
از آغوش تو بوی خاک بارانخورده میآید
مرا در بر بگیران تا تنم لختی بیاساید
مرا در بر بگیران تا تمام مویرگهایم
تنت را شاخه شاخه مست و بیپروا بپیماید
در این نیمه شب ابری، تنم را بوسهباران کن
که شاید دگمههایم راه بر خورشید بگشاید
تو آن رود پر از پیچ و خمی در بین تاکستان
که بیشک بر لبت آرامشی بیشرم میشاید
برقصان دامنم را بیخود از خویشم، نمیفهمم
اگر گیلاسهایت دامنم را هم بیالاید
هزار و یک شب از دلتنگیام خواندم برای تو
در آغوشم بکش، باید مرا از بر کنی، باید!
از آغوش تو بوی خاک باران خورده میآید
و چشم من برایت قطره قطره شعر میزاید...
((مریم آرام))
برچسب ها: مریم آرام , غزلسرا , شعر های زیبا , شاعرانه ها
.: Weblog Themes By Pichak :.
























