بلور يخ زير پا مي شکند
آسمان رنگ به رخسار ندارد
چرا عذابم مي دهي ؟
چه کرده ام با تو ، نمي دانم
مرا بکش اگر مي خواهي
اما ستيزه جويي نکن
از من فرزندي نمي خواهي
و شعري نيز
آن گونه کن که مي خواهي
من بر سر سوگند خود هستم
زندگيم براي توست اما اين اندوه
با من تا گور خواهد بود
((آنا آخماتووا))
برچسب ها: آنا آخماتووا , اشعار شاعران خارجی , اشعار آنا آخماتووا , شعر ناب
تاريخ : سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴ | 17:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























