
انداختی دوباره به جانم گذشته را
زجرآوری شبیهِ همان شعلهها شدی
یادآوری نکن به من این زخمِ چندم است
مخفیترین جنایتِ در ماجرا شدی
وقتی به سمت دلهرهها پیش میروی
تنها وظیفهام فقط از خانه رفتن است
تسلیمِ ظالمانهترین حکمِ غم شدم
حالا که برگ آخرم از خود گذشتن است
من خاطراتِ تلخِ تو را حفظ کردهام
هربار که شکنجه شدم در سکوتِ شب
وحشت به روحِ هردوجهانم چشاندهای
با پای خود قدم به قدم رفتهام عقب
باید صبور باشم و خود را رها کنم
بیزارم از دروغِ پُر از مهربانیات
داری خلاص میشوی از شرّ گریههام
دارم خلاص میشوم از ناتوانیات
با هرنفس به حالِ خودم آه میکشم
دلواپسِ سکوتِ پُر از حرف من نباش
من از درون شکستهام و رو به انتهام
دیگر تو هم بهانهی چاقو زدن نباش
((صنم نافع))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: صنم نافع , شعر , اشعار صنم نافع , شاعرانه آرام
.: Weblog Themes By Pichak :.
























