
زمین نخورده، نمی داند از چه می گویم
چگونه خوب شود جای زخم زانویم
غریبه زخم اگر زد که جای شکوه نبود
چگونه دسته ی خود را بُرید چاقویم!
از این شمار ستاره در آسمان دلت
عجیب نیست نیاید به چشم، سوسویم
جواب حسرت زلف مرا چه خواهی داد
که جای دست تو برف است سهم گیسویم
به سخت جانی خود غرّه بودم اما حیف
غم فراغِ تو یَل بود و بُرد از رويم
مپرس حال دلم را ، نمانده امّيدی
خدا کند برسد قبل مرگ ، دارویم
((فاطمه اتحاد))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: فاطمه اتحاد , اشعار فاطمه اتحاد , غزلسرا , شعر فراغ
تاريخ : شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ | 4:53 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























