
دست هايم
دير به قرارمان رسيد
وقتي كه
عطر پيراهنت
پيچيد ميان شهر
من دقيقه هاي مانده را
بر حرير چشمانم خط مي زنم
خسته ام
قهوه ی خیالت را می نوشم
و سنجاق می كنم
بر نگاه پنجره ي اتاقم
عكس بازيگوشت را
🌈((نفس موسوی))🌈
برچسب ها: نفس موسوي , اشعار نفس موسوي , شاعرانه نفس موسوي , شعر پنجره
تاريخ : جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲ | 1:34 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























