چو از بنفشه بوی صبح برخیزد
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوتر دلم از شوق میگشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
دلی که غنچه نشکفته ندامتهاست
بگو به دامن باد سحر نیاویزد
فدای دست نوازشگر نسیم شوم
که خوش به جام شرابم شکوفه میریزد
تو هم مرا به نگاهی شکوفه باران کن
در این چمن که گل از عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به شراب من ای شکوفه بخت
که می خوش است که با بوی گل درآمیزد
((فریدون مشیری))
برچسب ها: فریدون مشیری , اشعار فریدون مشیری , شاعرانه فریدون مشیری , شعر
تاريخ : پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ | 13:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























