بودند؛

باریدم و چشم هایم را به در وصله زدم


((نفیسه روحی))


برچسب ها: نفیسه روحی , اشعار نفیسه روحی , شعرکده , کافه شعر

تاريخ : شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ | 2:15 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

cc8e864caab49c6d3942460194e3e50a_5hsh.jpg

دست‌ های من

پرده‌های هستی تو را

از هم می‌گشاید

در برهنگی بیشتری می‌ پوشاندت

اندام به اندام عریانت می‌ کند

دست‌ های من

و از پیکرت

پیکری دیگر می‌ آفریند.


((اکتاویو پاز))

ترجمه‌ی احمد شاملو

-

👇👇👇

instagram.com/mohammad.shirinzadeh/


برچسب ها: اکتاویو پاز , احمد شاملو , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان

تاريخ : پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴ | 0:48 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

84424cdc20ea3e33341f99e8f61f0a77_gfc8.jpg

لباسی را که در نخستین دیدارمان

به تن داشتی بپوش

خود را زیباکن

بر موهایت اطلسی بزن

آن را که در نامه فرستاده بودم

و پیشانی باز وُ

سفید وُ بوسه خواهت را بلند کن

امروز، نه ملال نه اندوه

امروز، محبوب ناظم حکمت

باید که زیبا باشد

چونان پرچم انقلاب.


((ناظم حکمت | ترجمه‌ی احمد پوری))


برچسب ها: ناظم حکمت , محبوب ناظم حکمت , اشعار شاعران خارجی , شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴ | 0:39 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

dcb3fea693a701731769edeed2cbaa17_238.jpg

رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی

نرسی به کس چو دانم که تو خود به سر نیایی

وطن تو از که جویم که تو در وطن نگنجی

خبر تو از که پرسم که تو در خبر نیایی

چه کسی تو باری ای جان که ز غایت کمالت

چو به وصف تو درآیم تو به وصف در نیایی

گهری عجب تر از تو نشنیدم و ندیدیم

که به بحر در نگنجی و ز قعر بر نیایی

چو به پرده در نشینی چه بود که عاشقان را

چو شکر همی نبخشی نمک جگر نیایی

همه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر من

در دل بسی بکوبم تو ز دل به در نیایی

تو بیا که جان عطار اگرت خوش آمد از وی

به تو بخشد آن ولیکن تو بدین قدر نیایی

-

((عطار نیشابوری))

-

👇👇👇

instagram.com/mohammad.shirinzadeh/


برچسب ها: عطار نیشابوری , اشعار عطار , غزلسرا , شعرکده

تاريخ : چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ | 23:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

625929858af6b13f620fd7770fb69487_0veo.jpg

ای آفتاب رویت از غایت نکویی

افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی

گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید

دو کون مست گردد از غایت نکویی

یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز

در چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی

چون از کمال غیرت بر جان کمین گشایی

از خون عاشقانت روی زمین بشویی

عطار در ره او از هر دو کون بگذر

وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اویی


((عطار نیشابوری))

-

👇👇👇

t.me/mohammadshirinzadeh


برچسب ها: عطار نیشابوری , اشعار عطار , غزلسرا , شعرکده

تاريخ : چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ | 23:6 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۱۴_۱۸۰۷۱۱_instagram_tpv.jpg

از شبی که خدافظی کردیم

غیر اشکام چیزی یادم نیست

جای خالیت و بغض و خاطره‌هات...

واسه‌ مردن، بهونه‌هام کم نیست!

آره حق با تو بود این عشقو

هیچ جوره نمی‌شه باور کرد

وقتی زخماتو از خودم داری

چجوری می‌تونم بگم برگرد؟

خنده‌هاتو ردیف کردم تا

کسیو را(ه) ندم به خلوت‌مون

من به عکسات خیره شم ، تو به من

خیلی وقته همینه عادت‌مون

باید از دور مراقبت باشم...

تلخه اما همینه قسمت‌مون!

دیر افتادم از چشات اما

زود پیش غمت کم آوردم

تیکه هامم نمیشه پیدا کرد...

انگار از آسمون زمین خوردم

همه‌ی زندگیم رو آبه

ابر دلتنگی،‌ سقف رو سرمه

من یه سرگیجه‌ی مدامم که...

این تلو خوردنای آخرمه!

خنده‌هاتو ردیف کردم تا

کسیو را(ه) ندم به خلوت‌مون

من به عکسات خیره شم ، تو به من

خیلی وقته همینه عادت‌مون

باید از دور مراقبت باشم...

تلخه اما همینه قسمت‌مون!


ترانه سرا : ((فاطمه اخلاقیان))


برچسب ها: فاطمه اخلاقیان , ترانه های فاطمه اخلاقیان , اشعار فاطمه اخلاقیان , ترانه سرا

تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴ | 18:11 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

capture_7ymn.png

تو خیره موندی به من و من به

تنهایی هایی که تو چشماته

ما به کدوم حادثه خندیدیم

که درد تو دنیامو دنیاته

من همینم چقدر بد بینم

یه زمینم تنم پر از درده

از چشای تو وقتی افتادم

زندگی هم منو رها کرده

همراه تنهایی تو بودم

مثل یه سایه پشت این دیوار

با تو چه روز آیی رو من دیدم

میلرزه جونم زیر این آوار

حتی نذار دستای من یک بار

تنها بشه اصرارکن اصرار

دیدی شکستم تو خودم اما

باشه برو انکار کن انکار

من همینم چقدر بد بینم

یه زمینم تنم پر از درده

از چشای تو وقتی افتادم

زندگی هم منو رها کرده

از لحظه های خسته فهمیدم

این زندگی رویامو بلعیده

من لابه لای زخم ها مردم

اما کسی اینو نفهمیده

من می‌گذرم از عشق

تا شاید تو از غرورت دست برداری

سردي رفتارم رو می بینی

حس میکنی ، حس میکنی

بهم بدهکاری ...


((محجوبه گرجی))


برچسب ها: محجوبه گرجی , ترانه های محجوبه گرجی , ترانه سرا محجوبه گرجی , اشعار محجوبه گرجی

تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴ | 17:56 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

e3119ce191829eb7dd0953afc66ad830_exfb.jpg

ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن

مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن

دیبه‌ها بی کارگاه و دوک و جولا بافتن

گنجها بی پاسبان و بی نگهبان داشتن

بنده فرمان خود کردن همه آفاق را

دیو بستن، قدرت دست سلیمان داشتن

در ره ویران دل، اقلیم دانش ساختن

در ره سیل قضا، بنیاد و بنیان داشتن

دیده را دریا نمودن، مردمک را غوصگر

اشک را مانند مروارید غلطان داشتن

از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن

ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن

رنجبر بودن، ولی در کشتزار خویشتن

وقت حاصل خرمن خود را بدامان داشتن

روز را با کشت و زرع و شخم آوردن بشب

شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن

سربلندی خواستن در عین پستی، ذره‌وار

آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن


((پروین اعتصامی))

-

👇👇👇

t.me/mohammadshirinzadeh


برچسب ها: پروین اعتصامی , عکس پروین اعتصامی , اشعار پروین اعتصامی , شعرکده

تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴ | 17:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20251014_160115_748_gepd.jpg

توو استكان جاى شيرين

توو شعر آهنگای غمگین

توو رنج خارج از تحمل

توو معده درد بعد الكل

پیدام كن...

هر جاكه يه بازنده ديدى

ديوونه‌ی خوش خنده ديدى

هرجا كه موندن سخت مي‌شد

هرجا كسى بدبخت مي‌شد

پیدام كن...

اگه سازى بلدى

توو خونمون ساز بزن

هى زير آواز بزن

اگه نقاش شدى

تصويرى هم از من بكش

گاهی يه نخ بهمن بكش

به یادگاریای من نگاه كن

اگه نيازه حس كنى كنارتم

به من نگاه کن به من نگاه کن

كه مرده‌م‌ و هنوز بيقرارتم

تا لحظه اى كه هرنفس به يادمى

مرگ منو ازت جدا نمي‌كنه

دعا نكن كه زنده شم، دعا نكن

نگو خداكنه خدا نمي‌كنه!


((ترانه سرا : آیدین دوران))


برچسب ها: آیدین دوران , ترانه های آیدین دوران , زنده یاد آیدین دوران , ترانه سرا آیدین دوران

تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴ | 16:6 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

132c08a2e78029e1ba5a8256da156190_rt56.jpg

روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد

دررگ ها، نور خواهم ریخت

وصدا درخواهم داد:

ای سبدهاتان پرخواب!

سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد،

گل یاسی به گدا خواهم داد.

زن زیبای جذامی را،

گوشواری دگر خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد،

کوچه ها را خواهم گشت،

جارخواهم زد:آی شبنم،شبنم،شبنم.

رهگذاری خواهد گفت:

راستی را شب تاریکی است،

کهکشانی خواهم دادش.

روی پل دخترکی بی پاست،

دب اکبر را بر گردن او

خواهم آویخت.

هرچه دشنام، از لب ها خواهم برچید.

هرچه دیوار، ازجا برخواهم کند.

رهزنان را خواهم گفت:

کاروانی آمد بارش لبخند!

ابر را، پاره خواهم کرد.

من گره خواهم زد،

چشمان را باخورشید،

دل ها را با عشق،

سایه ها را با آب،

شاخه ها را با باد.

و به هم خواهم پیوست،

خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها.

بادبادک ها به هوا خواهم برد.

گلدان ها آب خواهم داد.

خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،

علف سبز نوازش خواهم ریخت.

مادیانی تشنه،

سطل شبنم را خواهم آورد.

خر فرتوتی در راه،

من مگس هایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری،

میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره یی، شعری خواهم خواند.

هرکلاغی را، کاجی خواهم داد.

مار را خواهم گفت:

چه شکوهی دارد غوک!

آشتی خواهم داد.

آشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.


((سهراب سپهری))

-

👇👇👇

instagram.com/mohammad.shirinzadeh/


برچسب ها: سهراب سپهری , عکس سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری , کافه شعر

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 3:43 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۰۹_۰۳۳۴۴۶_instagram_uuyd.jpg

باران،

صدای تو بود

چکاچک،

روی شیروانی احساسم.

هنوز منتظرم

آنقدر بباری تا یک شب در تو

غرق شوم

برای همیشه ...


((شیوا فرازمند))


برچسب ها: شیوا فرازمند , اشعار شیوا فرازمند , شعر عشق , کافه شعر

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 3:37 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

5d91f50f206f49754d715aa8ef90571e_8c6m.jpg

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی

نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی

شد آه منت بدرقه راه و خطا شد

کز بعد مسافر نفرستند سیاهی

آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز

سازم به قطار از عقب قافله راهی

خواهم به گدایی به درِ غرفه‌ات آیم

آنجا که تو منزل کنی ای شاه به شاهی

در آه فرود آی، تواند که دلی بود

ترسم که شود آینهٔ حسن تو آهی

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب

بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

تا صبح من و شمع نخفتیم ولیکن

شرح شب هجر تو نگفتیم کماهی

زآن خاطره تا خون نشود خاطرم ای شوخ

دیگر نگذشتیم به خیابان رفاهی

چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید

بازآئی و برهانیم از چشم به راهی

دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد

لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی

تا زلف توام باز نوازد به نسیمی

چون شعلهٔ لرزندهٔ شمعم به تباهی

تقدیر الهی چو پی سوختن ماست

ما نیز بسازیم به تقدیر الهی

تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم

افسانه این بی سر و ته قصه واهی


((شهریار))


برچسب ها: غزلیات استاد شهریار , اشعار شهریار , تصاویر زیبا از شهریار , شعر کلاسیک

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 2:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

generated_image_october_05,_2025_-_11_26am_710.png

عشق من،

هر نفس که می‌کشم

جهان پر از عطر حضورت می‌شود

و باد

پچ‌پچ نامت را

میان برگ‌ها می‌رقصاند.

تو را می‌نگرم

در نجوای سکوت،

چنان که باران

از مهربانی آسمان

بر خاک می‌چکد و سرریز می‌شود.

دست‌هایم هنوز

تداعی لمس تو هستند

و با هر تپش

عطر حضورت

در بکارت احساسم می‌شکفد.

تو واژه نمی‌شوی

فقط در سکوت من شکوفه می‌دهی

و جهان

در تماشای تو

قد می‌کشد و نفس می‌کشد.


((سارا امیری فلاح))


برچسب ها: سارا امیری فلاح , اشعار سارا امیری فلاح , شعر ناب , شاعرانه سارا امیری فلاح

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 2:45 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

generated_image_october_05,_2025_-_11_25am_vcjn.png

در این غربت حزین

در این هزار توی بی مقصد

پروانه محصور در پیله ام

مرا شوق رهایی نیست

در ازدحام آدمک‌ها

در میهمانی نقاب‌ها

من محجورترین تصویر

در قاب سوخته‌ام

در سکوت شب

تهی از آنچه بودم

در بزم سایه‌ها

پایکوبان

بر خاکستر خویش

می رقصم .


((سارا امیری فلاح))


برچسب ها: سارا امیری فلاح , اشعار سارا امیری فلاح , شعر ناب , شاعرانه سارا امیری فلاح

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 2:39 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

00dcba79b6e13cc9111d209f5b621264_gmnu.jpg

مژه سوزن رفویی، نخی از شکنج مویی

که زنی به پاره‌های دلم ای پری رفویی

به عزای لاله‌ها و به خزان آرزوها

چه شد ای بهار لاله که شنیدم از تو بویی

دگر آبگینهٔ دل دو سه ریزه خرده شیشه‌ست

به چه چشمی و چراغی بشناسم از تو رویی

شب آخر وداعت چه غراب غم که می‌گفت

سحر این یکی به سویی رود آن دگر به سویی

تو که چشمهٔ صفایی نه چنان شدی که بی تو

رود آب خوش به پایین دگر ای گل از گلویی

نه صبا و نی شبابم دگرم چه روی مستی

به سرم شکسته خوشتر که به سر کشم سبویی

به امید دوستانم که دوباره باز گردم

سر عشق و داستانم، چه امید و آرزویی

نکند بهار عشقم شکفد به لاله و گل

تو اگر پیاله در کف بلمی کنار جویی

به چروکهای پیری چه کنی که چهر پرچین

نه از آن قماش کآید، به اطاعت اتویی

فلک از پس من و تو چه بساط عشق برچید

نه دگر بنفشه‌مویی نه دگر فرشته‌خویی

شر و شور می کجا شد که ز طرف بهجت آباد

نه دگر سر و صدایی شنوم نه های و هویی

نکند که روح مجنون به سراغ خاک لیلیست

نظری به بید مجنون چه سری چه جستجویی

به خزانه لاله، گوشی به سرود برگ ریزان

که به شرح حال عاشق چه زبان گفتگویی

من و او چنان به عشق و به جمال سرمدی محو

که به جلوه‌گاه وحدت نه منی دگر نه اویی

بگذار شهریارا سر پیری این حکایت

که به خرقه عشق پیری نگذارد آبرویی


((شهریار))

-

👇👇👇

t.me/mohammadshirinzadeh


برچسب ها: شهریار , شعرکده , کافه تنهایی , اشعار شهریار

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 2:12 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

eef95b081be55450cb115ff0499d487e_whew.jpg

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی

وای بر من تن تنها و غم دنیایی

تیرباران فلک فرصت آنم ندهد

که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی

لاله‌ای را که بر او داغ دورنگی پیداست

حیف از ناله معصوم هزارآوایی

آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی

گرچه انگیختم از هر غزلی غوغایی

من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت

در همه شهر به شیرینی من شیدایی

تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود

از چراغی که بگیرند به نابینایی

همه در خاطرم از شاهد رؤیایی خویش

بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی

گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر

با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی

انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی

از جمال و عظمت چون افق دریایی

دست با دوست در آغوش نه حد من و تست

منم و حسرت بوسیدن خاک پایی

شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است

گر برای دل خود ساخته ای دنیایی


((شهریار))

-

👇👇👇

instagram.com/mohammad.shirinzadeh/


برچسب ها: شهریار , اشعار شهریار , اشعار استاد شهریار , عکس های استاد شهریار

تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ | 2:5 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

generated_image_october_04,_2025_-_4_25am_n4ck.png

من آغوشي براي تو نداشتم

تمام عشاق زندگي من

افسانه هاي كهن بودند

مي آمدند

مي جنگيدند

ومي مردند

تو هم به اين آغوش نمي رسي

زيرا نيامده مرده اي

اين واقعيت عشاق من است


((غاده السمان))


برچسب ها: غاده السمان , شعر جهان , اشعار شاعران عرب زبان , اشعار شاعران خارجی

تاريخ : شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ | 4:31 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

کتاب پشت زیبایی جهان زنی خوابیده

مجموعه شعر تازه منتشر شده فرناز جعفر زادگان

توسط نشر نورهان

قیمت کتاب با هزینه پست پیشتاز 300 هزار تومان

برای تهیه کتاب به شماره واتساپ زیر پیام بدید

09386441511

img_20251004_035358_040_s2nr.jpg

تو را یافتم

به سان قلبی که تپش را

و آوازی که هوا را

که اگر نبودیم

زمان فرصت دیدار، نداشت

همیشه در دوستت دارم چیزی جا مانده

نام تو آن حروف ازلی ست

که سال ها پیش از بیگ بنگ

مرا صدا زد

و ازدوستت دارم، آسمان روشن شد

آینده را به یاد نمی سپارم

بودن،

رازی ست که قبل از آن که تو،

من و ما باشیم،

دوستش می داشتم.


((فرناز جعفرزادگان))


برچسب ها: فرناز جعفرزادگان , اشعار فرناز جعفرزادگان , کتاب شعر , کتاب فرناز جعفر زادگان

تاريخ : شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ | 4:13 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20251004_025524_606_yq3.jpg

شب‌ها غلیظ می‌شد و دنیا سیاه‌تر

تو بی‌گناه بودی و من بی‌گناه‌تر

آیینه‌ها به حرمت غم کور می‌شدند

با هر سکوت کردنِ از آه، آه‌تر

دیگر کسی عزیز کس دیگری نبود

هر دلو، گرگ می‌شد و هر چاه، چاه‌تر

عریان میان معرکه‌ی منطق و جنون

دل بی‌کلاه می‌شد و من بی‌کلاه‌تر

از سقف سرنوشت بلا می‌چکید و من

از اشک بی‌پناه تو هم بی‌پناه‌تر

می‌رفتی از خودت که به تقدیر تن دهی

من هم خراب عین تو اما تباه‌تر

تا خرخره درون خودم دفن می‌شدم

تو اشتباه بودی و عشق اشتباه‌تر


((سینا دژآگه))


برچسب ها: سینا دژآگه , غزلسرا , اشعار سینا دژآگه , شعر عشق

تاريخ : شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ | 2:59 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۱۰۰۴_۰۲۴۶۰۸_instagram_wo7a.jpg

آدما یه خوب دارن تو زندگی

که همیشه قدرشو نمی‌دونن

به امید اینکه بهترش بیاد

پای خوب زندگی نمی‌مونن

خوب همونه که به جرم عاشقی

دلشو بشکنی دم نمی‌زنه

واسه اینکه حال تو خوب باشه

حرفی از غصه و غم نمی‌زنه

خوب اونه که توی بی‌حوصلگیت

همه احساسشو خرجت می‌کنه

نگرانت می‌شه و تو مشکلات

یه کاری برای رنجت می‌کنه

خوب اونه که زور عاشق بودنش

از غرورش خیلی بیشتره براش

صدشو می‌ذاره که شاد باشی

خواهشاً دلیل غصه‌هاش نباش

خوب زندگی فقط یک نفره

اگه داری، خیلی قدرشو بدون

واسه یک لحظه خوشی نگذر ازش

اونه که پات می‌مونه،توام بمون

-

((زهرا سلیم))

zahra_saliim@


برچسب ها: زهرا سلیم , ترانه های زهرا سلیم , اشعار زهرا سلیم , شعر عشق

تاريخ : شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ | 2:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
مطالب قدیمی تر