
رفت....
زمان هم با رفتنش
تکیه بر باد داد
و نمیدانستم
می شود تنهایی مُرد
اما نفس کشید
و نمیدانستم
می شود اسیر تقدیر بود
اما
خیابان های خیال را
دیوانه وار قدم زد
و من
از سكوت ِ قلبم
فهمیدم
که مرا کشته اند
🌈🦋((نفس موسوی))🌈🦋
برچسب ها: نفس موسوي , اشعار نفس موسوي , شاعرانه نفس موسوي , شعر عشق
تاريخ : دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲ | 2:52 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























