
شبى در خيالم
به كوچه هاى كودكى ،
كه بالغ بر زمين
بدون ناتور ها ،
همه به خواب خرگًوشى
از ترس بختك ،
ارى از ترس بختك
شمايل به مترسك
درب خانه ها را
باز مانده
به دست سارقان
رها كرده بودند،
به چشم ديدم
دزدان همه اموال و افكار را
در خورجين
قهقه زنان مى برند
افسوس افسوس بجز كتاب ها را
-
كتاب هذيان گويى هاى يك مرگ انديش
-
((رضا سلطانى))
برچسب ها: رضا سلطانی , اشعار رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی
تاريخ : چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ | 2:3 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























