
بيوفا ميخواندم ، آن بيوفا ، پيداست کيست
من به مهرش ميدهم جان ، بيوفا پيداست کيست
باز بي مهر و وفا ، ميخواندم اما به گل
مهر نتوان کرد پنهان ، بيوفا پيداست کيست
بيوفا آن است کو بر گردد از پيمان و عهد
ما بر آن عهديم و پيمان ، بيوفا پيداست کيست
جان فداي او شد و او داد جانم را به باد
در ميان جان و جانان ، بيوفا پيداست کيست
صبح با گل گفت کاي گل نيستت بوي وفا
گل جوابش داد خندان ، بيوفا پيداست کيست
يار گيرم بيوفا ميگيردم ، چون صبحدم
بر تو چون خورشيد تابان ، بيوفا پيداست کيست
او عتابي ميکند، اما وفا ، ميگويدم
رو تو خوش ميباش ، سلمان ، بيوفا پيداست کيست
((سلمان ساوجي))
برچسب ها: اشعار سلمان ساوجي , شاعرانه , شعر دلتنگی , شعر غم انگیز
.: Weblog Themes By Pichak :.
























