
دلخوش به تبِ عشقِ تو بودم ، تونبودی
با ناله بسی شعر سرودم ، نشنودی
داغی به دلم کاشتی و دم نزدم من
یک خنده که داغم برد از دل ننمودی
با یادو خیالت پر پرواز گشودم
یکدم نشدی همره و بالی نگشودی
من تشنه ی دیدارو تو فارغ زخیالم
دیگر چه خیالی چه وصالی چه سرودی
صد نغمه بخواندم که دل از تو بربایم
یکدم نگشودی لب و دل را بربودی
آن ماهی محصور به تنهائی تنگم
پیغامِ مرا کاش رسانی تو به رودی
((عبدالله صبوری))
برچسب ها: عبدالله صبوری , اشعار عبدالله صبوری , شعر گرافی عاشقانه , شعر ناب
تاريخ : شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ | 16:8 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























