
روزی
از دهانکجی شما در میآیم
و به بختِ بلندم
میآویزم، اسپند
و خانهای که عود را سر میکشد
به پیشواز مردهی قبلی میرود
به نشانِ حلقهی نشسته بر دست
بر در که دار نشد حرفهات
که بالا میرفت از ستونِ فقرات
میچسبید به دامنم
که بگویند دختر همیشه دختر نمیماند
و بالاخره زنانگیاش میزند بیرون
میزند به کوه
میزند به دریا
که شنای دونفره یاد بگیرد
و تو در هزارههای دونفرهات
یادت بیاید
آه، یک "من"
از میانِ شانههایت زده بیرون!
((زهرا عوض پور))
👇👇👇
برچسب ها: زهرا عوض پور , اشعار زهرا عوض پور , شعر یادت , شعر دامنم
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰ | 16:46 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























