_f91v.jpg)
کنار لب های تو
ملکوت را به آغوشم دعوت کردم
به اندامم سوگند
به گیسوان بلندم
به لب های خونینم
به دستهایم سوگند
وقتی تو را در آغوش کشیدم
شیطان را فریب دادم
شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد
و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه
به آغوشم بیا
این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست
می خواهم با صدای خودت بخوانی
خودت را به آغوش من
-
((جمانه حداد))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران عرب زبان
_fife.jpg)
به اندامم سوگند
به گیسوان بلندم
به لب های خونینم
به دستهایم سوگند
وقتی تو را در آغوش کشیدم
شیطان را فریب دادم
-
((جمانه حداد))
-
👇👇👇
instagram.com/mohammad.shirinzadeh/
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران عرب زبان

بیا
بیا
ماه تازهای بسازیم
که شتابان از پنجره سوی ما بیاید
سپس از نقرهی شرم عریانش کرده
با تاریکی شب و بخار شهوت بپوشانیمش
بیا
خمیرش کرده
از آن کیکی تهیه کنیم
یا معجونی
آن را خورده
پراکندههایش را به گنجشکها بدهیم
بیا
بر ابرهای مست بخندیم
سپیدیهایش را دزدیده
فضا را بیهیچ پروایی آذین بندیم
و افق را با چرخیدن گم کنیم
سپس راهی گردابم شده
تا در نیستی چشمانم محو شوی
بیا
سینهام را به میل چشمانت زمزمه کنیم
بیا
تا نکشیم سرما را
بلکه گرمش کنیم
خفه نکنیم آرامش را
بلکه با طراوتش کنیم
بیا نخوابیم و دلتنگ نشویم
بلکه گناه کنیم و عذاب کشیم.
((جمانه حداد))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران عرب زبان

سرنوشت من به راه سياهي ختم شده است
اينك غروب دنيا فرا رسيده است
كسي كه دوستش دارم را
درون غروب تلخي از دست داده ام
نامه هايم را سوزانده ام
ديگر دليلي براي واژه هاي عاشقانه ندارم
تولد من در يك غروب اتفاق افتاد
عاشقي من هم درون همان غروب
از غروب بيزارم
تمام حوادث بد جهان را براي من رقم زده است ...
((جمانة حداد))
ترجمه بابك شاكر
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , شاعران عرب زبان , اشعار شاعران عرب زبان

مرا در آغوش گیر
تا اگر توان قلبم را از دست دادم
قلب با توانت را به من ببخشی
واگر ریشه هایم دراعماق زمین فرو رفته اند
همجنان در قلمرو دره تو باشند
تا اگر عمرم را از دست دادم
به عمر تو دست یابم وبه زبانهایی بی شمار تو
مرا در آغوش گیر
تا گیاهی شوم سنگ آزار
وتو سنگ باطراوات شوی در سایه گیاه چلچراغ من
تا میان من وتو رودی جاری شود که تمام رودها را سیلاب می کند
تا از فراز کوه هایم به سمت تو سرازیر شوم وتو را دریابم
تا کشف کنم که چقدر صعود تویی
وچقدر غرق شدن من
برای تو پلی بردوش خواهم کشید
که فاصله ای است میان روشنائی وهلاکت
مرا در آغوش گیر
تا برسی به خواهش چیدن سیب من
تا برنجانمت همچون سیبی بس از چیدن
تا تورا لبریز کنم از آنچه که نداری
تا برای تو شب بیافرینم وقطعه أبری بر فراز
تا فراموشت شود که درخت شاخه های تو هستم
وتو شاخه های درخت دیگری هستی
وگرچیره شد بر من زندگی
در آغوش تو
زندگی دیگری نصیب من خواهد شد
مرا در آغوش بگیر
ودستانم را رها کن تا هرگاه به لبه یکی شدن رسیده ابم
دو کس دیگری را فریب خواهیم داد
که راهی به سرانجام خویش نیافتند
((جمانه حداد))
ترجمه : محمد الأمین
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران عرب زبان

چشمانت آفتاب سوزاني ست
كه تمام وجودم را مي سوزاند
تو نمي داني يك زن عاشق
مانند چوبهاي نازك وخشك است
كه زودتر مي سوزد
وخاكستر مي شود
تو نمي داني يك زن عاشق
آتشفشان خروشاني ست درون اقيانوس
جهنمي رقصان روي باغ هاي بهشت
يك زن عاشق مي تواند گناهان تو را ببخشد
برهنه ات كند
ولي رستگارت كند
يك زن عاشق
وهم نيست
خيال نيست
تو را خوب مي شناسد اما
تو او را نخواهي شناخت
((جمانة حداد))
ترجمه بابك شاكر
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران عرب زبان
یک لمس کافی است
تا میوه ی رسیده
به همسرش،به شاخه خیانت کند.
یک خزان کافی است تا ابر
از سرنوشت خویش خبردار شود.
گنجی از آتش بس است
تا سرما در آتشدان زمستان خود را بپوشاند.
یک یا دو کرانه ،
تا رود از بستر خواب نگریزد.
سیبی یا خیال سیبی
تا درخت
شهوت زنانه ی خود را آرام سازد.
صخره ای یا حسرت صخره ای
برای آن که چشمه ، جوشیدن فردای خود را بیاموزد.
رنگین کمان و سرابی از لبخند
برای آن که جنگلی زیر باران گسترده شود
ستارگانی صبرشان به سر رسد
تا ماه آغاز بیداری را خبر دهد.
سایبانی بر فراز دریاچه
برای آن که گنجشک
چراغ تنهایی اش را خاموش کند.
اشک صاعقه ای گستاخ
تا ستاره ای از درخشش پیکر او برق بگیرد.
گیاهی یا نجوایی از یک گیاه
تا ماه خرّم شود .
احتمالاتی چنین کافی است
تا دل
وظایف خود را دگرگون کند
امّا من می گویم:
یک مرد ، یک شب
کافی است تا زن باشم.
((جمانة حداد))
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , شعر عاشقانه

نمی خواهم فكر كنم
نه امروز
نه هیچ زمان دیگری
از امروز می خواهم با آغوش تو زندگی كنم
برای تو به كام تو
اگر عاشقی سكوت است من لال می شوم
اگر دوست داشتن اطاعت است
من رعیت حكومت تو می شوم
و محو در استبداد تو
آینه ها را از خانه دور می كنم
كه دیده نشوم
می خواهم تنها تو را ببینم و
محو تو باشم
((جمانة حداد))
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , شعر کوتاه

من زندانی بند توأم
من افتخارمی کنم به زیستن دراین تن
دراین تن دموکراسی حرام است
آزادی بیان معنایی ندارد
بند و حبس و مرگ موهبت الهی ست
دراین تن
همه قیام کردند
و به تو اقتدا می کنند
این خودکامه گی ضرورت است
((جمانة حداد))
مترجم : بابک شاکر
برچسب ها: جمانة حداد , اشعار شاعران خارجی , اشعار جمانة حداد , شعر کوتاه
.: Weblog Themes By Pichak :.


























