مي خوام از آينه ها دل بکنم،
اما دل نميذاره،
راه بيفتم، دل به دريا بزنم،
اما دل نميذاره،
آينه حرفي براي من نداشت،
غير تکرار صداي بي کسي،
آينه مي خواست که باور بکنم،
لحظه هام پر شده از دلواپسي،
مي خوام از آينه ها دل بکنم،
اما دل نميذاره،
راه بيافتم دل به دريا بزنم،
اما دل نميذاره.
يه صداي آشنا تو گوش من،
ميگه آينه را بشکن برو،
ميگه تا کي ميخواي عاشق بموني،
به کسي که بسته پرهاي تو رو.
راه بيفت غربتو پشت سر بذار،
کوله بار خستگي را بر ندار،
را بيافت که جاده ها منتظرن،
رو به شهر روشني رو به بهار.
رو به شهر روشني رو به بهار.
يه صداي آشنا تو گوش من،
ميگه آينه را بشکن برو،
ميگه تا کي ميخواي عاشق بموني،
به کسي که بسته پرهاي تو رو.
راه بيفت غربتو پشت سر بذار،
کوله بار خستگي را بر ندار،
را بيافت که جاده ها منتظرن،
رو به شهر روشني رو به بهار.
رو به شهر روشني رو به بهار.
مي خوام از آينه ها دل بکنم،
اما دل نميذاره،
راه بيافتم دل به دريا بزنم،
اما دل نميذاره.
مي خوام از آينه ها دل بکنم،
اما دل نميذاره،
راه بيافتم دل به دريا بزنم،
اما دل نميذاره.
((نيلوفر لاري پور))
برچسب ها: نيلوفر لاري پور , اشعار نيلوفر لاري پور , شعر عاشقانه , ترانه های نيلوفر لاري پور
.: Weblog Themes By Pichak :.
























