
امشب که در هوای تو دل بیقرار شد
اشکی چکید و چشم به رنگ انار شد
شاید گذر نکردهام از درد دوریت
شاید هنوز اسیرم و قصدم فرار شد
در جنگ خود برای فراموش کردنت
دادی شدم که بر سر خانه هوار شد
تسلیم غم شدم بنویسید هر کجا
آخر زنی به پنجهی شبها شکار شد
سیگار و تخت یک نفره، اشک و قهوهام
هر لحظه بی تو تلختر از زهر مار شد
من موم توی مشت تو بودم ولی ببین
شاید دوباره این ملکه نونوار شد
فعلا" تو مثل مار بیانداز پوست را
شاید کسی به جلد جدیدت دچار شد
((مهرناز سادات صفوی))
👇👇👇
برچسب ها: مهرناز سادات صفوی , غزلسرا , غزل معاصر , اشعار مهرناز سادات صفوی
تاريخ : جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 2:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























