
نمی دانم
انگار
زندگی و مرگ برایمان
در این دنیای بی رحم
با هم برابر شده است
مرده ای متحرکیم
که جز کشیدن آه و خوردن حسرت
مولفه ی دیگری برایمان وجود ندارد
و نمیدانم
تقاص چه گناه ناکرده ای را
داریم پس میدهیم ...
به راستی این همه درد و رنج بس نیست ؟
ای کاش تاریخ شاهد باشد
که ما فقط روایت گر درد و
تکرار حسرت های آدمی هستیم
نه فرصتی برای بازگشتن داریم
نه فرصت برای آرامش
ویرانیم از این همه نیرنگ...
ما پل های شکسته ی در اثر
شورش رو
دخانه ی فقریم
پر از وعده های خرمن های پوچ
و بهشتی که نیست
وهبوط
جز لاینفک زندگی ماست
((داود فخری))
👇👇👇
برچسب ها: داود فخری , اشعار داود فخری , شاعرانه داود فخری
.: Weblog Themes By Pichak :.

























