
ایستادگی کن
قصهای که به خواب رفته است
میداند
هر قلمهی این خیال
زمینی را فرا میخواند
تا باقیماندهی احساسش را
رویا بکارد
درخششِ سطرها
میخواست
مرا
فرزندِ خورشید بخواند
و هر نگاه،
کلمهای باشد
که خورشید
بر سطرهایم میرویاند
اما
سروهایِ حسادتِ تو
بلندتر بودند
از پلههایی
که زیر گامهایم
محکم میکردم
تا
بهجای کاشتنِ ستاره
در آسمانِ امید
تکلیفِ هر شبم
قصهبافی
از دوستیِ زاغ و روباه
باشد
((اعظم ملک پور))
برچسب ها: مهر بانو ملکپور , اشعار مهر بانو ملکپور , اعظم ملکپور , اشعار اعظم ملکپور
تاريخ : پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴ | 2:27 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























