درباره وب

سلام و عرض ادب و احترام

خدمت دوستان عزیز و گرامی

بنا به روز بودن وب سایت

از صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید

با تشکر فراوان از حضورتان

آیدی  چنل من در تلگرام👇👇

mohammadshirinzadeh@

صفحه اینستاگرام بنده

mohammad.shirinzadeh

شاعر بارانی (محمد شیرین زاده)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو را دوست دارم

چون بوئیدن غنچه ای

در حال باز شدن

چون رویایی شیرین

بعد از کابوس...

تو را دوست دارم

چون هر سلامی پس از بدرود...


((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چشمانت را ببند

و دستت را

بر روی قلبم بگذار

اینبار خودش می خواهد

به تو بگوید

دوستت دارم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بیا عشق را

قمار کنیم

نترس

جز دل

چیزی بهم

نمی بازیم ...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یک روز

به وقت عشق

ساعت هايمان را

با هم تنظیم می کنیم

و از آن پس

دیگر فرقی نمی‌کند

به کدام وقت محلی

مشغول

دوست داشتن همیم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

و این دیوانگی

خواست عشق ات بود

مرا ببخش که

بلند بلند

دوستت دارم...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من و تو

آنقدر شبیه هم

نفس کشیده ایم

که قلب هايمان

به یک شکل

برای هم می تپند...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مرا به خودت

محدود کن

آنقدر که

در این دنیا

جز آغوش ات

جایی نداشته باشم

برای زندگی...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بخند

تو نمی دانی

چقدر خنده هات

بهانه می دهند

به دست هایم

برای در آغوش گرفتن ات

چقدر اشتیاق

به نفس هایم

برای بویدنت...

((محمد شیرین زاده))

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوست داشتن ات

اسم و رسم من است

گفته بودم؟

بمان

آنقدر که ما

تعریف همیشه باشیم...

((محمد شیرین زاده))
جستجوی وب
برچسب ها وب
شعر (1312)

 

xh1k_73210511_448916586002842_1397092975464746206_n.jpg

 

رهایم کن

هزاران بار

رهایم کن

کبوتران کهنه

هیچگاه بامشان را

فراموش نمی کنند

رهایم کن

و بدان

در این سینه

قلبی می تپد

که جز در قفس آغوش ات

آرام نخواهد شد ...


((محمد شیرین زاده))


برچسب ها: محمد شیرین زاده , اشعار محمد شیرین زاده , شعر کبوتر , شاعر بارانی

تاريخ : جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ | 17:12 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

o7c9_53690258_2167977243281585_5160056924405760000_n.jpg

 

مشغول شکافتنِ سنگم

مشغولِ ثابت‌کردنِ اینکه بعد از دفنم نیز

خلاصی از من نخواهی داشت

مشغول روييدنم از شکافی در میانۀ سنگ

مشغول ثابت‌کردنِ اینکه حتی پس از مرگ

می‌توانم دستم را به زانوهای پوسیده‌ام بگیرم،

بلند شوم

و سراغت بیایم...


((نسيم لطفى))


برچسب ها: نسیم لطفی , اشعار نسیم لطفی , شعر ناب , شعرکده

تاريخ : پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ | 14:30 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

از خاطره هاى آن شبِ وامانده

زخمى ست که از رفتن تو جا مانده

 در جاده ى غم همسفرت مدتهاست 

با يك چمدانِ درد تنها مانده


((طاهره داورى))


برچسب ها: طاهره داورى , رباعی سرا , اشعار طاهره داورى , رباعی

تاريخ : پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ | 14:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

q9n_photo_2018-05-16_08-00-08.jpg

 

از سوخته دل گدازه ای باقی ماند

شکلِ غم و بغضِ تازه ای باقی ماند

از آن همه هیبتِ زنانه... امروز

بر دوشِ خودش جنازه ای باقی ماند


((طاهره داورى))


برچسب ها: طاهره داورى , رباعی سرا , اشعار طاهره داورى , رباعی

تاريخ : پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ | 14:17 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

r627663_1231621_360160064116665_600034453_n.jpg

 

همه ی کوچه ها را گشته ام

ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها

کافه های شلوغ

پاتوق های کوچک

خیابان ها و میدان ها

حالا من

به آسمان هم

نگاه نمی کنم

زیرا در آنجا هم نیستی

آب شده ای در چشم هام

یک قطره ی پاک.

خانه را هم گشته ام

بانوی من!

می شود کمد لباس را باز کنم

تو آنجا باشی و بخندی باز؟

می شود؟


((عباس معروفی))


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 3:9 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

 

s384564_183664_468309243187009_1827629429_n.jpg

 

فكر ميكنى ميبخشمت ؟ 

وقتى كه خونه ى منو وقف حريق ميكنى !؟

وقتى كه دارى خودتو ازم دريغ ميكنى !

وقتى كه جا ميذاريمو غره از اين آرامشى 

تنهام مث عروسك گم شده تو اسباب كشى .

فكر ميكنى ‏فكر ميكنى ميبخشمت !؟ .

وقتى مث درخت خشك صدامو قطع ميكنى !

‏وقتى كه سرزميناى جديد و فتح ميكنى !

‏وقتى دمِ دروازه ى دنياى تو واميستم

‏اسممو پاك ميكنى .. ثابت كنى كه نيستم ‏

فكر ميكنى ميبخشمت !؟

‏وقتى به رخم ميكشى چقد قديميم ، كمم ! ‏

نشنيده ميگيرى منو كه با تو حرف ميزنم

‏وقتى غرور ِ وحشيمو تو جمع خاموش ميكنى!

‏وقتى مثِ يه اشتباه منو فراموش ميكنى !؟ ‏

فكر ميكنى ميبخشمت ! ؟

‏وقتى كه از تاراج ِ تو دستام انقد خاليه !

‏وقتى تمام سهمت از شكستنم خوشحاليه !

‏ "تقدير " نميدونم چرا از من گرفته انتقام ‏

فكر ميكنى ميبخشمت حتى اگه خودم بخوام !؟


((مونا برزویی))


برچسب ها: مونا برزویی , اشعار مونا برزویی , شعر کوتاه , شعر ناب

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 3:3 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

n499502_11200897_1048648445152882_8761408456345276613_n.jpg

 

توی تنهاییِ خودم بودم ...

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر

آتشی تازه دست و پا می کرد

من به تنهاییِ خودم مومن ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر مثل من پُر از خود شد

یک نفر مثل زن پُر از زن شد

از همان جاده ای که آمد رفت

رفت و اندوه برنگشتن شد ...


((علیرضا آذر))


برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:46 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

l031704_11220480_1068515066499553_3469210074775415728_n.jpg

 

سياره اى خاموش و متروكم

در من حضورى گنگ مشهود است

اين سنگ سرد كنج منظومه

قبلا زمين زندگى بوده است ...


((علیرضا آذر ))

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:43 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

t158970_12509439_1104394759578250_1488974806483246490_n.jpg

 

عشق اما نهایتی مجهول

بی‌حضورش اگرچه شب عالی‌ست

در تن فکر‌های هر شبه‌ام

باز هم جای خالی‌اش خالی‌ست...


((علیرضا آذر))


برچسب ها: علیرضا آذر , اشعار علیرضا آذر , شعر ناب , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:39 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

r429547_306590_214738845325455_453647115_n.jpg

 

پیش از آنکه به خواب بروم

همین جا کنارم نشسته بودی

گفتی: اگر خوابت برد

و از دلتنگیت مردم چی؟

اگر بیدار شدی

در انتظار بوسه ات

مرده بودم چی؟

می شود خیالم را

گوشه ی خوابت گره بزنم؟

نگاهت می کردم که خوابم برد

حالا در خواب من

نیستی

مرا گذاشته و رفته ای

امکان نداشت مرا در تنهایی ام

جا بگذاری

امکان نداشت خانه را جهنم کنی

اتفاق ناگواری افتاده است

تا می آیم فکر کنم

چی از من ساخته و با من چه کرده ای

باورم نمی شود

با این کلمات

زبانم می سوزد

امکان ندارد اینهمه وقت

از من بی خبر باشی

عشق من!

می دانم اگر بیدار شوم

و چیزهایی که دیده ام

برات تعریف کنم

شاخ در می آوری

از خنده روده بُر می شوی

می گویی: من؟

عجب خواب هایی می بینی!

دیگر چی دیدی؟

تعریف کن بخندیم آقای من!

این خواب چقدر کش می آید

بگذار این کابوس را بگذرانم

بگذار بیدار شوم

همه را برات تعریف می کنم

این خواب هم مثل سربازی تمام می شود

گل قشنگم!

اگر در جنگ کشته نشوم

اگر زنده بمانم

چشم هام را باز می کنم

می بینم کنارم نشسته ای

خم شده بر صورتم

من در انتظار یک لبخند

تو در انتظار یک بوسه

مگر نمی شود؟


((عباس معروفی))


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:33 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

n930323_33863_219404004858939_1153001483_n.jpg

 

پنجره ی خوابت را باز بگذار

عشق من!

امشب هم می آیم.

پیرهن نارنجی تنت کن

چکمه قهوه ای بپوش

موهات را بریز دور شانه ات

و راه بیفت

امشب می خواهم در بارسلونا

قدم بزنیم

یا در فلورانس

شاید بخواهی کنار برج ایفل

یا شهری دیگر

هر جا تو خواستی

هر جا که شد

با سرنوشت نمی توان در افتاد

پنجره ی خوابت را باز بگذار.


((عباس معروفی))


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

k924687_1175005_358307890968549_143622156_n.jpg

 

داشتم نگاهت می کردم

نگاهت می کردم

گفتم وای!

چه زیبا شده ای!

بانوی من!

خدا گفت؛

لحظه ی باشکوهی ست

شماها عشقبازی کنید

من خدا می شوم.

و خلقت جهان را شروع کرد

سه روزش صرف اندام تو شد

سه روزش خرج دست های من

روز هفتم

صدای تو را

جوری درآورد

که تا ابد دلم بریزد.


((عباس معروفی))


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:22 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

x174539_1015509_325443614254977_302313004_o.jpg

 

‌و شعرهای من،

این برکه زلال 

تصویر پرشکوه تو را،

در بر گرفته است

من کاشف اصالت زیبایی تواَم

مفتون روح پاک و فریبائیِ توام.

آزاد می کنی.

و با نوازشت،

این خشک زار خاطره ام را،

آباد می کنی....


((حمید مصدق))

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: حمید مصدق , اشعار حمید مصدق , شعر ناب , شعر نو

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:15 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

q678833_1375003_372309712901700_303878860_n.jpg

 

چشمهای تو

مثل تنهایی خدا زیباست

عشق من!

نگاهم کن

نگاهم کن

تا این تنهایی کهنه

از تنم بریزد.


((عباس معروفی))


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 2:8 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

k636044_394263_195462847253055_560627302_n.jpg

 

عشق من!

خدا را

در دل شکسته پیدا کن

در نگاه من

ببین چقدر زیباست

زیبا و بلندبالا!


((عباس معروفی))

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: عباس معروفی , اشعار عباس معروفی , عاشقانه ها عباس معروفی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ | 1:56 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

cg79_12294736_440795182784181_500108870164936839_n.jpg

 

حالا تویی که دور ... تویی ناپدیدتر

حالا منم که از همه کس نا امیدتر

هذیان شعرهای تو را می توان شنید

هر لحظه می شود تب عشقت شدیدتر

دیوارهای خانه تو را گریه می کنند

قفل تمام پنجره ها تر - کلید، تر

تو شاعری ولی دلت انکار می کند

می داند از تو عاشقیت را بعیدتر

گم می کنی نشان غزل های خویش را

هی ناپدید می شوی و ناپدیدتر

دنیا همیشه در پی رنج است و شاعران

در جستجوی قافیه های جدیدتر


((زنده یاد نجمه زارع))


برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

تاريخ : سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ | 2:33 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

y098104_1947613_630152267050485_1634781930_n.jpg

 

درخت تنهائی را می داند

و صداها را به نام می خواند

جنگل جامعه ای اسیر است

و درخت حافظه ای مغشوش

حافظه ای اسیر

در جامعه ای مغشوش

چه كند گر زنجیرش را نستاید

گر خاك را نشناسد؟


((یدالله رویایی))


برچسب ها: یدالله رویایی , شعر معاصر ایران , شاعران معاصر , شعر ناب

تاريخ : دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ | 1:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

4wys_12446_634586156607096_493474391_n.jpg

 

دخترکی آرام بود

ازکنار رود های خروشان می‌ گذشت

زنی شد

بزرگ و بزرگ تر

دیگر آرامشی نداشت

از کنار باغ های خونین می‌ گذشت

ازکنار شکوفه های سوخته

عاشق مردی شده بود که صورتش را ندیده بود

و آن مرد را درون گلوله ها گم کرد.

باز هم بزرگتر شد

در پیر سالی‌ اش

دانه‌ های گل می‌ کاشت

برای فرزندانی که از او افتاده بودند، نوحه می‌خواند

برای رودخانه‌ های خروشان شعر می‌ سرود

و روز مرگش با گل های باغ خونین بود

و به تنهایی خودش را دفن می‌کرد

درون حفره ای که ازکودکی برای خودش ساخته بود.


((فدوى طوقان)) (فلسطین 1917 - 2003)

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: فدوى طوقان , اشعار شاعران عرب , شاعران زن عرب , اشعار شاعران خارجی

تاريخ : یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸ | 0:59 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

y633313_photo_2019-11-06_14-58-58.jpg

 

نه هجری

نه میلادی

ترا روزی خواهم بوسید

که در هیچ

تقویمی نیست ...


((محمد شیرین زاده))


برچسب ها: محمد شیرین زاده , اشعار محمد شیرین زاده , شعر بوسه , شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ | 1:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

علی زندوکیلی ⚫ اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی.. به دست تو دادم دل پریشانم، دگر چه خواهی . . #به_سوی_تو #کوروس_سرهنگ_زاده #علی_زندوکیلی #ترانه_نوشت #taranenevesht #alizandvakili  #photo :©ishukaa .

 

شب می‌آید

با دست‌هایی که

هم‌دیگر را عاشق‌اند

شب می‌آید

برگشتن و خورشید را زخمی دیدن همیشگی‌ست

ساده‌تر از همیشه بگریز

و گریه کن

بِجوی

ستاره‌‌یی را که مهربان‌تر

حلق‌آویز می‌کند

که برای جدایی ازین ماه

باید بهانه داشت.


((هوشنگ چالنگی))

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: هوشنگ چالنگی , اشعار هوشنگ چالنگی , شعر سپید , شعر کوتاه

تاريخ : پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ | 0:41 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

k896258_10616425_282170195316797_714527268615769171_n.jpg

 

ﺩﺭﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ

ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎ ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﮐﻬﻨﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﺩﺭﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ

ﻫﺮﺷﺐ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﯽ

ﮐﻪ ﺩﺭﺟﻨﮓ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﯽ ﺩﻭﺩ ﻭﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ.


((ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ))

https://telegram.me/sherebarankhorde

6cx5_10.png


برچسب ها: آزاد نوروزی , اشعار آزاد نوروزی , شاعرانه آزاد نوروزی , شعر کوتاه

تاريخ : چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸ | 18:58 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

#لاو_گرافی❣❣❣

 

اگر سخن‌ات 

چونان آذرخش،

درخشان

و چونان بانگ آسمان،

گیرا

و چون گلوله‌، پر طنین نباشد؛ 

شایسته آن است،

که دیگر سخنی بر زبان نرانی.


((شاعر: غادة السمان ))

برگردان:  صالح بوعذار  


برچسب ها: غاده السمان , اشعار غاده السمان , شعر جهان , اشعار شاعران عرب زبان

تاريخ : چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸ | 0:46 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

h781746_17498525_1475401125837261_4936573579268456307_n.jpg

 

نگو دست بردار

کدام رود را دیده‌ای

که از مسیر دریا

بازگشته باشد ...


((مصطفی زاهدی))


برچسب ها: اشعار مصطفی زاهدی , شعر کوتاه , شعر ناب , جملات زیبا

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 19:16 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

فاضل نظری ⚫

 

دیوار مست و پنجره مست و اطاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

رویای « تو » مقابل « من » گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاشه ای پـست

 
رویای « من » مقابل « تو » تو که نیستی!

[ دکتر بلند شد...و مرا روی تخت بست ]

دارم یواش واش...که از هوش می رَ...رَ...

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

 

هی دست، دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!

یا علم یا که عقل...و یا یک خدای خوب...

« باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟! »


من از...کمک!...همیشه...کمک!...خسته تر...کمک!

[ مامان یواش آمد و پهلوی من نشست ]

« با احتیاط حمل شود که شکستنیـ ... »

یکهو جیرینگ! بغض کسی در گلو شکست!

 
((سید مهدی موسوی))


برچسب ها: سید مهدی موسوی , غزل پست مدرن , غزلسرا , شعر ناب

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 3:57 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

مولانا ⚫ مولوی ⚫  شاهیست که تو هرچه بپوشی داند بی‌کام و زبان گر بخروشی داند هر کس هوس سخن فروشی داند من بندهٔ آنم که خموشی داند #مولانا

 

آن قدر سرودمت که از شعر بیرون آمدی

حالا تو را کم ندارم

خودم را

کم می آورم هر روز

کم می آورم هر شب.


((سید محمد مرکبیان))


برچسب ها: سید محمد مرکبیان , اشعار سید محمد مرکبیان , شاعرانه سید محمد مرکبیان , شعرکده

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 3:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﯿﭻ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ ؛ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﯽ ، ﻧﯿﺴﺘﻢ …

 

وقتی می‌گویی نرو

از آن‌گاه که می‌گویی بیا

بیش‌تر دوستت دارم

نمی‌دانم و هرگز هم نخواهم فهمید

نرو

از

بیا

چرا این‌گونه محزون‌تر است


((حسن آذری))


برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 3:49 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

مولانا ⚫ مولوی ⚫ #مولانا من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان

 

برای دیدن تو

اگر رود بودم، بر می‌گشتم

اگر کوه بودم، می‌دویدم

اگر باد بودم، می‌ایستادم

اما انسانم

و بارها برای دیدنت

برگشته

دویده

ایستاده‌ام


((حسن آذری))


برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 3:37 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

 

dsvj_539085_380949598641892_617254151_n.jpg

 

کنار رود مرزی

سنگ کوچکی برداشتم

پرت کردم آن سمت رود

وطن!

چه می‌توانستم برایت کنم

جز این‌که بار کوچکی را

از روی دوشت بردارم


((حسن آذری))


برچسب ها: حسن آذری , کانال اشعار حسن آذری , اشعار حسن آذری , شعر ناب

تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ | 3:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
مطالب قدیمی تر