
رهایم کن
هزاران بار
رهایم کن
کبوتران کهنه
هیچگاه بامشان را
فراموش نمی کنند
رهایم کن
و بدان
در این سینه
قلبی می تپد
که جز در قفس آغوش ات
آرام نخواهد شد ...
((محمد شیرین زاده))
برچسب ها: محمد شیرین زاده , اشعار محمد شیرین زاده , شعر کبوتر , شاعر بارانی

مشغول شکافتنِ سنگم
مشغولِ ثابتکردنِ اینکه بعد از دفنم نیز
خلاصی از من نخواهی داشت
مشغول روييدنم از شکافی در میانۀ سنگ
مشغول ثابتکردنِ اینکه حتی پس از مرگ
میتوانم دستم را به زانوهای پوسیدهام بگیرم،
بلند شوم
و سراغت بیایم...
((نسيم لطفى))
برچسب ها: نسیم لطفی , اشعار نسیم لطفی , شعر ناب , شعرکده

از خاطره هاى آن شبِ وامانده
زخمى ست که از رفتن تو جا مانده
در جاده ى غم همسفرت مدتهاست
با يك چمدانِ درد تنها مانده
((طاهره داورى))
برچسب ها: طاهره داورى , رباعی سرا , اشعار طاهره داورى , رباعی

از سوخته دل گدازه ای باقی ماند
شکلِ غم و بغضِ تازه ای باقی ماند
از آن همه هیبتِ زنانه... امروز
بر دوشِ خودش جنازه ای باقی ماند
((طاهره داورى))
برچسب ها: طاهره داورى , رباعی سرا , اشعار طاهره داورى , رباعی

همه ی کوچه ها را گشته ام
ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
کافه های شلوغ
پاتوق های کوچک
خیابان ها و میدان ها
حالا من
به آسمان هم
نگاه نمی کنم
زیرا در آنجا هم نیستی
آب شده ای در چشم هام
یک قطره ی پاک.
خانه را هم گشته ام
بانوی من!
می شود کمد لباس را باز کنم
تو آنجا باشی و بخندی باز؟
می شود؟
((عباس معروفی))
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

فكر ميكنى ميبخشمت ؟
وقتى كه خونه ى منو وقف حريق ميكنى !؟
وقتى كه دارى خودتو ازم دريغ ميكنى !
وقتى كه جا ميذاريمو غره از اين آرامشى
تنهام مث عروسك گم شده تو اسباب كشى .
فكر ميكنى فكر ميكنى ميبخشمت !؟ .
وقتى مث درخت خشك صدامو قطع ميكنى !
وقتى كه سرزميناى جديد و فتح ميكنى !
وقتى دمِ دروازه ى دنياى تو واميستم
اسممو پاك ميكنى .. ثابت كنى كه نيستم
فكر ميكنى ميبخشمت !؟
وقتى به رخم ميكشى چقد قديميم ، كمم !
نشنيده ميگيرى منو كه با تو حرف ميزنم
وقتى غرور ِ وحشيمو تو جمع خاموش ميكنى!
وقتى مثِ يه اشتباه منو فراموش ميكنى !؟
فكر ميكنى ميبخشمت ! ؟
وقتى كه از تاراج ِ تو دستام انقد خاليه !
وقتى تمام سهمت از شكستنم خوشحاليه !
"تقدير " نميدونم چرا از من گرفته انتقام
فكر ميكنى ميبخشمت حتى اگه خودم بخوام !؟
((مونا برزویی))
برچسب ها: مونا برزویی , اشعار مونا برزویی , شعر کوتاه , شعر ناب

توی تنهاییِ خودم بودم ...
یک نفر آمد و سلامی کرد
توی این شهرِ خالی از مردم ...
یک نفر داشت کودتا می کرد
یک نفر داشت زیر خاکستر
آتشی تازه دست و پا می کرد
من به تنهاییِ خودم مومن ...
یک نفر داشت کودتا می کرد
یک نفر مثل من پُر از خود شد
یک نفر مثل زن پُر از زن شد
از همان جاده ای که آمد رفت
رفت و اندوه برنگشتن شد ...
((علیرضا آذر))
برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

سياره اى خاموش و متروكم
در من حضورى گنگ مشهود است
اين سنگ سرد كنج منظومه
قبلا زمين زندگى بوده است ...
((علیرضا آذر ))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

عشق اما نهایتی مجهول
بیحضورش اگرچه شب عالیست
در تن فکرهای هر شبهام
باز هم جای خالیاش خالیست...
((علیرضا آذر))
برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

پیش از آنکه به خواب بروم
همین جا کنارم نشسته بودی
گفتی: اگر خوابت برد
و از دلتنگیت مردم چی؟
اگر بیدار شدی
در انتظار بوسه ات
مرده بودم چی؟
می شود خیالم را
گوشه ی خوابت گره بزنم؟
نگاهت می کردم که خوابم برد
حالا در خواب من
نیستی
مرا گذاشته و رفته ای
امکان نداشت مرا در تنهایی ام
جا بگذاری
امکان نداشت خانه را جهنم کنی
اتفاق ناگواری افتاده است
تا می آیم فکر کنم
چی از من ساخته و با من چه کرده ای
باورم نمی شود
با این کلمات
زبانم می سوزد
امکان ندارد اینهمه وقت
از من بی خبر باشی
عشق من!
می دانم اگر بیدار شوم
و چیزهایی که دیده ام
برات تعریف کنم
شاخ در می آوری
از خنده روده بُر می شوی
می گویی: من؟
عجب خواب هایی می بینی!
دیگر چی دیدی؟
تعریف کن بخندیم آقای من!
این خواب چقدر کش می آید
بگذار این کابوس را بگذرانم
بگذار بیدار شوم
همه را برات تعریف می کنم
این خواب هم مثل سربازی تمام می شود
گل قشنگم!
اگر در جنگ کشته نشوم
اگر زنده بمانم
چشم هام را باز می کنم
می بینم کنارم نشسته ای
خم شده بر صورتم
من در انتظار یک لبخند
تو در انتظار یک بوسه
مگر نمی شود؟
((عباس معروفی))
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

پنجره ی خوابت را باز بگذار
عشق من!
امشب هم می آیم.
پیرهن نارنجی تنت کن
چکمه قهوه ای بپوش
موهات را بریز دور شانه ات
و راه بیفت
امشب می خواهم در بارسلونا
قدم بزنیم
یا در فلورانس
شاید بخواهی کنار برج ایفل
یا شهری دیگر
هر جا تو خواستی
هر جا که شد
با سرنوشت نمی توان در افتاد
پنجره ی خوابت را باز بگذار.
((عباس معروفی))
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

داشتم نگاهت می کردم
نگاهت می کردم
گفتم وای!
چه زیبا شده ای!
بانوی من!
خدا گفت؛
لحظه ی باشکوهی ست
شماها عشقبازی کنید
من خدا می شوم.
و خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد
سه روزش خرج دست های من
روز هفتم
صدای تو را
جوری درآورد
که تا ابد دلم بریزد.
((عباس معروفی))
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

و شعرهای من،
این برکه زلال
تصویر پرشکوه تو را،
در بر گرفته است
من کاشف اصالت زیبایی تواَم
مفتون روح پاک و فریبائیِ توام.
آزاد می کنی.
و با نوازشت،
این خشک زار خاطره ام را،
آباد می کنی....
((حمید مصدق))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: حمید مصدق , اشعار حمید مصدق , شعر ناب , شعر نو

چشمهای تو
مثل تنهایی خدا زیباست
عشق من!
نگاهم کن
نگاهم کن
تا این تنهایی کهنه
از تنم بریزد.
((عباس معروفی))
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

عشق من!
خدا را
در دل شکسته پیدا کن
در نگاه من
ببین چقدر زیباست
زیبا و بلندبالا!
((عباس معروفی))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

حالا تویی که دور ... تویی ناپدیدتر
حالا منم که از همه کس نا امیدتر
هذیان شعرهای تو را می توان شنید
هر لحظه می شود تب عشقت شدیدتر
دیوارهای خانه تو را گریه می کنند
قفل تمام پنجره ها تر - کلید، تر
تو شاعری ولی دلت انکار می کند
می داند از تو عاشقیت را بعیدتر
گم می کنی نشان غزل های خویش را
هی ناپدید می شوی و ناپدیدتر
دنیا همیشه در پی رنج است و شاعران
در جستجوی قافیه های جدیدتر
((زنده یاد نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

درخت تنهائی را می داند
و صداها را به نام می خواند
جنگل جامعه ای اسیر است
و درخت حافظه ای مغشوش
حافظه ای اسیر
در جامعه ای مغشوش
چه كند گر زنجیرش را نستاید
گر خاك را نشناسد؟
((یدالله رویایی))
برچسب ها: یدالله رویایی , شعر معاصر ایران , شاعران معاصر , شعر ناب

دخترکی آرام بود
ازکنار رود های خروشان می گذشت
زنی شد
بزرگ و بزرگ تر
دیگر آرامشی نداشت
از کنار باغ های خونین می گذشت
ازکنار شکوفه های سوخته
عاشق مردی شده بود که صورتش را ندیده بود
و آن مرد را درون گلوله ها گم کرد.
باز هم بزرگتر شد
در پیر سالی اش
دانه های گل می کاشت
برای فرزندانی که از او افتاده بودند، نوحه میخواند
برای رودخانه های خروشان شعر می سرود
و روز مرگش با گل های باغ خونین بود
و به تنهایی خودش را دفن میکرد
درون حفره ای که ازکودکی برای خودش ساخته بود.
((فدوى طوقان)) (فلسطین 1917 - 2003)
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: فدوى طوقان , اشعار شاعران عرب , شاعران زن عرب , اشعار شاعران خارجی

نه هجری
نه میلادی
ترا روزی خواهم بوسید
که در هیچ
تقویمی نیست ...
((محمد شیرین زاده))
برچسب ها: محمد شیرین زاده , اشعار محمد شیرین زاده , شعر بوسه , شعر عاشقانه

شب میآید
با دستهایی که
همدیگر را عاشقاند
شب میآید
برگشتن و خورشید را زخمی دیدن همیشگیست
سادهتر از همیشه بگریز
و گریه کن
بِجوی
ستارهیی را که مهربانتر
حلقآویز میکند
که برای جدایی ازین ماه
باید بهانه داشت.
((هوشنگ چالنگی))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: هوشنگ چالنگی , اشعار هوشنگ چالنگی , شعر سپید , شعر کوتاه

ﺩﺭﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ
ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎ ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﮐﻬﻨﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ
ﻫﺮﺷﺐ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭﺟﻨﮓ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﯽ ﺩﻭﺩ ﻭﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ.
((ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: آزاد نوروزی , اشعار آزاد نوروزی , شاعرانه آزاد نوروزی , شعر کوتاه

اگر سخنات
چونان آذرخش،
درخشان
و چونان بانگ آسمان،
گیرا
و چون گلوله، پر طنین نباشد؛
شایسته آن است،
که دیگر سخنی بر زبان نرانی.
((شاعر: غادة السمان ))
برگردان: صالح بوعذار
برچسب ها: غاده السمان , اشعار غاده السمان , شعر جهان , اشعار شاعران عرب زبان

نگو دست بردار
کدام رود را دیدهای
که از مسیر دریا
بازگشته باشد ...
((مصطفی زاهدی))
برچسب ها: اشعار مصطفی زاهدی , شعر کوتاه , شعر ناب , جملات زیبا

دیوار مست و پنجره مست و اطاق مست!
این چندمین شب است که خوابم نبرده است
رویای « تو » مقابل « من » گیج و خط خطی
در جیغ جیغ گردش خفاشه ای پـست
رویای « من » مقابل « تو » تو که نیستی!
[ دکتر بلند شد...و مرا روی تخت بست ]
دارم یواش واش...که از هوش می رَ...رَ...
پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست
هی دست، دست می کنی و من که مرده ام
مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!
یا علم یا که عقل...و یا یک خدای خوب...
« باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟! »
من از...کمک!...همیشه...کمک!...خسته تر...کمک!
[ مامان یواش آمد و پهلوی من نشست ]
« با احتیاط حمل شود که شکستنیـ ... »
یکهو جیرینگ! بغض کسی در گلو شکست!
((سید مهدی موسوی))
برچسب ها: سید مهدی موسوی , غزل پست مدرن , غزلسرا , شعر ناب

آن قدر سرودمت که از شعر بیرون آمدی
حالا تو را کم ندارم
خودم را
کم می آورم هر روز
کم می آورم هر شب.
((سید محمد مرکبیان))
برچسب ها: سید محمد مرکبیان , اشعار سید محمد مرکبیان , شاعرانه سید محمد مرکبیان , شعرکده

وقتی میگویی نرو
از آنگاه که میگویی بیا
بیشتر دوستت دارم
نمیدانم و هرگز هم نخواهم فهمید
نرو
از
بیا
چرا اینگونه محزونتر است
((حسن آذری))
برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب

برای دیدن تو
اگر رود بودم، بر میگشتم
اگر کوه بودم، میدویدم
اگر باد بودم، میایستادم
اما انسانم
و بارها برای دیدنت
برگشته
دویده
ایستادهام
((حسن آذری))
برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب

کنار رود مرزی
سنگ کوچکی برداشتم
پرت کردم آن سمت رود
وطن!
چه میتوانستم برایت کنم
جز اینکه بار کوچکی را
از روی دوشت بردارم
((حسن آذری))
برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























