
تنهاتر از آنم
که واقعیت داشته باشم
به خیابان میروم
و ساعتها در خودم قدم میزنم
از تو تنها خاطرهای مانده است
که امشب
چون اسبی زینَش میکنم
بر آن میتازم و از استخوانهایم
بیرون میزنم
((گروس عبدالملکیان))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: گروس عبدالملکیان , اشعار گروس عبدالملکیان , شعر کوتاه , شعر های گروس عبدالملکیان

چشمهایم رژه میروند
در پیشگاه سکوتی سیاه
تا خلوت شبانهام را
صدای قدمهای دلهره بیاشوبد
میگریزم از حجم سنگین خواب
بر شانهی پلکهایم؛
خوابهایی که فراموششان کردم
چراکه از تعبیرشان میهراسیم
نگاهم را ترجمه کن برای آینههای شکسته
من تاوان ندیدن را پرداختهام
((سروناز بهبهانی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: سروناز بهبهانی , اشعار سروناز بهبهانی , شعر کده , شعر تاوان

مراعات النظیری شد میان چشم وابرویت
شراب کهنه میخواهم از آن لبخند جادویت
توخوب مطلقی، قلبت پراز اعجاز روییدن
تمام حس و حال من ،فدای خُلق نیکویت
بیا تا واژه های من هوای تازه ای گیرد
که هردم می تَراوَد از شب احساسِ من بویت
"چه گفتی موقع رفتن،شقایق زار میگرید”
شده پژمرده و تنها نشسته بر سر کویت
بیابنشین که من حرفِ دلت راخوب میدانم
که من را مبتلا کرده کلامِ نغز و دلجویت
دلم هرشب به این امید با تقدیر میجنگد
که فردا وقت بیداری، ببیند”هاله”ی رویت
((هاله محمودی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: هاله محمودی , غزلسرا , اشعار هاله محمودی , شعر داغ

غربت بستري چرك و چروكيده
مرا به عقد تنهایی و هم آغوشیِ
تقديرِ نا محرم وادار كرد
یأس در تنم به خوابي عميق رفته
و آفتاب خيال بالا آمدن از پشتِ كوهي از درد را ندارد
و تو فکر میکنی
من آن تك درختِ جا مانده از خاك ام
كه فاصله ريشه ام را خشكانده
پشتِ آن زمينِ تشنه شهرِ من است
كه سوگوارِ من و خاطراتم نشسته
کاش ...
کاش مرا خاک می برد
در تبِ حسرت نمی ماندم
((فلور فرشچی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: فلور فرشچی , اشعار فلور فرشچی , شعر کوتاه , شعر ناب

در جمله ی
(من به تو هرگز نمی رسم)
فعل و فاعل و مفعول تویی
مابقی ...
حرف اضافه است
((رضا محبی راد))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: رضا محبی راد , شعر کوتاه , شعر کوتاه عاشقانه , اشعار رضا محبی راد

هر چند نمی شود
اما کاش
بچه ها
این بار که خواستند نقاشی ات کنند
مرا
از فکر تو
بیرون بکشند
((مرضیه فرهومند))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: مرضیه فرهومند , اشعار مرضیه فرهومند , شعر ناب , شعر کوتاه

مرگ
همیشه سیاه نیست
گاهی
برف است
در کوچه ای
با دیوارهای کاهگلی
و تنها ردپایی که
از یک نفر به جا مانده است
((بدری دهنوی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: بدری دهنوی , اشعار بدری دهنوی , شاعرانه , شعر کوتاه

در روزنامه میخواندم
پنج نفر در جنگلی گم شدهاند،
قصهی انگشتهای من
و موهای شماست...
((پوریا نبی پور))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: پوریا نبی پور , اشعار پوریا نبی پور , شعر موهای تو , شعر روز نامه

یک حس پرستش
پیوسته در تو هست
که میترساند آدم را
که هی زبانم لال
که هی گوشِ شیطان کر
چشم شیطان کور
که هِی
از بلا به دور
کسی انگار
همیشه همراه تو هست
که می لرزاند
زانوهایِ آدم را
که می دزدد
چشمهای آدم را
که دهانم را خشک
نفسم را تنگ
قلبم را تند
تو
سؤالهای سهمگینِ پنج سالگی
با جوابهای کوتاه
انحرافی
بالغ
من
گالیوری هجده ساله
با واکنشهای دستپاچه
خجالتی
ضایع
از تمامِ مجلههای مُدل تو را
ـ گوشِ شیطان کر ـ
از تمامِ مجلههای مُدل تو را
ـ چشم شیطان کور ـ
بریدهام
چه بخواهی چه نه
وسوسه پیروز میشود
کمی مهربانتر باش
ـ زبانم لال ـ
گناه تازۀ من.
((شهريار بهروز ))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: شهریار بهروز , اشعار شهریار بهروز , شعر کوتاه , شعر ناب

و صبح بعد
كوچه هاى جهان پر بود
و بوى تازهء ترياك فصل مى آمد
از تكيه هاى برگ
قيلوله اى غريب، جهان را ربود و برد
((رضا براهنى))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: رضا براهنی , اشعار رضا براهنی , شعر کوتاه , شعر عشق

فرشته ای زیبا بود عشق
شگفتانه ای در دور دست
معلمم میگفت
یا از درون خوردت می کند
یا در تنت نفوذ می کند
کبکی هر عابری را مست می کند
اشکهایی
که نمی دانی تلخ است یا شیرین
چشمی همچون جنگلهای شمال
سبز کم رنگ و نمناک
و چهره ای که
شادی یک عید را
پشت نقاب پنهان کرده
حتی می شود
ازآن طرف دریا هم
تمامی عشق را حس کرد
کافیست
به لحظه ی غروب خیره شوی
از تمامی موجهای موهوم اطرافت
آنقدر که صدای جز
صدای نبض قلبت نباشد
شاید آن لحظه فهمیدی
عشق
تمامی دردهایی یک مرد است
که در خطای پیشانی
از چهره اش بیرون زده
((محمد رضا سلطانی))
برچسب ها: محمد رضا سلطانی , اشعار محمد رضا سلطانی , شعرکده

با اين آتشی كه به پا كردهام
از ميان من
ای كاش
رودخانهای می گذشت!
((غلامرضا بروسان))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: غلامرضا بروسان , اشعار غلامرضا بروسان , شعر مشهد , شاعران مشهد

لا تسال ما هی اخباری
لا شیء مهم الّا انت...
از من نپرس چه خبر؟!
چیزی جز تو مهم نیست...!
((سعاد الصباح))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: سعاد الصباح , اشعار سعاد الصباح , اشعار شاعران خارجی , اشعار شاعران عرب زبان

اهنگران گلوله می سازند
کبوترها شعر
و ما تنها
یک نام هستیم
یک کد پستی
در پایتخت کشور عشق
((سولماز سیستانی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: سولماز سیستانی , اشعار سولماز سیستانی , شعرکده , شعر عشق

من شاعر
كوتاهترين
شعر جهانم
كافي است
نام تو را يك بار بنويسم ...
((عطيه پورجعفري))
برچسب ها: عطيه پورجعفري , اشعار عطيه پورجعفري , شعر کوتاه , شعر های عاشقانه

مثل یک موسیقی زنده پر ازشورم بیا
درفضای دلنشین عشق محصورم بیا
هرکسی آیین ومسلک خواهد از دیوانگی
مثل یک دیوانه ازدنیای خوددورم بیا
در هوایت جز نوای عاشقی ناید دگر
گرچه از زخم زبان تازه رنجورم بیا
توهمان ابریشمی آسوده میخوابی وناز
من بهعشق بی محابای تومغرورم بیا
دردعشقت ازعسل خوش تربه کام عاشقم
من به چشمان طلایی تو مجبورم بیا
دلبرا دوری ز دستانت کجا و ما کجا
وز نبودت در دیار عشق معذورم بیا
((تینا عبدالهی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: تینا عبدالهی , غزلسرا , اشعار تینا عبدالهی , کافه شعر

قسمت بادیم، دست از ما بدار ای خوشه چین
گِرد این خرمن چه می گردی که غیر از کاه نیست ...
((شاپور تهرانی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: شاپور تهرانی , اشعار شاپور تهرانی , شعرکده , شعر تاپ

اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
من تو حسرت موندن
اون خیال رفتن داشت
اون یهو با من بد شد
از کنار من رد شد
من یا تازه وارد؟اون
بینمون مردد شد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
قلبمو بهم پس داد
پیش من با اون دس داد
رفت و یادگاریشم
اسم مثل هیچکس داد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون تمام هستیم بود
لحظه ها ی مستیم بود
اون روزای عمرم بود
تو ساعت دستیم بود
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون تو شهرتش گم شد
رام حرف مردم شد
عین قصه ادم
حیف اسیر گندم شد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون با من غریبی کرد
کارای عجیبی کرد
اون مقدسه اما
جنگای صلیبی کرد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون منو ز یادش برد
عشق من تو رویاش مرد
تنها با سه تا جمله
تنها با دو تا برخورد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون منو به دریا داد
به رقیب من جا داد
اون یهو به یه مهمون
قول صبح فردا داد
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون برنده شد شاید
دل میگه برم باید
فال قهوه هم می گفت
دیگر او نمی اید
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون دلم رو برگردوند
اما تا تهش سوزوند
من فدای این رفتن
رفت و خاطراتش موند
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
دسته گل فرستادم
تا بیفته به یادم
من یه برگ پاییزی
روی قایق بادم
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
پادشاهه اون حالا
عین ماهه اون حالا
من همون پلنگم که
هی می خواد بره بالا
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
اون نشسته تو قصرش
با قرارای عصرش
من تو خلوتم تنها
خیره به دو خط نثرش
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
او ن چشاش پر از غم بود
اون یه ماه مبهم بود
دریاهام خبر داشتن
زیبا مال مریم بود
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
تو چشاش دیگه غم نیست
ماهه اما مبهم نیست
عشقا بیاین دیگه
زیبا مال مریم نیست
اون چشای روشن داشت
اون یکی رو جز من داشت
من تو حسرت موندن
اون خیال رفتن داشت
((مریم حیدر زاده))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: مریم حیدر زاده , شعر عاشقانه , اشعار مریم حیدر زاده , شاعرانه مریم حیدر زاده

حرف هایت الکی، لحنِ نگاهت الکی
گریه یِ زارِ تو وُ حالِ تباهت الکی
گفته بودی که به عالم ندهی جای ِمرا
وعده یِ نابِ تو وُ عهد و گواهت الکی
سادگی کردم و راحت به تو آلوده شدم
منطق کذب خداوند پناهت الکی
فکر کردم که شدم دلبرِجانانه ی تو
مردمِ چشمِ تو وُ رویِ چو شاهت الکی
یاد ایامِ خوشم را تو نوشتی به غلط
هجمه ی حرفِ تو وُ بغضِ گناهت الکی
لطف کن پیش هُمایت روُ دگر پاک شدی
رفتنِ مهرِ من و گریه و آهت الکی
((رها شیرکوند))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: رها شیرکوند , اشعار رها شیرکوند , غزلسرا , شعر ناب

چه فرقی می کند
خواب باشم یا بیدار
روز باشد یا شب
وقتی با هجوم یادت
افکارم را به اغتشاش می کشی
و درونم
از شاخه های این انقلاب
به بار نمی نشیند
چه فرقی می کند
دور باشی یا نزدیک
وقتی حضورت
در من بیداد می کند
((سهیلا سبزه کار))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: سهیلا سبزه کار , اشعار سهیلا سبزه کار , شعر ناب , شعرکده

در هیاهوی جاده ای بی انتها
در سکوتِ سیاهی
با قلبی ترک خورده
بی آنکه به فردا بیاندیشم
بی آنکه تو مرا ببینی
زیر تازیانه ی باران
دیرزمانیست با سیاهی چترم
هم صحبت شده ام.
((ثمین طاهر منش))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: ثمین طاهر منش , اشعار ثمین طاهر منش , شعرکده , شعر چتر

تنِ تو کو، تنِ صمیمی تو کو
تنی که جون پناهِ من نبود
عطوفتِ تن تکیدهی تو کو
تنی که تکیهگاه من نبود
درخت تنسپرده دست بادم و
پر از جوانهی شکستنم
ببین چه سوگوار و سرد و بیرمق
در آستانهی شکستنم...
((ایرج جنتی عطایی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: ایرج جنتی عطایی , اشعار ایرج جنتی عطایی , شعر کوتاه , شعر ناب

برایت می نویسم
تویی که دیدارت آرزویم شده
بودنت آرامشم
تویی که تا مرز جنونم شده ای
و لحظه لحظه نفس کشیدنم
برایت مینویسم
روزی عشقت سرگردان بود
میان آرزوهای دلم
تا صبح که به نگاهت
خورشید زندگیم درخشید
بیا تا با فصل شکفتن گل سرخ
در باغچه ی مادر بزرگ عاشقی کنیم
او با لبخند خورشید ناز کند
و من با نوازش نگاه تو بیدار شوم
((ثمین طاهر منش))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: ثمین طاهر منش , اشعار ثمین طاهر منش , شعرکده , شعر باغچه

می بایستی در این زندگی،
نزدیک او بوده باشم.
هرگز نمیخواستم او را لمس کنم،
فقط اشعهی نامریی
که از تنِ ما خارج و به هم آمیخته میشد،
کافی بود
در این دنیای پست
یا عشقِ او را میخواستم
و یا عشقِ هیچکس را
((صادق هدایت))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: صادق هدایت , اشعار صادق هدایت , شعر عشق , شعر مهربانی

دلم تنگ شده و انگار
قلب هزار سربازِ عاشق
در سینه من میتپد...
((حسنا میرصنم))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: حسنا میرصنم , اشعار حسنا میرصنم , شعر دلتنگی , شعر عشق

همه چیز تمام شده و چیزی شروع نخواهد شد
خورشید در انتهای شب گیر کرده است
آخرین باد همه چیز را با خود برد
حس عجیبی است
انگار آخرین لیوان آب جهان را سر بکشی
یا آخرین انسان روی زمین باشی و خودکشی کنی
((صادق تابان))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇

وقتی انسان آموخت
که چگونه با رنج هایش تنها بماند
آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد
((آلبر کامو))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: آلبر کامو , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شعر کوتاه

گمان می کنم از پشتِ صورتک
بهتر بشود راست گفت
((صادق هدایت))
از داستانِ صورتکها
برچسب ها: صادق هدایت , اشعار صادق هدایت , شعر صورتک ها , جملات صادق هدایت
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























