.jpg)
شنيدم مصرعي شيوا ، که شيرين بود مضمونش
منم مجنون آن ليلا که صد ليلاست مجنونش
به خود گفتم تو هم مجنون يک ليلاي زيبايي
که جان داروي عمر توست در لبهاي ميگونش
بر آر از سينه جان شعر شورانگيز دلخواهي
مگر آن ماه را سازي بدين افسانه افسونش
نوايي تازه از ساز محبت ، در جهان سرکن
کزين آوا بياسايي ز گردشهاي گردونش
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ ديگر زن
که خود آگاهي از نيرنگ دوران و شبيخونش
ز عشق آغاز کن ، تا نقش گردون را بگرداني
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
به مهر آويز و جان را روشنايي ده که اين آيين
همه شادي است فرمانش ، همه ياري است قانونش
غم عشق تو را نازم ، چنان در سينه رخت افکند
که غمهاي دگر را کرد از اين خانه بيرونش!
غرور حسنش از ره ميبرد ، اي دل صبوري کن
به خود باز آورد بار دگر شعر فريدونش
((فريدون مشيري))
برچسب ها: فريدون مشيري , اشعار فريدون مشيري , شاعرانه , شعر ناب
.: Weblog Themes By Pichak :.
























