
با هجوم موی من بر شانهات دیگر چه خواهی کرد؟
مرد یاغی! با تن عریان این لشکر چه خواهی کرد؟
در فریب سیب عصیانگر زنی چون من پناهت بود
تو پس از من با تن مجنون بیسنگر چه خواهی کرد؟
شامگاهی میزند باران، بهاری میشود ایوان
بعد یلدا با دلی جا مانده در آذر چه خواهی کرد؟
گرچه گاهی در حریم داغ خود سوزاندیام اما
اوج تابستان به یاد این گل پرپر چه خواهی کرد؟
گفته بودی باتلاق چشم من مردمکش است و بعد
در نبودت حال چشمم شد از این بدتر چه خواهی کرد؟
عاشقت بودم ولی از خود مرا راندی و رفتی تو
در دل مرداب سوزان هوس آخر چه خواهی کرد؟
((مهرناز سادات صفوی))
👇👇👇
برچسب ها: مهرناز سادات صفوی , غزلسرا , غزل معاصر , اشعار مهرناز سادات صفوی
.: Weblog Themes By Pichak :.

























