
میخواهم...
از عاشقانههایم برایت بنویسم
از دوستتدارم هایی که
از گلویم بالا نیامد...
که دستانت هیچوقت باور نکرد
سوختنِ دستهایم برای چه بود!
و نگاهِ غمگینم
سازِ نگاهت را کوک نکرد...
سالهاست
تنهاییام را دود میکنم
و طرحی نو از تو میکشم...
اینبار میخواهم
آنقدر
انتظار را بِکِشم
تا بومِ تنهاییام
تمام شود...
هرپایانی
شروع آغازی دلنشین است...
برگرد...
دوستت دارم...
((مژده شکوری))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: مژده شکوری , اشعار مژده شکوری , شعر کوتاه , در کوچه باغ شعر
تاريخ : یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۹ | 5:19 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























