
دیگر در چشم هایم
اشکی نداشتم
برای چکیدن
در سینه
دلی برای شکستن
و در تنم
استخوانی برای خرد شدن
عزیز من
مرا ببخش
اگر دیگر
بازنگشتم ...
((محمد شیرین زاده))
👇👇👇
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شاعر بارانی , شعرکده , اشعار محمد شیرین زاده

وقتی تو نیستی
قایقی هستم
بی پارو
در میانه دریا
که حتی نمی داند
عاقبتش چیست ...
((محمد شیرین زاده))
👇👇👇
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شعر قایق , شعر دریا , اشعار محمد شیرین زاده

چشم هایت راببند
چون خوره ای که در وجودم افتاده
موریانه باش
آنقدر موریانه باش که از رگهایم بالا بیایی
بیایی تا لبهایم
شیره ی وجودم مکیدنی ست
آنقدر مکیدنی
که شک نداشته باش
در انتها این درخت ،زمین می افتد
وقتی از خودش تهی باشد
در آغوش تو
((طاهرة مقتدری))
👇👇👇
برچسب ها: طاهره مقتدری , اشعار طاهره مقتدری , شعر درخت , شعر آغوش

ای عشق!
مرا گُلی کن، صحرایی
تا نسیمی که از طرف
محبوبم می آید،
مرا به اهتزاز درآورد...
((محمد صالح علا))
👇👇👇
برچسب ها: محمد صالح علاء , اشعار محمد صالح علاء , شعر کوتاه

اگر تمام شب رؤیا دیدهام،
اگر زیر ستارهها کنارم نخوابیدى،
پس چرا پیراهنات خیس است
و تار بلندى از مویت
مثل راه شیرى
به بالشم چسبیده است؟
((مانا آقایی))
👇👇👇
برچسب ها: مانا آقایی , اشعار مانا آقایی , شاعرانه مانا آقایی , شعر ناب

تورا دوست دارم
درمه چشمانم حلول میکنی
تو می دانی
اندوهای بی افسار
مرا شکنجه نشخوار می کنند
حقیقتی تلخ که درمن گرسنه مانده است
این عشق ازانتهای قصیده ها گذشت
برتن برگ برگ جنگل می ریزد
باکدام خط
باکدام زبان
برایت سخن بگویم
ازشیب تند واژه ها
تا درماندگی عبوس یک راه
نگاهای که درمن تبخیر
برتن پنجره بیداد میکند
حسرتهای که درگلویم استخوان یک بغض شده اند
مرا شکنجه
عقربه های ساعت یاغیان همیشگی
گذر زمان را به صورتم پرت
ببین چین چروکهای صورتم
من تورا در روزهای جوانی گم کرده ام
همچنان سرگردان مانده ام
این است حقیقت بی رحم
تنها دوچشم بی مردمک درمن شعر می خواند
قاب هیچ تصویری ازدوجهان
بعد تو نخواهد شد
تورا دوست دارم
ای قایق مفقود
کشتی شکستگان غرق شده
دریای من در خشکسالیت تا ابد
تو همچنان راهت را می گیری
من غرق در اندوه توام
((راحیل مقصودی))
👇👇👇
برچسب ها: راحیل مقصودی , اشعار راحیل مقصودی , شعر حلول , شعرکده

در زمستان
هیچ اعتمادی به عشق نیست
آنچنان منتظرت بودم
که برف شدی و نباریدی
تا مبادا
در عشقی جاودان شوی
که تاب شانه هایت را ندارد
حالا هنوز برف نباریده
و شال گردن ها
از انتظار خسته اند
تو اما آنقدر کنار منی
که آدم برفی ها خواب تابستان می بینند
عشق در زمستان سال نکبت
خاطره نمی شود
درد می شود
((نیلوفر لاری پور))
👇👇👇
برچسب ها: نیلوفر لاری پور , اشعار نیلوفر لاری پور , شاعرانه نیلوفر لاری پور , شعر ناب

من یک شب از تو دور شدم، سوختم ز غم
خورشید از فراقِ تو هرشب چه میکند؟
((رفیع مشهدی))
👇👇👇
برچسب ها: رفیع مشهدی , شعر خورشید , شعر شب , شعر فراق

در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من که زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز کرده اند
هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است
در خامشی
حضورم ، حرف مرا بفهم
یا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن
تا درد مشترک
زبان مشترکمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
این من نه ، آن من دیگر
آنکس که پنجره ی چشم های من او را
کهنه ترین قاب است
از پشت پنجره ی زندان
حرف مرا بفهم
که فریاد تمامی زندانیان
در تمامی اعصار است
در گیر و دار قتل عام کبوترها
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
وقتی که از دل جوان ترین جوانه های عاشق باغ ماه
بر مسلخ همیشگی انسان
در لحظه ی شکفتن فریاد
باران سرخی از ستاره سرازیر است
آن سان که هر ستاره
دلیل شرمساری خورشید های بسیاری
از برآمدنشان است
تو گریه می کنی
از عمق آشنای جنگل چشمانت
از عمق جنگلی که در آن پاییز ،
در غروب به بغض نشسته
باران بی دریغ اشک تو می بارد
تا عطر خیس جنگل پاییز
در من هوای گریه برانگیزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعری بسان گریه فرو ریزد
من شعر می نویسم
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ، زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ، در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانآهای من بر لب
به رویا رویی جلادان به
مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
آیا زبان متشرک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم ؟
آیا زبان مشترک این نیست ؟
((اردلان سرفراز))
👇👇👇
برچسب ها: اردلان سرفراز , اشعار اردلان سرفراز , شعر عاشقانه , جملات عاشقانه

نه از مهر و نه از کین مینویسم
نه از کفر و نه از دین مینویسم
دلم خون است، میدانی برادر
دلم خون است، از این مینویسم
((قیصر امین پور))
👇👇👇
برچسب ها: قیصر امین پور , اشعار قیصر امین پور , شعرکده , شعر های عاشقانه

چه دورم
- آه -
در کنار تو،
چه نزدیک،
هنگامی که میروی!
((فدریکو گارسیا لورکا))
ترجمه: احمد شاملو
👇👇👇
برچسب ها: فدریکو گارسیا لورکا , شعر جهان , اشعار شاعران خارجی , شعر دوری

گردن چرخانده ای به اضطراب
در پس حفره های مجروح
صدا میزنی مرا
ای بابونه اندوه
بگو چگونه بسرایم ؟
فوران اشک در صدایت را
که شکل در همی از ایستادن بادی
جلوتر بیا
به موازات لب های پنجره
حالا بگو در این تخیل غلیظ
در انتظارِ کدام اشاره ی باران
باشم ؟
که از بسامدش
رنجی ناگزیر بر سرم نریزد
وپرت نشوم بر شمایلِ تاریکی
که ذهنی مرطوب را پس می دهد
بگو درطبیعت تو !
به کدام جهت شعله بگیرم؟
تا طلوع کنم بر نیم رخ کلمات
واز کهکشانی عبور
ای سطر سر به زیر
آویخته بر تلألو ماه
قد کشیدن تو بر ناخودآگاهم را
برگردن کدام حروف معاصر بیاندازم؟
که سبز شود اندیشه اش
در خاک های نابارور
ای یاس در هم تنیده ؛
ظرافت لبخندی در عبور!
به دیدنم بیا!
صدا بزن مرا
که در ادامه ات نشسته
هزار ناگهان تازه
می بینی ؟
این نشانه ها؛
از سمت تو،
عبارتیست از نو
که خواب ِواژ ه های گداخته را بهم می زند
حالا می توانم با هر انگشت
شعری را جابجا کنم و به هیات لبخندی جا بزنم.
((مریم گمار))
👇👇👇
برچسب ها: مریم گمار , شعر سپید , اشعار مریم گمار , شعر اضطراب

درخت آینه ای بی زوال خواهم شد
پر از شکوفه ی صبح خیال خواهم شد
اگر چه از عطش گفتگو پرم،امّا
به یک اشاره چشم تو، لال خواهم شد.
رمیده می شوم و رام می شوم باتو
غزل غزل به هوایت غزال خواهم شد
که تا رها شوی از چنگ میله های قفس
برای تو بی تردید، بال خواهم شد
به پاسخی لب اگر ترکنی ،گل خورشید!
هزار پنجره باغ سوال خواهم شد
عبور می کنم از این منی که مردابیست
شبیه چشمه ی چشمت زلال خواهم شد
کنار هم بنشینند واژه هایم اگر
کتاب خاطره ی ماه و سال خواهم شد
چقدر سردشده خانه ی دلت امّا
غمت مباد!برایت زغال خواهم شد.
((رضا حدادیان))
برچسب ها: رضا حدادیان , اشعار رضا حدادیان , غزلسرا , شعر عطش

شب میرسد ز راه ، ز راه هميشگی
شب , با همان ردای سياه هميشگی
ترديد ، در برابر بد ، خوب ، نيستی
چشمت چراغ سبز و سه راه هميشگی
عاشق شدن گناه بزرگیست- گفته اند:
ماييم و ثقل بار گناه هميشگی!
میبينمت که صيد دل خسته میکنی
با سحر چشم مهرگياه هميشگی
ایکاش میشد آن که به ره باز بينمت
با شرم و ناز و نيم نگاه هميشگی!
با بی ستاره های جهان گريه کردهام
يک آسمان ستاره گواه هميشگی
تا راز دل بگويم در خويشتن شدم
سر برده ام به چاه، به چاه هميشگی
نازت نمیکشم که لگد مال هر کسی
ماهی, ولی دريغ! نه ماه هميشگی!
خرگوشکم به شعبده می آورم برون
خرگوش ديگری ز کلاه هميشگی
موی تو خرمنی ست طلايی، به دست باد
در چشم من ، جهان ، پر کاه هميشگی
آرامش شبانه مگر میتوان خريد؟
با سکه ی قديمی ماه هميشگی
يک باغ ، بی ترنم مرغان در قفس
سوغات روز ، روز تباه هميشگی
حيف از غزل که تنگ بلور است پر شود
با اشک گرم و سردی آه هميشگی!
((منوچهر نیستانی))
👇👇👇
برچسب ها: منوچهر نیستانی , شعر شب , شعر شب بخیر , غزلسرا

نمی دانم
انگار
زندگی و مرگ برایمان
در این دنیای بی رحم
با هم برابر شده است
مرده ای متحرکیم
که جز کشیدن آه و خوردن حسرت
مولفه ی دیگری برایمان وجود ندارد
و نمیدانم
تقاص چه گناه ناکرده ای را
داریم پس میدهیم ...
به راستی این همه درد و رنج بس نیست ؟
ای کاش تاریخ شاهد باشد
که ما فقط روایت گر درد و
تکرار حسرت های آدمی هستیم
نه فرصتی برای بازگشتن داریم
نه فرصت برای آرامش
ویرانیم از این همه نیرنگ...
ما پل های شکسته ی در اثر
شورش رو
دخانه ی فقریم
پر از وعده های خرمن های پوچ
و بهشتی که نیست
وهبوط
جز لاینفک زندگی ماست
((داود فخری))
👇👇👇
برچسب ها: داود فخری , اشعار داود فخری , شاعرانه داود فخری

شب است و باغ پر از ماتم قناريها
چه عالمي است مگر عالم قناريها
طلسم خواب به چشمان باغ اگر شكند
شود به گريه دمي همدم قناريها
خدا كند كه شود دست سايهی خورشيد
ز دست حادثهها محرم قناريها
عقاب پير فلك را بگو: دگر بس كن
بيا، دمي بنشين در غم قناريها
به فصل رجعت باران اميد ياري هست
كه گل به دوش كشد پرچم قناريها؟
بيا به خاطر تحريم آسمان مسپار
به دست باد گل مريم قناريها
(عباس صادقی (پدرام)
👇👇👇
برچسب ها: اشعار عباس صادقی , عباس صادقی , غزلسرا , شعر قناری؛شعر گل مریم

بهار آمد بهار من نیامد
گل آمد گل عذار من نیامد
برآوردند سر از شاخ، گل ها
گلی بر شاخسارمن نیامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد
جهان را انتظار آمد به پایان
به پایان انتظار من نیامد
همه یاران کنار از غم گرفتند
چرا شادی کنار من نیامد
چه پیش آمد در این صحرا که عمری
گذشت و شهسوار من نیامد
سر از خواب گران برداشت عالم
سبک رفتار، یار من نیامد
به کار دوست طی شد روزگارم
دریغ از من به کار من نیامد
((مشفق کاشانی))
👇👇👇
برچسب ها: مشفق کاشانی , غزلسرا , شعر لاله , شعر صحرا

بی آنکه آمده باشی
بی آنکه تو را ببینم
باور کرده ام که می شود تو را دوست داشت
درست مانند کسی که نابینا متولد می شود
آری می شود
با صدای روح نواز بانو جان گفتنش
با لمس صورت مردانه اش
با قند لبانش
یا عطر بهارنارنج تنش
می شود
پاییز را عاشق شد
زمستان را در آغوش اشعارش گرم شد
و از طعم کندوی لبانش
هر بهار شکوفه داد
و تابستان به بار نشست
باور کن می شود
((اعظم ملک پور مهربانو))
👇👇👇
برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور

محبوب من
دیوار های شهر خالی از آرامش است
آرامشی که با دست های تو جان می گرفت
از نشانه های تو
می بینی!!!
دستان تو بی نظیرترین هنر را خلق می کند
بر دیوار دلم
((اعظم ملک پور مهربانو))
👇👇👇
برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور

ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم
شکستهحالی خود را پناه خود کردیم
((محمد قهرمان))
👇👇👇
برچسب ها: محمد قهرمان , اشعار محمد قهرمان , شعر شکسته حالی , شعر پناه

غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
((سعدی))
👇👇👇
برچسب ها: سعدی , اشعار سعدی , شعر , شاعرانه

روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غم پرست
بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
((حافظ))
👇👇👇
برچسب ها: حافظ , اشعار حافظ , شعرکده , شعر شب

سخن با من نمیگویی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوهی بی همزبانی را
((شهریار))
👇👇👇
برچسب ها: شهریار , اشعار شهریار , شعرکده , تک بیت ناب

برایش
صبح و شب
نداشت
یادش در من
خروس بی محلی بود ...
((محمد شیرین زاده))
👇👇👇
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شاعر بارانی , شعر یاد , اشعار محمد شیرین زاده

عشق
یعنی تو
یعنی من
وقتی پنهانی از درز دیوار ریخته
بهم نگاه می کنیم!
((نسرین خواجه))
👇👇👇
برچسب ها: نسرین خواجه , اشعار نسرین خواجه , شاعرانه نسرین خواجه , شعر کده

همه براى عشق زنده اند
بيدار شو
تا تعبير خوابهاى ديشبت را آفتاب
در لحظه هاى پيش روبرايت بگويد
نه گل بانتظار سرنوشت نشسته است
نه پرنده
نه درخت!
نه خورشيد در بخشيدن عشق
و شعله هاى سركش آن
كم فروشى مى كند وقناعت
تا لحظه هايت نسوزد
ونه ماه، درنگى نميه ى تاريكش را
بروى تو روشن مى كند
تا رنگ ِچشماهايش را ببينى
و نه روحى به جانِ ستاره هاى خاموش
دميده مى شود
كه قصه ى ديروزشان را بشنوى!
قسم مى خورم
به همه ى
برگهاى سبز و زردِباغچه ى روزهاااااايم
تنها اكنون براى ماست
اين روزى كه مى خواهد
با ثانيه هابالغ شود
برايش لبخند بزن
با تمام زيبائيهاى كه عشق مى تواند
برايت بسازد.
((مجيد فربد))
👇👇👇
برچسب ها: مجيد فربد , اشعار مجيد فربد , شعرکده , شعر عاشقانه

گرچه آغوش تو امسال مقدر نبود
نامیدی ز وصال تو مسیر نبود
سالها نو شود و عشق تو از دل نرود
نفسی نیست که رویای تو در سر نبود
قد رعنای تو چون در بر من سر بکشد
دیگر این بر به قبال تو که پیکر نبود
گرچه این دل ز غم هجر تو زارست ولی
برتر از گوهر این دل به جهان زر نبود
شاکرم بر رخ ماهت که دلم روشن کرد
تا تو باشی دگر این دیده مکدر نبود
گرچه از دوری تو سخت پریشان حالم
هیچ غم ار غم هجران تو خوش تر نبود...
((محمد کاظم پرستش))
👇👇👇
برچسب ها: محمد کاظم پرستش , اشعار محمد کاظم پرستش , شاعرانه محمد کاظم پرستش

سایه ی تردید
در مرز شب جادو گسست از هم
روزن رویا
بخار نور را نوشید
((سهراب سپهری))
👇👇👇
برچسب ها: سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری , شعر شب , شعر رویا
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























