
در مسیر این جاده
باید
صورت خاک گرفته ی کوچه را پاک کرد
روی لب های سبز باغچه پا گذاشت
پیراهن ابرها را به تن کرد
و در آبی ترین گوشه ی آسمان، دراز کشید
نگاه کن
من آنقدر از طراوت این خاک دور مانده ام
که رنگ بنفشه ها را از یاد برده ام
و تنها می توانم
انگشتان خیسم را
به دور لب های خشک شان بکشم
و برایشان از آب هایی بگویم
که گونه های باران را، در خود شسته اند
حالا فکر کن
چقدر خانه ی من از اینجا دور است
و هیچ پنجره ای برای دیدن باغچه ندارد
همین روزها
بهار را به زمستان گره بزن
و در تاریک ترین نقطه ی ذهنم
دریچه ای بکش
برای دیدن جاده ای که از چشمانم، دور مانده است.
((سارا کی غلام))
👇👇👇
برچسب ها: سارا کی غلام , اشعار سارا کی غلام , شعر بهار , شعر جاده
.: Weblog Themes By Pichak :.

























