
تو خیره موندی به من و من به
تنهایی هایی که تو چشماته
ما به کدوم حادثه خندیدیم
که درد تو دنیامو دنیاته
من همینم چقدر بد بینم
یه زمینم تنم پر از درده
از چشای تو وقتی افتادم
زندگی هم منو رها کرده
همراه تنهایی تو بودم
مثل یه سایه پشت این دیوار
با تو چه روز آیی رو من دیدم
میلرزه جونم زیر این آوار
حتی نذار دستای من یک بار
تنها بشه اصرارکن اصرار
دیدی شکستم تو خودم اما
باشه برو انکار کن انکار
من همینم چقدر بد بینم
یه زمینم تنم پر از درده
از چشای تو وقتی افتادم
زندگی هم منو رها کرده
از لحظه های خسته فهمیدم
این زندگی رویامو بلعیده
من لابه لای زخم ها مردم
اما کسی اینو نفهمیده
من میگذرم از عشق
تا شاید تو از غرورت دست برداری
سردي رفتارم رو می بینی
حس میکنی ، حس میکنی
بهم بدهکاری ...
((محجوبه گرجی))
برچسب ها: محجوبه گرجی , ترانه های محجوبه گرجی , ترانه سرا محجوبه گرجی , اشعار محجوبه گرجی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























