
چه روزها كه يك به يك غروب شد، نيامدی
چه بغضها كه در گلو رسوب شد، نيامدی
خليل آتشینسخن، تبر به دوش بتشكن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدی
برای ما كه خستهايم و دلشكستهايم، نه
ولی برای عدهای چه خوب شد نيامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نيامدی...
((مهدی جهاندار))
-
کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"
👇👇👇
برچسب ها: مهدی جهاندار , شعر جمعه , شعر انتظار , اشعار مهدی جهاندار

صدای تو مرا دوباره برد
به کوچه های تنگ پا برهنگی
به عصمت گناه کودکانگی
به عطر خیس کاهگل
به پشت بام های صبح زود
در هوای بی قراری بهار
به خوابهای خوب دور...
...به عصرهای جمعه ای
که با دوچرخه های لاغر بلند
تمام اضطراب شنبه های جبر را
رکاب می زنیم،
به بوی لحظه های بی بهانگی
که دل به گریه ها
و خنده های بی حساب می زنیم
به "آی روزگار..."
های حسرت دروغکی
غم فراق دلبر به خواب هم
ندیده ی همیشه بی وفا،
به جور کردن سه چار بیت سوزناک زورکی،
به رفت و آمد مدام بادها و یادها
سوار قایقی رها،
به موج موج انتهای بی کرانگی
دوار گردش نوار...
مرور صفحه ی سفید خاطرات خیس...
صدا تمام شد!
سرم به صخره ی سکوت خورد
آه بی ترانگی...
((قیصر امین پور))
برچسب ها: قیصر امین پور , اشعار قیصر امین پور , غزلسرا , کانال قیصر امین پور

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود
این همه نیلوفر وارونهٔ چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است
تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات
مانده تا سینی ما پر شود
از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی که
نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد
از روزن منظومهٔ برف
تشنهٔ زمزمهام
مانده تا مرغ سرِ چینهٔ هذیانیِ اسفند
صدا بردارد
پس چه باید بکنیم
من که در لختترین موسم بیچهچهٔ سال
تشنهٔ زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشهٔ مرغی بکشم!
((سهراب سپهری))
-
کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"
👇👇👇
برچسب ها: سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری , کتاب های سهراب سپهری

احساس خوبی دارم
همه چیز درست میشود
تو خواهی آمد
و دهان تاریک باد را
خواهی دوخت
آمدن تو یعنی
پایان رنجها و تیرهروزیها
آمدن تو یعنی
آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشتهای میآیی
هواپیماها
در قلب من فرود میآیند...
((رسول یونان))
-
کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"
👇👇👇
برچسب ها: کانال رسول یونان , اشعار رسول یونان , رسول یونان , شعر هواپیما

بترس از تك درخت
تنها
كه
اشك هاى حصر
قبر قلبش
خشكيده
بر مزار
بى عاطفكى و بر باد
كه
خوشه خشمش
ز ادم هاى زنده،
جاى كنارش
سينمائى ز دروغ
بر
سفيد پرده ،
به سراب چشم هايش
دست يارى
تيكه به خندق
رود باز
به تجربه تنهايي
((رضا سلطانی))
کتاب من برده ذهنی نیستم
برچسب ها: رضا سلطانی , جملات رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی

من سواد شعر سرودن
در اين دهكده فلك زده
كه پر از شاعر هم وزن
در كتاب رؤياى هم دست
كنار ادمك هاى بى رقص
را ندارم
اما مى دانم در آن شهر كه همه
به يك رنج
گيسو
به قافيه مى ستايند
آن دگر شعر نيست
زبان ست
كه همه به سخن
همدرد را مى شناسند
آه كه ما كى گريزى
از اين قافله زنيم
تا به آن سور بيان نو رسيم
من كه نمى دانم
((رضا سلطانی))
کتاب من برده ذهنی نیستم
برچسب ها: رضا سلطانی , جملات رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی

اى پرنده
با من بمان،
مانند
بيد مجنون ،
در ارامگاه
باغچه جنگزده،
تا فردا
آه ناگفته هايت
از آشيانه قلبت
شعله اش
پر نكشد،
تا دور دست ها
سالساى
كفش هاى سرخ كوچكت را
سلام دولفين ها
بر پيراهن سفيد و سياه خالدارت
پيچكانه بپيچاند
تا از راه امدنت غمگين و از ديدنت شاد گردد
سفينه
بر فراز زمين
باروت ديده
كه نمناكى جاندار
از جدايى سرمه
چشم هايت
بر آينه بود
و تلخى چهره ات
از نبود
نوازش گوش هايت
((رضا سلطانی))
کتاب من برده ذهنی نیستم
برچسب ها: رضا سلطانی , جملات رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی

-
رو به روی من فقط تو بودهای
از همان نگاه اولین
از همان زمان که آفتاب
با تو آفتاب شد
از همان زمان که کوه استوار
آب شد
از همان زمان که جستجوی عاشقانه مرا
نگاه تو جواب شد
((محمدرضا عبدالملکیان))
برچسب ها: محمدرضا عبدالملکیان , اشعار محمدرضا عبدالملکیان , عکس محمدرضا عبدالملکیان , شعر عشق

دور عشق است ، جهان یکسره برکام من است
حضرت عشق روایتگر فرجام من است
کهکشان در دوران است به آهنگ سماع
مستی کهنه شرابی ست که درجام من است
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قصه این بود که برطاق جهان نام من است
پی افیون بهشتید که سوزانده ام اش
جَلدِ این طعمه ی تلخید که در دام من است
ته این برکه،به آشفتگی اش سنگ بزن
گوهری درکف آن است که آرام من است
برف این قصه به گیسوی تو تنها ننشست
آنقَدَر بیش نشسته ست که بر بام من است
((نیلوفر مردانپور))
برچسب ها: نیلوفر مردانپور , اشعار نیلوفر مردانپور , غزلسرا , شعرکده

او
در کجای افق گوشه میگیرد
وقتی که زخم برمیدارد
مثل افق که گوشه میگیرد ؟
او در کجای زخم ِ افق
- مثل افق که زخم ِ بزرگش را
به گوشه میبرد
و گوشه میگیرد در زخم -
با زخم ِ گوشه گیرش میخوابد ؟
((یدالله رویایی))
-
کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"
👇👇👇
برچسب ها: یدالله رویایی , اشعار یدالله رویایی , شعر کوتاه , شعر زخم
سياه جعبه
٨٣٠داگر
سنگ فرش تبسم ها را
به لنز ٢٢
خيره وارانه
مى بخشد
مردگانى كه مداد رنگى هايشان
با تو در حياتند
-
((رضا سلطانی))
کتاب من برده ذهنی نیستم
برچسب ها: رضا سلطانی , جملات رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی
كلمات بى اعصاب
نطق هاى پريشان
متن هاى بى زمان
مى خواهند بخندند
اما نمى توانند
شايد هم مى خندند
اما خود نمى دانند
اين سبك اشفته
اين كلام نو
خروار خروار
زير اوار هاى سردرگمى
مى ايد
مانند رويش تنفس
يك ترانه
يكً تراژدى طغيان
ميان فستيوال سنگوارها
-
((رضا سلطانی))
کتاب من برده ذهنی نیستم
برچسب ها: رضا سلطانی , جملات رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی

با " تو"
سرو سامان گرفته،
تمامِ دلواپسی های "من"
تو آنقدر خوبی
که گاهی فکر می کنم
خوبی های دیگران ،
سوء تفاهمی بیش نبوده...
((مژگان بوربور))
برچسب ها: مژگان بوربور , اشعار مژگان بوربور , شاعرانه مژگان بوربور , شعرکده

هرگز
فکر نمیکردیم
روزی برسد که رو در روی آینه
به تماشای خود بایستیم؛
و به سپیدیِ موهایی نگاه کنیم که روزگاری
در سیاهیِ شب دیده نمیشدند…
آری؛
رسمِ زمانه این است…
موهایت که سپید میشود
میفهمی، بابتِ سپید شدنِ هر تارش
چه تاوانی پس دادهای…
((مژده شکوری))
برچسب ها: مژده شکوری , اشعار مژده شکوری , شعر کوتاه , شعر دلتنگی

امشب
یک نفر اینجا خواهد مُرد...
در دستش سیگاری بود
در چشمش قطره اشکی
و در ذهنش... تو
سیگارها پشت هم
روشن و خاموش میشدند
و اشکها در کویر چشمها خشک...
تو اما با هر کام جان میگرفتی
و به خاطرهها جان میبخشیدی...
او دیگر جانی
برای به کام کشیدنِ خاطرات نداشت؛
سرش را روی زانوهایش گذاشت؛
دستهای یخزدهی تنهایش را
در هم پیچید
و کلامی گُنگ بر زبان آورد...
امشب یک نفر اینجا خواهد مُرد...
((مژده شکوری))
برچسب ها: مژده شکوری , اشعار مژده شکوری , شعر کوتاه , شعر دلتنگی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























