چه کنم که توان از من می گریزد
وقتی که نام کوچک او را
در حضور من به زبان می آورند
از کنار هیزمی خاکستر شده
از گذرگاهی جنگلی می گذرم
بادی نرم و نابهنگام می وزد
سبکسرانه با بویی از پاییز
و قلب من از آن
خبرهایی از دوردست ها می شنود، خبرهای بد
او زنده است و نفس میکشد
اما غمی به دل ندارد
((آنا آخماتووا))
برچسب ها: آنا آخماتووا , اشعار آنا آخماتووا , اشعار شاعران خارجی , عاشقانه آرام
تاريخ : جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴ | 4:4 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























