
و ای بهانه شیرین تر از شکر قندم...
به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندم
به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست
همین بس است که اینک تویی خداوندم
همین بس است که هر لحظه ای که می گذرد
گسستنی نشود با دل تو پیوندم
مرا کمک کن از این پس که گامهای زمین
نمی برند و به مقصد نمی رسانندم
همیشه شعر سرودم برای مردم شهر
ولی نه! هیچ کدامش نشد خوشایندم
تویی بهانه ی این شعر خوب باور کن
که در سرودن این شعرها هنرمندم
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , غزلسرا , زنده یاد نجمه زارع , اشعار نجمه زارع

غم که میآید در و دیوار شاعر میشود
در تو زندانیترین رفتار شاعر میشود
((نجمه زارع))
👇👇👇
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

تا تو نقاش دل تنگ منی، دقت کن
برگ ها را نکنی زرد! دلم می گیرد
((نجمه زارع ))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

حالا تویی که دور ... تویی ناپدیدتر
حالا منم که از همه کس نا امیدتر
هذیان شعرهای تو را می توان شنید
هر لحظه می شود تب عشقت شدیدتر
دیوارهای خانه تو را گریه می کنند
قفل تمام پنجره ها تر - کلید، تر
تو شاعری ولی دلت انکار می کند
می داند از تو عاشقیت را بعیدتر
گم می کنی نشان غزل های خویش را
هی ناپدید می شوی و ناپدیدتر
دنیا همیشه در پی رنج است و شاعران
در جستجوی قافیه های جدیدتر
((زنده یاد نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

دلم
را
خوب
می فهمد هر آن کس ماجرا دارد
میان
سینه
اش هر کس که قلبی مبتلا دارد
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعرکده , تنهایی

چه شد در من
نمیدانم ؛
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم ...!
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر ناب , شعر دوستت دارم

مردم شهر ! خداحافظتان ؛ من رفتم…
کسی از کوچه ی غم آمده دنبال دلم..!
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر خداحافظی , شعر غمگین

تا تو نقاش دل تنگ منی، دقت کن
برگ ها را نکنی زرد! دلم می گیرد
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر پاییز , برگ پاییزی

خورشید پشت پنجره ی پلک های من
من خسته ام! طلوع کن امشب برای من
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر شبخیر , شعر شب

کسی دوباره از آن سوی شعر میآید
بلند میشوم از جا، به احترام خودم
از این به بعد بدون تو نیستم تنها
من آشنا شدهام با کسی به نام "خودم"
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر ناب , عکس تنهایی

هر چه فریاد است
از چشمان او خواهم شنید
هر چه را او سعی دارد
بی صدا پنهان کند
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر ناب , شعر کوتاه

وقتی از چشم تو افتادم ..
نمی دانم چه شد ..
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم ...
شـــکــست...
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , عکس عاشقانه , شعر عاشقانه
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلک های من
من خستهام ! طلوع کن امشب برای من
می ریزم آنچه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
وقتی تو دلخوشی ، همه ی شهر دلخوشند
خوش باش هم به جای خودت ، هم به جای من
تو انعکاسِ من شدهای کوهها هنوز
تکرار میکنند تو را در صدای من
آهسته تر ! که عشق تو جُرم است ، هیچکس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من
شاید که ای غریبه ، تو همزاد با منی
من... تو... چهقدر مثل تو هستم ! خدای من !
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , غزلسرا , شعر عاشقانه
صدای پچ پچ غم … خواب من به هم خورده است
دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است
صدای پچ پچ غم … هیس ! هیس ! ساکت باش
سکوت ، در دل بیتاب من به هم خورده است
تو قاب عکس مرا دیده ای ، نمیدانی
نشاط چهره ی در قاب من به هم خورده است
غم تو را نسرودم و گر نه میدیدی
که وزن ، در غزل ناب من به هم خورده است
هجای چشم تو را وزن ها نمی فهمند
دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , غزلسرا , اشعار نجمه زارع , شعر عاشقانه
فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است
دوباره دیده امت ، زل بزن به چشمانی
که از حرارت "من دیده ام تو را" گرم است
بگو دو مرتبه این را که : دوستت دارم
دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است
بیا نگاه کنیم عشق را ... نترس ! خدا
هزار مشغله دارد ، سر خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگر چه می گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
به من نگاه کنی ، شعر تازه می گویم
که در نگاه تو بازار شعرها گرم است
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , غزلسرا , اشعار نجمه زارع , شعر عاشقانه

ساعت دو شب است كه با چشم بیرمق
چیزی نشستهام بنویسم بر این ورق
چیزی كه سالهاست تو آن را نگفتهای
جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق
هر وقت حرف میزدی و سرخ میشدی
هر وقت مینشست به پیشانیات عرق
من با زبان شاعریام حرف میزنم
با این ردیف و قافیههای اجق وجق
این بار از زبان غزل كاش بشنوی
دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق
من رفتنی شدم، تو زبان باز كردهای!
آن هم فقط همینكه: "برو، در پناه حق "
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , غزلسرا , اشعار نجمه زارع , شعر عاشقانه

من، میز قهوهخانه و چایی که مدتیست...
هی فکر میکنم به شمایی که مدتیست...
«یک لنگه کفش» مانده به جا از من و تویی
در جستجوی «سیندرلایی» که مدتیست...
با هر صدای قلب، تو تکرار میشود
ها! گوش کن به این اُپرایی که مدتی است...
هر روز سرفه میکنم اندوه شعر را
آلوده است بیتو هوایی که مدتیست...
دیگر کلافه میشوم و دست میکشم
از این ردیف و قافیههایی که مدتیست...
کاغذ مچاله میشود و داد میزنم:
آقا! چه شد سفارش چایی که مدتیست...
((نجمه زارع))
برچسب ها: نجمه زارع , اشعار نجمه زارع , شعر گرافی , شاعرانه آرام

به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمیفهمم سببها را
بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را
((نجمه زارع))
برچسب ها: غزلسرا , اشعار نجمه زارع , شعر ناب , شعر عاشقانه
.: Weblog Themes By Pichak :.


























