
نگو دست بردار
کدام رود را دیدهای
که از مسیر دریا
بازگشته باشد ...
((مصطفی زاهدی))
برچسب ها: اشعار مصطفی زاهدی , شعر کوتاه , شعر ناب , جملات زیبا

زندان به من
بسیار آموخت
بیش از همه
صبوری را
در خلوت با جمع بودن و
در جمع خلوت گزیدن
نبردی بی وقفه با خود و
آشتی کردنی دوباره
تحمل خیانت ها
در پنج متر
پنج هزار پیمودن
و
در تنگنای دو دیوار
دنیا را گشتن
و
بیش از همه
دورویی ها را در قلب انباشتن
و.انسان بودن...انسان بودن را
((عزیز نسین))
ترجمه: مژگان دولت آبادی
برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , اشعار عزیز نسین , شعر ناب , شاعرانه و عاشقانه

من یقین دارم که برگ
کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد،
فارغ است از یاد مرگ
لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر زندگیست.
آدمی هم مثل برگ
می تواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد مثل او ،آغوش مهر باد را
می تواند یافت لطف
"هرچه باداباد " را
((فریدون مشیری))
برچسب ها: فریدون مشیری , عکس نوشته , جملات زیبا , اشعار فریدون مشیری

چقدر ..,
چقدر جای من
در بین کتاب های تاریخ خالی ست
بس که؛
با چشم های تو جنگیده ام!
((حمید سلاجقه))
برچسب ها: حمید سلاجقه , شعر کوتاه , شعر ناب , شعر عاشقانه

هوس تنهایی کرده ام،
جای خلوتی می خواهم و صدای او را که دائم بگوید:
دوستت دارم،
دوستت دارم،
دوستت دارم ...
((مصطفی مستور))
برچسب ها: مصطفی مستور , شعر کوتاه , شعر ناب , جملات زیبا

هر روز چیزی رو بخون که هیچکس دیگه نمیخونه؛
به چیزی فکر کن که کس دیگه ای بهش فکر نمی کنه
و کاری رو بکن که هیچکس جرات انجام دادنش رو نداشته باشه.
خوب نیست که ذهنتون دائما با آدمها هم عقیده باشه.
((کریستفر مورلی))
برچسب ها: اشعار کریستفر مورلی , جملات زیبا , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان

همه مان افرادی معمولی هستیم.
خسته کننده ایم. شگفت انگیزیم.
همه مان خجالتی هستیم.
شجاعیم. قهرمانیم. بی پناهیم.
فقط به روزش بستگی دارد.
((برد ملتزر))
برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , اشعار برد ملتزر , جملات زیبا , شعر جهان

اگر زنی در کار نباشد
عشقی هم در کار نیست
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت
شیرین و فرهاد ول معطلعند.
اگر روزی زن ها بخواهند از این جا بروند
تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر
دنیا را باید با خودشان ببرند!
((مصطفی مستور))
برچسب ها: مصطفی مستور , شعر کوتاه , شعر ناب , جملات زیبا
سفرهای تنهایی همیشه بهترند
کنارِ یک غریبه می نشینی قهوه ات را می خوری
سرت را به پشتی صندلی تکیه می دهی تا وقت بگذرد
به مقصد که رسیدی
کیف و بارانی ات را بر می داری
به غریبه ی کنارت سری تکان می دهی و می روی
همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن نمی کشی
همین که از دردِ خداحافظی به خود نمی پیچی
همین که تلخی یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری
همین یعنی سفرت سلامت .
((نیکی فیروزکوهی))
برچسب ها: نیکی فیروزکوهی , اشعار نیکی فیروزکوهی , شعر عاشقانه , جملات زیبا

کار ِ من از نیاز به محبتت گذشته
تو بیا بگذار دوستت داشته باشم
کار من از نیاز به دست هایت گذشته
تو بیا بگذار من سرت را روی سینه بگیرم
تو بیا نگذار .... نگذار
کارم از اینها هم بگذرد
من اگر دیوانه شوم
من اگر کارم از اینها هم بگذرد ....
((مهدیه لطیفی))
برچسب ها: اشعار مهدیه لطیفی , جملات زیبا , شعر , شاعرانه مهدیه لطیفی
بتهایم را می شکنم
تا فرش کنم
بر راهی که تو از آن می گذری
برای شنیدن ساز و سرود من.
((احمد شاملو))
برچسب ها: اشعار احمد شاملو , شعر کوتاه , شعر کوتاه عاشقانه , جملات عاشقانه
با من راه بیا
برای تو
از بیراهه های زیادی گذشته ام.
((نگار الهی))
برچسب ها: اشعار نگار الهی , شعر کوتاه , جملات عاشقانه , جملات زیبا
مثل یک مسافر
پیشانی ات را می بوسد
به امیدِ دیداری می گوید
و می رود
ناگهان در خم یک کوچه گمش می کنی
ناگهان خودت را در گرگ و میشِ یک شهر ،
مثل یک غریبه ، گم می کنی
ناگهان هیچ چیز پیدا نیست
هیچ چیز
جز تبسمی که لحظه به لحظه ناپدید می شود
جز آدمی که در خودش قطره قطره آب می شود
جز خاطره ی یک شب
و یک تخت
آغشته به بویِ بوسه
و آغوش
و تنباکو.
((نیکی فیروزکوهی))
برچسب ها: نیکی فیروزکوهی , اشعار نیکی فیروزکوهی , شعر عاشقانه , جملات زیبا
چیزی در تو
مرا به دلدادگی می برد
آن سان که گل ها
با کمند عطرها
پروانه ها را به دام می کشند
چیزی در تو
مرا به احساس عاشقانه می برد
آن سان که برکه ها
ترانۀ رنگین کمان ها را
با لحن لالائی
برای ماه می خوانند
چیزی در تو
مرا به جاهائی می برد
که هرگز نرفته ام
به سلام اوّلین گل سرخ
به حضور سبز دستانت
به آغوش اوّلین شب عشق
که پر از نازُ نیازُ بوسه است
چیزی در تو
دنیا را خالی می کند
تا تو تنها اوی من باشی !
((پرویر صادقی))
برچسب ها: اشعار پرویر صادقی , پرویر صادقی , شعر ناب , شعر عاشقانه
بعضی نوشته ها بوی بادام تلخ میدن٬
بوی عاشقانه های سالهای وبا
بوی انتظارهای بی پایان و پوچی های همیشه سرشار !
بعضی نوشته ها بوی تلخی گم کردن میدن٬
تلخی گم کردن من های نیمه پنهان
بعضی نوشته ها بوی خوب گلابدون های نیمه شکسته و
شمع های نیمه سوخته امام زاده ها رو میدن
بوی خوب زن های چادر گل گلی میدن،
بوی خوب نذر و نیازهاشون
بوی خوب همدلی ها و نگاه های معصومانه شون... بوی مذهب نمیدن!
بوی خلوص دل میدن... بوی برهنگی ها ...
بعضی نوشته ها همیشه بوی بادام تلخ میدن
و برخی بوی شکستن شاخه های کوچک فندق*
شاخه هایی که در میان ماست٬
میان هر ضجه باران و هر زنگ کلیسایی متروک
میان قلب های پاره پاره ...
((تمنا عباسی))
برچسب ها: تمنا عباسی , اشعار تمنا عباسی , شعر عاشقانه , جملات زیبا
دستان تو
چونان دستان عذراست
دستانی که سنبله ها را
میان انبوه دست های دهقانان به بار می نشاند.
دستان تو
رایحه اش همچو شراب های تیره گون
فرسنگ های حافظه ام را طی میکند
تا دوباره آغاز شوم
تا دوباره در دست بگیرم شاعرانگی را.
تا دوباره در تو سکنی گزینم دیوانگی را.
دستان تو
می آفریندو
می رویاند در بطن کویر دل من
نیزارهای همدلی را.
دستان تو
شولای جوهرگون به تن دارد
گاه سبز و سرمست
گلبرگان دل آشوب را با شبنمان سحرگاهی غسل می دهد
و گاه جنون آسا
زنجیرهای بردگی را ز هم می گشاید
تا کلمات معاشقگی
انوار رخشندگی
و زندگی رقصندگی را در دست بگیرد.
دستان تو …
((تمنا عباسی))
برچسب ها: تمنا عباسی , اشعار تمنا عباسی , شعر عاشقانه , جملات زیبا
وقتی دلم درگیر تو ست
آن قدر زیبا می شوم
که گل ها از خجالت
خیس ِ شبنم می شوند
وقتی دلم درگیر تو ست
آن قَدَر می خواهمت... می خواهمت
که نمی گذارم
دنیا به آخر برسد
وقتی دلم درگیر تو ست
من از خدا پُر می شوم
مثل اینکه
برای دوست داشتن ات
هیچ وقت قرار نبوده است بمیرم
وقتی دلم درگیر تو ست
چهار فصل، گل سرخ می شوم
پُر می شوم از کاج ها
یک سبز ِ ممتد می شوم
وقتی دلم در گیر تو ست
پر می شوم
از دختران گل فروش
که با کفش های پر از باران
و دست های خیس ِ عطر تو
بهار را در شهر
دست فروشی می کنند
وقتی دلم درگیر توست...
و من خدایا چه قدر دوستت دارم
آه یک جور دیگر می شوم !
((پرویز صادقی))
برچسب ها: پرویز صادقی , اشعار پرویز صادقی , شعر ناب , شعر عاشقانه
کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند،
آن را انجام نده.
حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند،
آن را بیان نکن.
و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند،
آن را ننویس!
کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی.
((آندره ژید))
برچسب ها: اشعار شاعران خارجی , اشعار آندره ژید , شعر ناب , شعر کوتاه
ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ
ﺑﻪ ﺩُﻡِ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻏﻢ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺷﯿﺐِ ﯾﮏ ﺩﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ!...
((ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ))
برچسب ها: شعر کوتاه , شاعرانه ناب , اشعار ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ , ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ
ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ،
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﯼ
ﻭ ﻣﻦ
ﭘَﺮﭘَﺮ ﺯﺩﻡ ..
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻮﺩ.
((ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ))
برچسب ها: اشعار ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ , شعر ناب , شعر کوتاه , جملات زیبا

دوست دارم تو رو مثه جونم . . .
تا بی نهایت با تو میمونم ! ! !
من قدر این احساس شیرین رو . . .
این لحظه های خوب رو میدونم ! ! !
برچسب ها: شعر عاشقانه , جملات عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر کوتاه عاشقانه

دله دیوونمو بیا راحت بکن . . .
منو تنهام نذار به من عادت بکن !
بیا از وجود تو تازه بشم یه بار دیگه . . .
دیگه کوتاه نمیام این بار آخر دیگه !
برچسب ها: شعر عاشقانه , جملات عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر کوتاه عاشقانه

چیکار کردی تو با دله عاشقم . . .
که جز اسم تو حرفی نیست روی لبم ! ! !
کاش بودی الان کنار قلب بی قرار من . . .
قفل میکردی دستهای داغ تو دور گردنم ! ! !
برچسب ها: شعر عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر ناب , شعر کوتاه
.jpg)
دلبرا ، در دل سخت تو وفا نیست چرا
کافران را دل نرم است و تو را نیست چرا
بر درت سگ ، وطنی دارد و مــا را نه ، که چه
به سگانت نظری هست و به مانیست چرا
هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد
تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا
خون مـــن ریزی و چشم تو روا میدارد
بوسهای خواهم و گویی که روا نیست چرا
شهریان را به غریبان نظری باشد و من
دیدم این قاعده در شهر شمـا نیست ، چرا
من و زلف تو قرینیم به سرگردانی
من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا
دیگران را همه نزدیک تو را هست و قبول
اوحدی را ز میان راه وفا نیست چرا
((اوحدی مراغه ای))
برچسب ها: اشعار اوحدی مراغه ای , شاعرانه اوحدی مراغه ای , شعر , شاعرانه
.jpg)
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را
در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما !
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.
((سید علی صالحی))
برچسب ها: اشعار سید علی صالحی , جملات زیبا , شاعرانه سید علی صالحی , عکس و شعر
.jpg)
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اي بس غم و شادي که پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني که رسيدن هنر گام زمان است
تو رهرو ديرينه ي سر منزل عشقي
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبي که بر آسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود که پيوسته روان است
باشد که يکي هم به نشاني بنشيند
بس تير که در چله ي اين کهنه کمان است
از روي تو دل کندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دريغا که در اين بازي خونين
بازيچه ي ايام دل آدميان است
دل بر گذر قافله ي لاله و گل داشت
اين دشت که پامال سواران خزان است
روزي که بجنبد نفس باد بهاري
بيني که گل و سبزه کران تا به کران است
اي کوه تو فرياد من امروز شنيدي
دردي ست درين سينه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
يارب چه قدر فاصله ي دست و زبان است
خون مي چکد از ديده در اين کنج صبوري
اين صبر که من مي کنم افشردن جان است
از راه مرو سايه که آن گوهر مقصود
گنجي ست که اندر قدم راهروان است
((هوشنگ ابتهاج))
برچسب ها: هوشنگ ابتهاج , اشعار هوشنگ ابتهاج , شاعرانه هوشنگ ابتهاج , شعر
.jpg)
جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم
زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست
ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود
عاشقی ورزیم و زین به در جهان خودکام نیست
دام دارد چشم ما دامی نهاده بر نهیم
کیست کو هم بسته و پا بستهی این دام نیست
((سنایی غزنوی))
برچسب ها: اشعار سنایی غزنوی , شاعرانه , شعر ناب , جملات زیبا
~53.jpg)
مي روي اما گريز چشم وحشي رنگ تو
راز اين اندوه بي آرام نتواند نهفت
مي روي خاموش و مي پيچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهاي بي تاب تو گفت
چيست اي دلدار اين اندوه بي آرام چيست
کز نگاهت مي تراود نازدار و شرمگين ؟
آه مي لرزد دلم از ناله اي اندوه بار
کيست اين بيمار در چشمت که مي گريد حزين ؟
چون خزان آرا گل مهتاب رويا رنگ و مست
مي شکوفد در نگاهت راز عشقي ناشکيب
وز ميان سايه هاي وحشي اندوه رنگ
خنده مي ريزيد به چشمت آرزويي دل فريب
چون صفاي آسمان در صبح نمنک بهار
مي تراود از نگاهت گريه پنهان دوش
آري اي چشم گريز آهنگ سامان سوخته
بر چه گريان گشته بودي دوش ؟ از من وامپوش
بر چه گريان گشته بودي ؟ آه اي چشم سياه
از تپيدن باز مي ماند دل خوش باورم
در گمان اينکه شايد شايد آن اشک نهان
بود در خلوت سراي سينه ات يادآورم
((هوشنگ ابتهاج))
برچسب ها: هوشنگ ابتهاج , اشعار هوشنگ ابتهاج , شاعرانه هوشنگ ابتهاج , شعر
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























