تو از کوچ مرغای دریا رسیدی
تنم شد حریمت ولی تو ندیدی
خیالت که ساحل فقط ریگ و ماسهست
به من تکیه کردی، چشامُ ندیدی
تو جا موندی از کوچ توو آغوش گرمم
برات لونه ساختم با شنهای نرمم
نذاشتم بفهمی که غربت چه تلخه
به دریا زدم تا غمامُ نفهمم
چه آسون بریدی، چه آسون ندیدی
ازین ساحل دور، چه آسون پریدی
حالا یادگارم ازت جای پاته
نگاهم همیشه به یاد نگاته
حالا روزگارم پر از موج و کوچِ
دل صاف دریا پُر از خندههاته
چه آسون بریدی، چه آسون ندیدی
ازین ساحل دور، چه آسون پریدی
((كامران رسول زاده))
برچسب ها: كامران رسول زاده , اشعار كامران رسول زاده , شعر کوتاه , شعر ناب
تاريخ : چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵ | 0:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























