روی ملحفه هایی
که هنوز بوی تو را می دهند
غلت میزنم..
میخواهم از صفر شروع کنم
درست مثل همه بازنده ها
و بی خیال، روی طبل بی عاری ضرب بگیرم
حتی میتوانم لبخند بزنم
اتفاق خاصی نیافتاده
جز اینکه رفته ای
و این اصلن اهمیتی ندارد!
ببین
دارم با تنهایی
در ملحفه هایی با بوی تو
عشق بازی می کنم
من و تنهایی
با هم، به ریش دنیا میخندیم!
((گیلدا ایازی))
برچسب ها: گیلدا ایازی , اشعار گیلدا ایازی , شعر ناب , شعر
تاريخ : یکشنبه ۵ مهر ۱۳۹۴ | 14:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























