
فکر تو عايق سرماي من است
فکر کردم به صميميت تو ، گرم شدم
خنده کن خنده که با خنده ي تو
آفتاب از ته دل مي خندد
شرم در چهره من داشت شقايق مي کاشت
سفره انداخته بوديم و کنارش باهم
دوستي ميخورديم
حرف تو سنگ بزرگي جلوي پاي زمستان انداخت
باز هم حرف بزن
((عمران صلاحي))
برچسب ها: اشعار عمران صلاحی , شعر گرافی سپیدار , شعر کوتاه , شعر ناب
تاريخ : دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴ | 11:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























