
غصه نخور مترسک غمگینم
اگر دورتادورت محصولی متصوّر نیست
و گندمهای اطرافت را
که بارها از داسها سرپیچی کرده بودند،
سرانجام آفتها فتح کردهاند
غصه نخور مترسکِ غمگینم
که زمینِ زیر پایت کویر شده
و باران
میترسد از آغوشِ امنِ ابر جدا شود و
پا به این زمینِ بایر بگذارد
غصه نخور مترسکم
روزی چشمهای من این سرزمینِ خشک را آب خواهد داد
و دستهایی که روزی فروغ در باغچه کاشته بود،
جوانه خواهند زد
و من
طلاییِ موهایم را به گندمزاران
و قلبِ تپندهام
را به چشمههای گرم و جوشان خواهم بخشید
مترسکِ اندوهگینم!
روزی گرداگردِ تو مزرعهای سبز خواهم کرد
و کلاغ ها را دوباره بر شانههای آفتاب خوردهات
خواهم نشاند
سرزمین ما را
به جایی دور
به جایی بسیار دور تبعید کردهاند
و دستها و پاهایمان را
به چارمیخِ خاکی خشک و تشنه کشیدهاند
روزی امّا دوران تبعید سر میرسد
ما برای استقبال
با دستهگلهای بزرگ به فرودگاه میرویم
و سرزمینمان را
زیرِ بارانِ بوسه و لبخند
در آغوش میگیریم...
((نسیم لطفی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: نسیم لطفی , اشعار نسیم لطفی , شعر ناب , شعرکده
.: Weblog Themes By Pichak :.
























