یلدا که می آید در و دیوار می خندد
اکسیژن توی هوا بسیار می خندد
یلدا که می آید تمام شهر با غمهاش
چون گشته بازم موسم دیدار می خندد
دایی ،عمو ، بابا بزرگ و عمه و خاله
مادر بزرگ خسته و بیمار می خندد
دور همی های قشنگی شکل می گیرد
دنیای ما بی حد و بی تکرار می خندد
اشعار حافظ نقل مجلس میشود، قطعا
شاعر برای خواندن اشعار می خندد
وقتی انار و هندوانه شمع مجلس شد
هر حاضری بی وقفه و رگبار می خندد
رسم و رسومات قشنگی با خودش دارد
یلدا که می اید خدا بسیار می خندد
((سجاد صادقی))
برچسب ها: سجاد صادقی , اشعار سجاد صادقی , غزلسرا , شعر شب یلدا
تاريخ : دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵ | 3:45 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























