
بربود از من دل دل ربائی
جز وصل او نیست دل را دوایی
درد دل من از جور یارست
سر بکند هم روزی ز جایی
دیدم رخش را دانم که روزی
از دیده آید بر من بلایی
تشبیه کردم گل را به رویش
دیدم ندارد چندان بقایی
کشتی نگارا بیچارگان را
واجب نباشد بی خون بهایی
ای دل بیا تا با هم بگوییم
درد دل خود از بی وفایی
تو پادشاهی لیکن نباشد
اندر جهانت چون من گدایی
-
((جهان ملک خاتون))
-
👇👇👇
برچسب ها: جهان ملک خاتون , کافه شعر , شعر گدایی , غزلسرا
تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:25 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























