
وداع جان و تنم استماع رفتن تست
مرو که گر بروی خون من به گردن تست
زمانه دامنت از دست ما برون مکناد
خدای را نروی دست ما و دامن تست
به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد
مرو مرو که نه جای تو ، جای دشمن تست
نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست
وطن گذاشته ، در آرزوی گلشن تست
در آتشی ز فراقش فتادهای وحشی
که هر زبانهٔ آن برق سد چو خرمن تست
((وحشی بافقی))
برچسب ها: وحشی بافقی , اشعار وحشی بافقی , غزلسرا , شعر ناب
تاريخ : دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ | 4:5 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























