درباره وب

سلام و عرض ادب و احترام

خدمت دوستان عزیز و گرامی

بنا به روز بودن وب سایت

از صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید

با تشکر فراوان از حضورتان

آیدی  چنل من در تلگرام👇👇

mohammadshirinzadeh@

صفحه اینستاگرام بنده

mohammad.shirinzadeh

شاعر بارانی (محمد شیرین زاده)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو را دوست دارم

چون بوئیدن غنچه ای

در حال باز شدن

چون رویایی شیرین

بعد از کابوس...

تو را دوست دارم

چون هر سلامی پس از بدرود...


((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چشمانت را ببند

و دستت را

بر روی قلبم بگذار

اینبار خودش می خواهد

به تو بگوید

دوستت دارم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بیا عشق را

قمار کنیم

نترس

جز دل

چیزی بهم

نمی بازیم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یک روز

به وقت عشق

ساعت هايمان را

با هم تنظیم می کنیم

و از آن پس

دیگر فرقی نمی‌کند

به کدام وقت محلی

مشغول

دوست داشتن همیم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

و این دیوانگی

خواست عشق ات بود

مرا ببخش که

بلند بلند

دوستت دارم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من و تو

آنقدر شبیه هم

نفس کشیده ایم

که قلب هايمان

به یک شکل

برای هم می تپند...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مرا به خودت

محدود کن

آنقدر که

در این دنیا

جز آغوش ات

جایی نداشته باشم

برای زندگی...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بخند

تو نمی دانی

چقدر خنده هات

بهانه می دهند

به دست هایم

برای در آغوش گرفتن ات

چقدر اشتیاق

به نفس هایم

برای بویدنت...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوست داشتن ات

اسم و رسم من است

گفته بودم؟

بمان

آنقدر که ما

تعریف همیشه باشیم...

((محمد شیرین زاده))
جستجوی وب
برچسب ها وب
شعر (1312)

screenshot_۲۰۲۵۱۱۲۸_۲۳۲۹۳۸_instagram_zd33.jpg

ارنی بگفتی آنی؟

توبه کن اگر چنانی

تن تو جدا ز او نیست

تو خودت تمام آنی


((ساحل خدمتگزار))


برچسب ها: ساحل خدمتگزار , اشعار ساحل خدمتگزار , شعر عرفانی , شاعرانه ها

تاريخ : جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴ | 23:35 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۵۰۹۲۳_۰۲۳۳۰۲_instagram_zw27.jpg

من چه می‌دانستم گفتنی ها کم‌ نیست

واژه ها سگ خورده، حسِ یک همدم نیست...

گرگ گلّه تنها قصه اش بد گفتند

لاجَرَم می‌دانم بدتر از آدم نیست!

عاشقی ها مرده، خر به ریشَ‌اش خندید

عشق این دوران هم قصه ی رستم نیست

مثل یک بادی هی حسّ ما می‌چرخید

گر نمی‌دانی هم، عاشقی پرچم نیست...

هی غلط میگفتی:"جفتیم و در یک تن"

لااقل فهمیدم قلب ما باهم نیست

دیر می‌آیی "ما" از دهن می‌افتد

عاشقی ها شد این؟ اینکه جز شلغم نیست!

باورم کن اینها از زبان زن است

عشق هم‌چیزی جز واژه ای درهم نیست...


((نیک‌ ناز رضوی))


برچسب ها: نیک‌ ناز رضوی , اشعار نیک‌ ناز رضوی , غزلسرا , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴ | 2:37 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20250304_151800_549_kgcy.jpg

یه چیزی بسته راه حنجرم رو

یه چیزی شکل بغضای شبونه

تا حرفی می‌زنم گریه‌م می‌گیره

گاهی می‌ریزه اشکام بی‌بهونه

یه جاده پهن شد روی زمین و

تو رفتی و همه دنیامو بردن

آدم‌ها اومدن تو خلوت من

همه چیزو به دست غم سپردن

من اینجا زخمی یه درد کهنه

تو اونجایی که از من دور دوری

دیگه طاقت ندارم از تو مُردم

دیگه بسه برای من صبوری

تو ‌کوچه خالیه جای قدم‌هات

دلم می‌خواد تو رو بازم ببینم

دلم می‌خواد واسه یه بار دیگه

کنار تو توو اون کافه بشینم

همه می‌گن که من از دست رفتم

همه می‌گن که دیگه جون ندارم

همه دیدن منو با این همه درد

می‌گن دیگه تو رگهام خون ندارم

توی کوچه تو رو می‌بینم انگار

توی صف، حتی توی راه خونه

توی مترو می‌شینی روبروم و

یهو می‌ریزه اشکام روی گونه

دلم بدجور از دنیا گرفته

به تنهایی دیگه عادت ندارم

بیا برگرد من از دست رفتم

بیا برگرد من طاقت ندارم


((روشنک آرامش))


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ | 15:21 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

file_uswg.jpg

هر بار که تو عاشق شوی

پیامبری به دنیا خواهد آمد

جهان از بی عشقی ست که کافر شده است

اگر می خواهید مردگان زنده شوند

و بیماران شفا یابند

باید که شربت دوست داشتن به ایشان بدهید

آدم ها از بی عشقی است که بیمار می شوند

آدم ها از بی عشقی است که می میرند

ایمان نام دیگر عشق است

و مومنان همان عاشقانند

این را پیامبری به من گفت

که به جرم عشق بر صلیبش کشیدند


((عرفان نظر آهاری))


برچسب ها: شعر عشق , شعرکده , شاعرانه ها , شعر های عاشقانه

تاريخ : سه شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳ | 0:23 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

-

وقتی به مرگ فکر می‌کنم

می‌دانم

باید به زندگی فکر کرد

وقتی به زندگی فکر می‌کنم

می‌دانم

چیز دیگری نیست

باید به تو فکر کنم

وقتی به تو فکر می‌کنم

نمی‌دانم

چه کنم


((شهاب مقربین))


برچسب ها: شعر کوتاه , شعر , شاعرانه ها , عاشقانه ها

تاريخ : چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ | 23:31 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20240229_014345_469_mxkp.jpg

رویت دریای حسن و لعلت مرجان

زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان

ابرو کشتی و چین پیشانی موج

گرداب بلا غبغب و چشمت توفان


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲ | 21:59 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20240616_162546_396_mjmc.jpg

ای از گل سرخ، رنگ بربوده و بو

رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو

گلرنگ شود، چو روی شویی، همه جو

مشکین گردد، چو مو فشانی، همه کو


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ | 11:21 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۲۴_۰۲۰۱۰۷_instagram_iqmg.jpg

ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو

وی گریهٔ طفل بی‌گناه از غم تو

افغان خروس صبح گاه از غم تو

آه از غم تو! هزار آه از غم تو!


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲ | 2:3 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۲۴_۰۱۲۸۴۳_instagram_cuad.jpg

دیدار به دل فروخت، نفروخت گران

بوسه به روان فروشد و هست ارزان

آری، که چو آن ماه بود بازرگان

دیدار به دل فروشد و بوسه به جان


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲ | 1:38 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۱۸_۰۳۳۹۱۷_instagram_09b7.jpg

چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه

با نیک و بد دایره درباخت کجه

هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام

طالع به کفم یکی نینداخت کجه


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ | 3:42 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20240215_002647_384_d7k.jpg

زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده

وندر گل سرخ ارغوان پیچیده

در هر بندی هزار دل در بندش

در هر پیچی هزار جان پیچیده


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۲ | 0:48 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۱۳_۰۱۰۱۱۰_instagram_xv7f.jpg

چون کار دلم ز زلف او ماند گره

بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره

امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!

کان هم شب وصل در گلو ماند گره


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ | 1:20 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۱۳_۰۰۵۹۳۸_instagram_q368.jpg

از کعبه کلیسیا نشینم کردی

آخر در کفر بی‌قرینم کردی

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست

ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!

((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ | 1:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۱۳_۰۱۰۰۵۳_instagram_gx7s.jpg

گر بر سر نفس خود امیری، مردی

بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ | 1:8 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

img_20240213_003108_463_2ld4.jpg

آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی

مامات دف و دو رویه چالاک زدی

آن بر سر گورها تبارک خواندی

وین بر در خان ها تبوراک زدی


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ | 0:35 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۶۰۴_۲۲۵۴۴۵_instagram_fl2w.jpg

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگرددت، چو در من نگری

این طرفه که: دوست تر ز جانت دارم

با آن که ز صد هزار دشمن بتری


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ | 23:56 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۲۰۸_۰۱۱۲۱۷_instagram_0op5.jpg

با داده قناعت کن و با داد بزی

در بند تکلف مشو، آزاد بزی

در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی


رودکی


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۲ | 1:23 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۴۰۶۰۴_۲۲۵۵۱۴_instagram_h466.jpg

نارفته به شاهراه وصلت گامی

نایافته از حسن جمالت کامی

ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی:

کز خم فراق نوش بادت جامی!


((رودکی))


برچسب ها: رودکی , رباعی سرا , شعر کهن , شاعرانه ها

تاريخ : پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۲ | 1:16 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۳۱۲۱۷_۰۶۱۲۲۶_telegraph_3t8f.jpg

فکر های من

بال می دهند به خیال تو

و شاخه های تازه بیدار شده

فکر می کنند پرنده ام

در لانه های جا مانده از دیروز

پناه می گیرم

و برای تخم های نگذاشته ام

گریه می کنم

خش خش برگ ها

کلمات واژگون جمله های گمشده اند

و شکوفه ها

حرف هایی که درخت به دلش مانده بود

به نسیمی دلخوشم

به باد که پیام آور زمین است

و دلم برای ریشه هایی خفته در زمین

می سوزد

کسی نمی داند

که برگ های بازیگر

حرف تازه ای ندارند

برای شنیدن درخت باید

ریشه ها را بشنویم


((روشنک آرامش))


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۲ | 6:17 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

screenshot_۲۰۲۳۱۲۱۷_۰۶۱۲۴۲_telegraph_yadt.jpg

از نور چیزی بگو

ظلمت شاخه هایش را

در اندام نازک من تنیده

و غم

مثل پیچکی

در دهانم گل می دهد

کاش رهگذری

گل را بچیند

و‌ قفل زبانم را به بوسه ای

بگشاید

از آب حرف بزن

که تنم گِل آلود غربتی تحمیلی ست

در تبعید از تو ام

به جلد نازک خود

و مثل کرم ناتوان ابریشم

تنیدن را از یاد برده ام

پروانه نشدن

را یاد گرفته ام

به خاک بگو

با چشمانم مهربان تر از دهانم باشد

مشتی دانه بکارد

تا حدقه ی خالی چشمانم

سبز شوند

و از دریچه ی نگاه جوانه ای نوپا

باز دنیا را زیبا ببینم

نسیم را به نوازش من بخوان

دست هایم از شانه افتاده اند

و ستون فقراتم

از طوفان شکسته

به نسیم بگو

برای زخم هایم

مرهمی بیاورد از عشق

گیاه پرنده ای از جنس قاصدک

-

((روشنک آرامش))


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۲ | 6:15 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

معنای زنده بودن من ، با تو بودن است

نزدیک ، دور

سیر ، گرسنه

رها ، اسیر

دلتنگ ، شاد

آن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مباد

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو ، در کنار تو

مفهوم زندگی‌ است

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو ، همیشه با تو

برای تو ، زیستن


((فریدون مشیری))


برچسب ها: شعر عشق , شعر ناب , شاعرانه ها , عاشقانه ها

تاريخ : چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲ | 2:10 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

تو ای حرفِ زیبای الف‌با!

و تو ای کاغذ! – که زیبایی –

و تو ای قلم! – که زیبایی –

با تو از رودخانه‌ها و از بادها سخن می‌گویم

برای من:

رودخانه‌ها را پرورش بده

و آب‌راهه‌ها را باز کن

وقتی‌که من کودکِ خردسالی بودم

کودکی که اطرافِ دهان‌اش پر از لکه‌های غذا باشد –

رودخانه‌ها را در حالِ پیش‌رَوی دیدم

و قولِ رودخانه‌ها و بادها زنده است

من تکه‌یی از دهانِ توام

تو این را در گوشه‌یی یادداشت کن

تو ای دست‌نوشته‌ی زیبا!

و تو ای مرکّب! – که زیبایی –

و تو ای سرْقلم! – که زیبایی –


مرا آب‌گیرهای کوچک پرورش دادند

اگر هوای شناختن‌ام را داری

مرا از آب‌گیرها بپرس

آب از یاد نمی‌بَرَد

که برای رسمِ دایره‌ها با چه دقتی تلاش کرده است

تو برگ‌هایی را به خاطرِ من به یک‌جا جمع کن

و بسترت را چرکین نگه‌دار

من ام‌شب پای‌بندِ عقل‌ام

گیسوانِ مرا پریشان کن

-

((ایلهان برک))

ترجمه از ابوالفضل پاشا

-

👇👇👇

instagram.com/mohammad.shirinzadeh/


برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , اشعار ايلهان برک , جملات بزرگان شعر ناب , شاعرانه ها

تاريخ : جمعه ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ | 0:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

بالاتر از سیاهی هم رنگ فراموشیّ ماست

خاکسترم که تیره شد مدیون خاموشیّ ماست

شکی به روشنایی هم باید به شب گاهی کنیم

آگاهِ شکلِ اَبلهان! این شکل توداریّ ماست!

پنهان که بوده از همه پنهان نباشد از شما

این واژه های لخته خون، تحسین خودداریّ ماست

گاهی به مو که می‌رسد پاره ولی هرگز که نه

این ریسه های خونِ دل محصول جان یابیّ ماست

اندازه های فاصله تولید خیاطیّ کیست ؟

بشکاف می زنم ببین این جنگ تدریجیّ ماست...


((نیک‌ ناز رضوی))


برچسب ها: نیک‌ ناز رضوی , اشعار نیک‌ ناز رضوی , غزلسرا , شاعرانه ها

تاريخ : شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱ | 1:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

باید برای دست های تو

شعری بگویم رنگ تابستان

حرفی بگو از باده ی قرمز

حرفی بزن از هرم تاکستان

شاید از این دنیای بی روزن

یک پنجره پیدا شود ناگاه

از گرمی خاکستر سینه

دردی برون آید شبیه آه

از بغض تا گریه فقط یک حرف

از سینه تا هق هق که راهی نیست

امشب نرو امشب بمان شاعر

تاریک تاریک است ماه ی نیست


((روشنک آرامش))

-

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱ | 21:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

پناهگاهی نبود

و زمان برعکس می‌دوید

انسان هر چه را که درو کرده بود

دوباره می‌کاشت

و هر خورده بود را بالا می‌آورد

و مرگ درست از زندگی آغاز میشد

پوسته‌ی تاریکی که آسمان را

سیاه می‌کرد

به جان زمین افتاده بود

و هیچ گیاهی معنای جوانه را نمی‌فهمید

خودم را

از گذشته بیرون کشیدم

و روی حال پهن کردم

تا افکار خیس از رویایم خشک شوند

تا یادم برود که احساسات تازه‌ی نمناکم را

جلوی هر غریبه‌ای رو کنم

ساعت شنی را برمی‌گردانم

قطب جنوب جای قطب شمال را می‌گیرد

من به نیمکره‌ی جنوبی می‌روم

و خواهرم به نیمکره‌ی شمالی می‌آید

برای هم دست تکان می‌دهیم

بی آن‌که همدیگر را ببینیم

هیچ خاکی سر جایش نمی‌مامد

فقط خط استواست که به زمین وفادار است

همه چیز به هم می‌ریزد

و آدم‌ها مثل شن‌دانه‌ها

از فرط وحشت فردا

در دره‌ی مرگ

پرت می‌شوند

من اما

ماهی‌ها را به دریا برمی‌گردانم

صدف‌ها را از آکواریوم ها آزاد می‌کنم

میزها و نیمکت‌ها را به جنگل می‌برم

سدها را می‌شکنم

و چشمه‌ها را بر میگردانم به دل کوه

رگ‌هایم راه می‌افتند به زمین

جان می‌دهم به خاک

و فلسفه‌ای تاریک مرا در آغوش می‌گیرد

انگار در شن‌های روان فرو رفته باشم

در تن تو حل می‌شوم

هر بوسه‌ات رازیست

با من در میان بگذار.


((روشنک آرامش))

-

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: روشنک آرامش , اشعار روشنک آرامش , شعرکده , شاعرانه ها

تاريخ : سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱ | 21:49 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو

خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می‌گيريم

ما خاطره از گريختن در ياد

از لذت ارمغان در پنهان

ما خاطره‌ايم از به نجواها

من دوست دارم از تو بگويم را

ای جلوه از به آرامی

من دوست دارم از تو شنيدن را

تو لذت نادر شنيدن باش

تو از به شباهت از به زيبایی

بر ديده تشنه‌ام تو ديدن باش

 

((یدالله رویایی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: یدالله‌ رویایی‬ , اشعار یدالله‌ رویایی‬ , گروه شعر در تلگرام , شاعرانه ها

تاريخ : پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱ | 0:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

به زخم می آمیخت،

این بوسه ی بی دهان،

از بی معناییِ برهنه ی تَنَم...

که سرم به مرگ های بسیار خورده بود پیش از او...

و بامدادی که زاده شدم از سفیدیِ کاغذ،

تنگ ایستاده بر طعمِ عَدَم،

طرحِ بهشتی دیگر می چکاندم،

بر ورطه ی متروکِ عمری تباه...

و واژه ها دوباره بر دستش،

در حسرتی دردناک،

به خوابِ هم می آمدند، سرگشته...

چه مهم است مارها در چشمم بخزند،

و با عمرِ من،

اندوهِ تاریخ را رمز گشایی کنند...

چهارده سالگیم تبخیر می شود،

هجده سالگیم عاصی،

بیست و پنج سالگیم مجنون،

و شصت سالگیم،

با دهان خود،

با دهان دیگران،

هنوز چشم هاش را می خواند،

به نشانه های بی قرار...


((احیا‌ کوشکی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: احیا‌ کوشکی , اشعار احیا‌ کوشکی , شاعرانه احیا‌ کوشکی , شعرکده

تاريخ : شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱ | 0:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

تورا دوست دارم

درمه چشمانم حلول میکنی

تو می دانی

اندوهای بی افسار

مرا شکنجه نشخوار می کنند

حقیقتی تلخ که درمن گرسنه مانده است

این عشق ازانتهای قصیده ها گذشت

برتن برگ برگ جنگل می ریزد

باکدام خط

باکدام زبان

برایت سخن بگویم

ازشیب تند واژه ها

تا درماندگی عبوس یک راه

نگاهای که درمن تبخیر

برتن پنجره بیداد میکند

حسرتهای که درگلویم استخوان یک بغض شده اند

مرا شکنجه

عقربه های ساعت یاغیان همیشگی

گذر زمان را به صورتم پرت

ببین چین چروکهای صورتم

من تورا در روزهای جوانی گم کرده ام

همچنان سرگردان مانده ام

این است حقیقت بی رحم

تنها دوچشم بی مردمک درمن شعر می خواند

قاب هیچ تصویری ازدوجهان

بعد تو نخواهد شد

تورا دوست دارم

ای قایق مفقود

کشتی شکستگان غرق شده

دریای من در خشکسالیت تا ابد

تو همچنان راهت را می گیری

من غرق در اندوه توام


((راحیل مقصودی))

 

👇👇👇

6cx5_10.png


برچسب ها: راحیل مقصودی , اشعار راحیل مقصودی , شعر حلول , شعرکده

تاريخ : دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱ | 0:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
مطالب قدیمی تر