بيا ، مرو ز کنارم ، بيا که مي ميرم
نکن مرا به غريبي رها که مي ميرم
توان کشمکشم نيست بي تو با ايام
برونم آور از اين ماجرا که مي ميرم
نه قول هم سفري تا هميشه ام دادي ؟
قرار خويش منه زير پا که مي ميرم
به خاک پاي تو سر مي نهم ، دريغ مکن
زچشم هاي من اين توتيا که مي ميرم
مگر نه جفت توام قوي من ؟ مکن بي من
به سوي برکه آخر شنا ، که مي ميرم
اگر هنوز من آواز آخرين توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که مي ميرم
براي من که چنينم تو جان متصلي
مرا ز خود مکن اي جان جدا ، که مي ميرم
ز چشم هايت اگر ناگزير دل بکنم
به مهرباني آن چشم ها که مي ميرم
((حسين منزوي))
برچسب ها: اشعار حسين منزوي , شاعرانه حسين منزوي , شعر نو حسين منزوي , شعر گرافی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























