
حتی ،
در این شب دلگیر هم اتفاقی نمی افتد.
نه سیبی پا در هوا می شود
و نه جاذبه ای که درخت را با پرنده محرم کند.
این شب ،
دم بریده تر از گیسوان باد نیست
که به ناکامی،
قصیده ی بلند آوازهایش را
ببندد پای پرنده ای که به هیچ سو نمی وزد.
بلند می شوم
از نردبانِ غروب بالا می روم
دست می کشم به روی همچون ماهِ تو
چه اتفاقی بالاتر از این؟!
شب عزیز،
بدم می آید از انگشتی که ماه را،
به دو نیم می کند
نیمرخی که طلوع می کند از آب و
آیینه !
و دیگر نیمی که از بدر تنهایی تو می آویزد.
اصلا" انگار این شب ،
از ظلمت ِگیسوان تو می تابد
ماه،
بهانه ست که تو را
از عمق سیاهی تماشا کنم.
((سلبی ناز رستمی))
برچسب ها: اشعار سلبی ناز رستمی , شاعرانه سلبی ناز رستمی , شعر ناب , شاعرانه
.: Weblog Themes By Pichak :.
























