تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
((حمید مصدق))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: شعر سیب , حمید مصدق , شعر باغچه , گروه ادبی
تاريخ : چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰ | 4:51 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























