
مشتی خطوطی گنگ و بیمعناست در دستم
اما حروف نام تو پیداست در دستم
گفتی کلید بختمان پیدا نخواهد شد
گفتم کلید بختمان اینجاست در دستم
ما را گره زد سرنوشت و گفت با خنده
نخهای آدمها در این بالاست در دستم
انگشتهایم بچهماهیهای سرگردان
موج است موهای تو و دریاست در دستم
با کمتر از دنیا دلم راضی نخواهد شد
دست تو را میگیرم و دنیاست در دستم
((بهمن صباغ زاده))
برچسب ها: بهمن صباغ زاده , غزلسرا , اشعار بهمن صباغ زاده , شعر ناب
تاريخ : پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۴ | 0:52 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























