
نگاه می کنم
و هیچ چشمی را نمی شناسم
می بارم و هیچ زمینی را تَر نمی کنم
می شنوم و هیچ صدایی را
عاشقانه نمی یابم
لبهایم را با آخرین ته ِ سیگارت
سوزانده ام تا برای همیشه
از بوسیدن انتقام بگیرم
باید بگردم دنبال کفشهایم
شاید راه رفتن را شاید
راه ِ رفتن را یافتم چشمهایم را
که ببندم آخرین راه ِ رفتن برای همیشه
خشک خواهد شد
بگو چه کرده ای که دیگر
آن چشمها را نمی شناسم ...
((نسیم فرجی))
برچسب ها: نسیم فرجی , اشعار نسیم فرجی , کافع شعر , شاعرانه نسیم فرجی
تاريخ : سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ | 4:7 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























