
وقتی با من حرف می زد
صدایش چون مرهمی
بر زخم هایم می نشست
چون شانه ای
آرامم می کرد
و انگار
آغوشی بود
که در برم می گرفت....
((محمد شیرین زاده))
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شاعر بارانی , اشعار محمد شیرین زاده , شعر گرافی
تاريخ : چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲ | 2:40 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























