
ماننـــد کُوهــی در دلم آتشفشان دارم
فَــواره ای در سینه از آه و فغان دارم
وقتی که رفتی با رقیبم ، من خودم دیدم
کــُــشتی مرا نامهربان هرچند جــــان دارم
از تـــو برایـم مُشتی از ابهام جــــــا مانده
دیگر به کـُـــل این جهان ظن و گمــان دارم
لــب وا مکن در آخریــــن دیدار ناممکن
در خود به قــدر سالها زخــم زبـــــان دارم
گفتی مسیر عشق ما خط موازی بود
فرصت بده تا بشنوی ، قدری زمـــان دارم
دیگـــر برایم رفتنت فعلی مسلّم شد
بعد از تو دردی در دل خود جــــــاودان دارم.
((فرشته گلدوست))
👇👇👇
برچسب ها: فرشته گلدوست , اشعار فرشته گلدوست , غزلسرا , شعر رفتن
تاريخ : دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰ | 2:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























