
به ظلمتی که بجا مانده،نا امید شدم
در انتظار تو با مرگ روسپید شدم
گذشتی از من و ایمان من فرو پاشید
گذشتی از من و یک عمر ناپدید شدم
درخت بودم اگر، سرو بوستان بودم
که تازیانه ی یادت رسید و بید شدم
اگر چه بی سر و سامان اگر چه سرگردان؛
مراد بودی و در دولتت مرید شدم
اگر به سوی تو با صد گناه برگشتم،
صدآفرین که هواخواه "بوسعید" شدم
به دست همت" او" باز سر در آوردم،
به تیغ دشمن اگر بارها ورید شدم¹
جگر نداشتم آوخ! جگر درآوردم؛
چنانکه دست حقم گرد، آفرید شدم
اگر چه رنگ تعلق گرفت همت من،
مسافر ِ ابدِ ماضیِ بعید شدم
به خاک غربت اگر گَرد من نماند شکر!
که آشنا به مقامات "بایزید" شدم
بدا به بختم اگر داستان درآوردم
خوشا به حالم اگر عاقبت شهید شدم
((سومیا ایمانی))
👇👇👇
برچسب ها: سومیا ایمانی , اشعار سومیا ایمانی , غزلسرا , شعر انتظار
.: Weblog Themes By Pichak :.

























