
آری شبی ست شسته به تاریکی و به خون
در خاطرم ولی
شمعی چراغداری خود را
در راه سرخ صبحدم آغاز می کند
اینجا سرای بسته خاموشی ست
اما
در من پرنده ای ست که آزادی تو را
یکریز در ترانه اش آواز می کند
پاییز قلب هاست
اما دلم به حوصله مندی درین هوا
پروردن بهار دگر ساز می کند
با شمع و با پرنده و با عطر نوبهار
حبسم به یک قفس
ای جان آفتابی عشق ای سپید فام
دست بلند تو
کی تیغ می کشد
کی در به بستگان غمت باز می کند؟
(((سیاوش کسرایی))
برچسب ها: سیاوش کسرایی , عکس سیاوش کسرایی , اشعار سیاوش کسرایی , شعر ناب
تاريخ : شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ | 17:52 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























