
ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا
دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا
کردهام خوی به هجران چه کنم ناز اگر
عشق طغیان کند و دارد از آن باز مرا
باطل سحر مگر ورد زبانم گردد
که نگهدارد از آن چشم فسون ساز مرا
چشم از آن غمزه اگر دوش نمیبستم زود
کار میساخت به یک عشوه ممتاز مرا
چه کمر بستهای ای گل که مگر باز کنی
جیب جان پاره به آن غمزهٔ غماز مرا
چون محالست که ناید ز تو جز بدمهری
مبر از راه به لطف غلط انداز مرا
وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار
کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا
لنگر مهرهٔ طاقت مگر ایمن دارد
از سبک دستی آن شعبده پرداز مرا
ای ره محتشم از تو زده لعل تو و گفت
که به یک حرف چنین خام طمع ساز تو را
((محتشم کاشانی))
برچسب ها: محتشم کاشانی , شعر ناب , شعر گرافی , اشعار محتشم کاشانی

سالـها منتظرم تا کـه بهـاری بـرسد
تا مگر نغمه ای از بانگِ هزاری برسد
سر به سجاده نهم از غم دل وقت دعا
تا به صحرای دلم صبر و قراری برسد
گر دعـایم بشود بـر سر سجاده قبول
دست من هم به خمِ زلف نگاری برسد
چشم دل را منِ آواره بدوزم به افق
شاید از سر زدنِ شعله شراری برسد
گوشه ی پنجره ها منتظرم تا که مگر
بوئی از روسریِ لالـه عـذاری برسد
به سراغم چو بیاید نفسی مونس من
نوبتِ همدلی و بوس و کناری برسد
گر عسل شانه به گیسوی بلندش بزند
ناگهان زمزمه از نغمه ی تاری برسد
((علی قیصری))
برچسب ها: علی قیصری , اشعار علی قیصری , شعر گرافی , مجله هنری ژوان

گاهى دوست داشتنت
ناشيانه
از ظرف دلم سرریز می شود
پيراهن دنباله دارى
هم قواره ى احساسم
بر تن مى كنم
تا نبينى چقدر دوستت دارم
زن ها
هيچ لباسى را بى دليل نمی پوشند...!!!
((ندا كريمى))
برچسب ها: ندا كريمى , اشعار ندا كريمى , شعر ناب , شاعرانه آرام

در من
کسی شبیه تو
زندگی می کند
دست هایم را میگیرد
ساعت ها بیرون از خودم راه میرویم
شاملو میخواند
چنان که صدای مردانه اش
از هیچ دری داخل نمی رود
آغوشش پر بود از سکوت
آنگاه که در زمستان
تنم را
به آتش کشید
باورت می شود
اینها مشخصات توست
که در من زندگی می کنی
اما
در زندگیم نیستی!
((الهه زارعي))
برچسب ها: الهه زارعي , اشعار الهه زارعي , مجله هنری ژوان , شعر گرافی

نمی ترسم از جنگ
یا زلزله ای که تهران را
در یک شب سیاه می بلعد!
نمی ترسم از احتمال برخورد شهاب سنگ
با زمینی که از یک لحظه به بعد
روی مدار مقرر نمی چرخد
نمی ترسم از تمام شدن توی خواب
یا آخرین لبخندم روی دیوار.
می ترسم این شعر آخری باشد که می نویسم!
گوشی را بردار ...
((مریم نوابی نژاد))
برچسب ها: مریم نوابی نژاد , اشعار مریم نوابی نژاد , شعر گرافی , مجله هنری ژوان

کمی رعایت نکن!
کمی بی ادب؛
کمی جسور؛
ناگهان تر از ناگهان؛
نیمه شبها زنگ بزن!
چیزی بپرس،
حرفی بزن
کاری کن که من به دنیا
جواب پس دهم ...!
کاری کن به گریه بیفتم!
که گریه، شفای دل است ...
کمی رعایت نکن!
نیمه شبها شماره بگیر،
مرا بیدار کن،
جهان را بیدار کن ...!
((چیستا یثربی))
برچسب ها: چیستا یثربی , اشعار چیستا یثربی , شعر عاشقانه , شعر گرافی

خواستن همیشه توانستن نیست
من تو را می خواستم
توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم
توانستم؟
دست داشتم، آغوش
توانستم؟
گاهی خواستن توان ندارد
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
نمی رسد که نمی رسد
او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
اگری داشت محال
پاسخی که هرگز نشنیده بود
او به نه باخته بود،
که چنین به ادعا حرف می زد.
من ساده می گویم
اگر چشم هایت مرا
می پسندید
کارهای عجیب می کرد
دیوانگی های عجیب و غریب
چیز زیادی نمی خواستم
فقط سری که شب ها روی سینه ات بخواب رود
روزها زود بلند می شدم
و آنقدر دوستت می داشتم
که نفهمیم
چگونه پای هم پیر شدیم.
من تو را برای پایان خستگی هایم
نمی خواستم
فقط می خواستم
جای آه!
دهانم گرم اسمت باشد
عزیزم هایی که قبض برق خانه را
پرداخت نمی کنند اما
کاری با چشم های تو می کنند
که اتاق شب هم نور داشته باشد!
من خواستم دوستم داشته باشی
باشی
همین
من همین کار ساده را از تو
خواستم
توانستی؟
توانستم؟
((رسول ادهمی))
برچسب ها: رسول ادهمی , اشعار رسول ادهمی , شعر ناب , دلنوشته
.jpg)
تا دیروز فکر می کردم
تمام قله های جهان را
می توانم فتح کنم.
تازه امروز فهمیدم
چه نفس گیر است
بالا رفتن از پله های خانه ای که
تو
دیگر در آن نیستی!
((عبدالرضا مولوی))
برچسب ها: عبدالرضا مولوی , اشعار عبدالرضا مولوی , شعر کوتاه , جملات دلتنگی

چشمانم را که باز کردم
دشت یاسمن، بوی آغوش تو بود که
تمامی احساسم را درخود جای داد
حسی غریب در من پرسه می زند
انگار سالهاست
بذر وجودم در این سرزمین مأوا دارد
عطر تنت آشناست
لطافت سبزه زار دلدادگی ات
طراوت دستانت
و زلالی احساست...
ریشه های جانمان در هم گره خورده
تا اعماق باوری دور...
بگدار صادقانه بگویم
با نور چشمان توست که گل وجودم بارور می شود
در دستان پینه بسته ی توست که قد علم می کند
تا به رستاخیز...
"تو"
باغبان همیشه مهربان بیشه ی عشقی
چشمه ساران محبتت جاری
دل پاکت حاصلخیز
و تلالو دیدگانت، اهورایی...
اعجازت را همیشه بباران.
((زهره طغیانی))
برچسب ها: زهره طغیانی , اشعار زهره طغیانی , شعر عاشقانه , شعر ناب

اگر بايد زخمي داشته باشم
كه نوازشم كني
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه كنم
زخم ها زيبايند
و زيباتر آنكه
تيغ را هم تو فرود آورده باشي
تيغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظيمي از قواره نور
و تيمار داري ات
كرشمه اي ميان زخم و مرهم
عشق و زخم
از يك تبارند
اگر خويشاونديم يا نه
من سراپا زخمم
تو سراپا
همه انگشتِ نوازش باش
((حسين منزوي))
برچسب ها: حسين منزوي , اشعار حسين منزوي , شاعرانه آرام , مجله هنری ژوان

این شعرها که بوی سکوت می دهند
از غیبت لب های توست
کلمات
مثل زنجره های خشکیده ی تابستانی
از معنا خالی شدند
و در انتظار مورچه هایند
توشه بار زمستانی شان را
در حفره ی تاریک خالی کنند
اندوهی که سرازیر می شود
در سینه ی خاموش من.
((شمس لنگرودی))
برچسب ها: شمس لنگرودی , اشعار شمس لنگرودی , مجله هنری ژوان , شعر عاشقانه

همیشه ، یک جای خالی هست
تا برای پر کردنَش
به تو فکر کنم
تنها
به کوچه می زنم
و تنهاتر به خانه بر می گردم.
نیستی و ایمان دارم
اگر اتفاق بهتری بودم
جایی نزدیکتر از شعر به تو می رسیدم.
کسی چه می داند،
شاید روزی،
به اینکه عاشقت بودم،
افتخار کردی
یک عمر
بی من
در من زنانگی کن
هیچکس
گریه ی مَردی که می خندد را، نمی فهمد
((پویا جمشیدی))
برچسب ها: پویا جمشیدی , اشعار پویا جمشیدی , شعر ناب , مجله هنری ژوان

دیدم که مردهها دوباره میمیرند،
خوابیده بر دریاها.
دیدم که مردگان پلی ساختهاند
اگر میگذشتی
تا ابد از پیات میآمدم.
میان دو آتش، میان دو هیمه
امپراتوریِ توفان و صخرههاست.
مستیِ زهرِ آماده
در جامِ شرابِ ماهیان و پرستوها.
اگر گذر میکردی، طرحِ گامهای تو میشدم
لجاجت اسرارآمیز رشتهها
و هرچه زمان لازم بود،
میگذاشتم تا جاودان کنم چهرهی تو را.
روزها از نهایتِ صداهای سکوت، شماره میشوند
سپس همه چیز تاریکیست.
دیدم که مردگان با سینههای ما نفس میکشند
و دریای بالای سرشان
سخت تنگ میکند نفسهایشان را.
حال آنکه تو بهجای هر دکل
داربستی برافراشتی
از صفحههای پاره پاره از صبر.
((ادمون ژَبس))
برچسب ها: اشعار ادمون ژَبس , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شاعرانه آرام

قاب عکس تو
افتاد زمین
هرتکه ای ازمن
به گوشه ای پرت شد
رد سرخ کف پایم رابگیری
می رسی به زنی
که خودکشی می کند
باشکسته های خودش.
((مرضیه اکرمیه))
برچسب ها: مرضیه اکرمیه , اشعار مرضیه اکرمیه , مجله هنری ژوان , شعر کوتاه

پاهایم که رو به راه شود ،
زخم هایش اگر
خوب شود،
دوباره راه می افتم ...!
عشق ، مرا
از تمام سربالایی های "نیامدنت"
بالا می برد !
من این
پیچ و خم های به تو نرسیدن را هم
دوست دارم...
((مینا آقازاده))
برچسب ها: مینا آقازاده , شعر عاشقانه , مجله هنری ژوان , شعر کوتاه

هر چه تلاش می کنم
غم زیر پوستی
از میان شیارهای احساس
به عمق خاطرات خاک خورده
رخنه می کند.....
به هر کجا نگاه می کنم
هوای نبودنت
ابر خاکستری را
بالای آسمان قلبم
وادار به باریدن می کند
و نم نم روی گونه های تر شده،
بوی تنت
وجودم را دربر می گیرد.....
با هر که سخن می گویم
صدای مهر تو
طنین نت های آسمانی را
میان هیاهوی شلوغ این شهر
در گوشم می نوازد......
حالا
من مانده ام و
عشق تو
چشمان تو
صدای تو
در برهوت خشک دلتنگی
میان زرق و برق فراوان روزهایم.....
کتاب دلگیری را بسته ام
اما گاهی
کمی باران پاییزی
با حس خاکستری،
قدر همدلی را
پررنگ می کند
در باور پوسیده ی قدیمی....
تا به حال
به آرزوهایت لبخند زده ای؟؟
من پرم از حس ملاحت یک خنده
زیر پوست یک رویا......
((مژده ناصری))
برچسب ها: مژده ناصری , دلنوشته های مژده ناصری , دلنوشته , شعر ناب

از نگاه خاكستري تو
تا روياي نيمه تمام شبهاي من
از اندوه بي پايان انتظار
تا خيال پرواز در آسمان فاصله ها
از مستي لحظه هاي كوتاه شادي
تا خاطرات مدفون شده در صندوق تنهايي
از گلايه انكارناپذير كابوس جدايي
تا پيوستگي شعرهاي بي مخاطب....
هنوز هزاران فرسنگ بايد رفت
تا كه شايد اندكي آرامش را
از انبوه آرزوهاي دست نخورده
به واقعيت رساند...
بي مخاطب هم كه باشي
هنوز شعري براي خاطره شدن
در گوشه ذهنت بازي مي كند
مبادا عاشقي را جدي بگيري.....
((مژده ناصري))
برچسب ها: مژده ناصري , شعر عاشقانه , شعر پاک , اشعار مژده ناصري

بی تو
همچنان می روم و
می روم
جاده ها
از عبور کفش های من
ساخته شدند
((هادی توزنده))
برچسب ها: هادی توزنده , شعر و جملات دلتنگی , شعر عاشقانه , مجله هنری ژوان

به تو می خندند ؟
گل های آفتاب گردان ؟
نه
بر برکه خیال های دور تاکنون
حضور مواج چهره تو
بهشتی است
که تنها کولیان
بر آن آشیان می سازند
تا خاطره تلخ راه های سخت شیب گذشته
شیرین
بر چشمان تو
نقش گیرد
لبخند تو
دختر
میزبان خوابی به عمق
تمام خیال های ناخواسته است
پروانه های پنهان در ابرهای بازدمت
زیبا دختر کولی
گل های زمین را به نطفه ی بهشت
بارور می کنند
و تعجب حضور هزاران فرشته را بر سطح برکه ای
در چشم اسب کولی خواب
طرح می زنند
پشت دستان تو پرندگان بسیار مرده اند
با بهترین آوازهایشان
برای تو
نه ، نه
نه
آفتاب گردان ها نمی خندند
لبخند می زنند
گوشواره های تو
مروارید های سیاه ملیله دوزی شده اند
پیشکش بی رویا زندگی کردگان ساکن دوزخ
به رویایی ترین گوش ها
تو را پلک بر هم زدنی کافیست
تا تمام آفتاب گردان ها
تا مسافران خسته ی در خواب بر برکه
چون برگ های سرخ با باد
دور و
دورتر شوند
نه
دختر
نه
تمام آفتاب گردان ها
به تو
تنها
به تو
لبخند می زنند
((کیکاووس یاکیده))
برچسب ها: کیکاووس یاکیده , شعر عاشقانه , شعر ناب , شعر دختر

از دست های تو
کارهای خارق العاده ای بر می آید
همانجا که هستی ، بمان
اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند
اجازه بده برایت بخوانم
تا چه اندازه از بَدوِ دوست داشتنت
پیراهنِ فصل ها
زیباتر شده است
کنارِ لبانت ، کناره میگیرم
وَ تمامِ حرفهای دلم را
از دهانات میشنوم
در فاصلهی پیشانیِ تو
تا سایهات
جنگلِ سبزیست
که پرندههای من
آنجا آرام میگیرند
((سید محمد مرکبیان))
برچسب ها: سید محمد مرکبیان , شعر ناب , شعر عاشقانه , مجله هنری ژوان

باد می وزید
درخت تکیده بود
کلاغ از روی شاخه پرید
انگار زمستان رسیده بود
اما
زمستان برای من
از چشمان تو آغاز شد
نگاهت که یخ زد
خنده هایم قندیل بست
و در دلم برف بارید
زمستان من
نگاه سرد تو بود.
((سارا قبادی))
برچسب ها: سارا قبادی , شعر کوتاه , شعر ناب , شعر گرافی

من
تو را لمس کرده ام
من که متبرک ام کرده اند از ترانه های شیراز
من که تمامی این سال ها
یکی لحظه حتی
خواب به راهم نبرده است
من دست برداشته و
پا بریده توام
تو ماه ابرینه پوش
من دست خط شفای سروش
هی دختر خواب های بی رخصت
بی تاب هرچه برهنگی
خوشه خزانی انگور
در این جهان
تنها یکی واژه کافی بود
تا آدمی از تماشای تو تمام
تو از دعای کدام حوای گندم پرست
به این پرده از عطر ملائک رسیده ای ؟
که رسولان هزاره زن
پا به رویای تو شاعر شدند ؟
هی دختر برف های هرچه بسیار تشنگی
در این دقیقه مکشوف
مسیر ماه
پر از مویه های مکرر من است
هنوز هم بر این باورم
که پسین یکی از روزهای دی
من تو را از تخیل خداوند ربوده ام
حالا هرچه پیش تر می آیم
باز تو دورتر
بر قوس مزارگاه ماه ایستاده ای
من در غیاب تو
با سنگ سخن گفته ام
من در غیاب تو
با صبح، با ستاره، با سلیمان سخن گفته ام
من در غیاب تو
زخم های بی شمار شب ایوب را شسته ام
من در غیاب تو
کلمات سربریده بسیاری را شفا داده ام
هنوز هم در غیاب تو
نماز ملائک قضا می شود
کبوتر از آرایش آسمان می ترسد
پروانه از روشنایی گل سرخ هراسان است
بگو کجا رفته ای
که بعد از تو
دیگر هیچ پیامبری از بیعت ستاره با نور
سخن نگفت.
((سید علی صالحی))
برچسب ها: سید علی صالحی , مجله هنری ژوان , عکس نوشته , شعر عاشقانه

تو نیامدی
و تمام خواب های عاشقانه ام
در برزخ دست هایمان
تعبیر شد
راست می گفتند
چقدر "خواب زن چپ است"!
((سارا قبادی))
برچسب ها: سارا قبادی , شعر ناب , عکس نوشته , شعر گرافی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























