
طلایه دار کدامین کویر بی آبی
که زیر سایه ی باران کمی نمی خوابی
هنوز از ترک دست های عاشق تو
نشسته در دل من شعرهای بی تابی
کبوترانه ترین شاه بیت هر غزلی
به تخت سینه دیوار عشق در قابی
شبیه ماهی و در آسمان آبی عشق
چقدر ناز و غریبانه باز می تابی
حصار موی تو را شعرها نمی فهمند
و بیت های غزل را شبیه گردابی
" پرستش " ت نکنم پس بگو چه چاره کنم ؟
تو صاف و پاک و زلالی و مظهر آبی
((پرستش مددی))
برچسب ها: پرستش مددی , اشعار پرستش مددی , غزلسرا , شعر ناب
تاريخ : چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ | 5:12 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























